eitaa logo
- سِدنا
276 دنبال‌کننده
1.5هزار عکس
215 ویدیو
3 فایل
- و اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ‌ * /نگران چیزی نباش، طلوع آفتاب همه چیزُ درست میکنه. 'و امید است که گرانبها کرد آن [مخلُوق‌ مِن‌ صَلصالِن‌ کَل‌ فَخار] https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1ifpya9&btn=𝗴𝗿𝗲𝗲𝗻"
مشاهده در ایتا
دانلود
حالت تهوع داشتم یکم آب‌لیمو خوردم الان هم حالت تهوع دارم هم معده‌درد .
کاش مثل قبل دوستام منو دوست داشته باشن . مثل قبل باهام رفتار کنن ، ازم دوری نکن ، باهام بیرون برن ؛ ولی خب دیگه اینجوری نیست ، چون اونا فقط برای من هنوز دوست‌صمیمی هستن من برای اونا دوست‌صمیمی دیگه محسوب نمی‌شم .
- سِدنا
- من نمیدانم گناهم چیست ! آنها فقط به من فهمانده‌ بودند که من مقصرم . . 🧃🤍 | بیگانه |
- رنج‌ها در واقع روش‌هایی شخصی هستند که بتوانین برای خودمان وقت بخریم که از واقعیت دردناک دور باشیم . پس رنج چیزی جز فرار ما از رویارویی با دردی که به‌آن مبتلا هستیم ، نیست ‌. 🐋🤍 | تیکه‌هایی‌از‌‌کل‌یک‌منسجم |
متاسفانه اشتباه متوجه شدی ! من نه قوی‌م نه صبور ، نه تحمل میکنم نه سازگاری میکنم .. من خیلی بی‌تحمل و رنجُ هستم من خیلی نحیف و ناتوان‌م این جملهٔ 'دختر من قوی‌ِ ' رو دیگه بهم نگو .
هی چ _ هیچ / ابداً ، تهی ، نابود ، بیهوده ، پوچ ، تهی | اشاره‌ای به نیستی شئ یا فرد |
حس میکنم هیچوقت قرار نیست مثل هم‌سن ُسال‌آم زندگی کنم . قرار نیست از کافه رفتن با دوستام لذت ببرم ، چون میترسم یه‌وقت رفتاری ازم سر بزنه که باعث بشه بقیه رو خجالت‌زده کنم از اینکه همراه‌شون منم . قرار نیست از خرید کردن توی پاساژ‌های بزرگ حس غرور و خوشحالی زیاد بهم دست بده ، چون میترسم بعدش حس عذاب‌وجدان بهم دست بده اینکه پولی که پدر ُمادرم برای اینکه اونو بگیرن رفتن یه‌ماه کار کردن و قرارِ که من توی یک روز و حتی در عرض دو ساعت اونو تموم کنم ، حس بدی بهم میده .. حتی با وجود سرزنش نشدن * قرار نیست از پوشیدن لباس‌های ترِند و مُد شده احساس بروز بودن و به‌قولی آپدیت‌شده پیدا کنم ؛ چون پوشیدن همون لباس‌هایِ‌دوست‌داشتنی خودم که هرچند روی مد نیستن ، همچنان حس شادی پیدا کنم ..
- سِدنا
- رنج‌ها در واقع روش‌هایی شخصی هستند که بتوانین برای خودمان وقت بخریم که از واقعیت دردناک دور باشیم
- آدما فکر میکنن آرزو‌ها یک ایده‌ن ولی اونا در واقع بخشی از قلب هستن . 💛🪄 | آرزو |
_
- سِدنا
خیلی خوشمزه بود ، یاه یاه یاه . از دیروز ِ۲۲ / ۲ / ۰۳
میخوام برگردم به این روز ؛ واقعا دوست بودیم ، یه‌جفت دوست‌صمیمی بودیم . . صبح‌شُ رفته بودیم کانون‌آموزشی قبل اولین امتحان‌ ِنهایی برامون کلاس عربی گذاشته بودن صبح‌شو باهم رفتیم کلاس بعد ظهر که کلاس تموم شد باهم دیگه رفتیم خون‌مون و ناهار بردیم قورمه‌سبزی ِجااُفتاده با برنج‌ نیم‌دانه‌ و سالاد شیرازی با آب‌غوره بعدش هم رفتیم خونه‌شون ‌. تنها بودیم . فقط من و اون . آیس‌کافی درست کردیم ، خوردیم . رقصیدیم با آهنگ‌های ِموردعلاقه‌مون . حتی کمدشو باهم دیگه مرتب کردیم . .