حس میکنم هیچوقت قرار نیست مثل همسن ُسالآم زندگی کنم .
قرار نیست از کافه رفتن با دوستام لذت ببرم ، چون میترسم یهوقت رفتاری ازم سر بزنه که باعث بشه بقیه رو خجالتزده کنم
از اینکه همراهشون منم .
قرار نیست از خرید کردن توی پاساژهای بزرگ حس غرور و خوشحالی زیاد بهم دست بده ، چون میترسم بعدش حس عذابوجدان بهم دست بده
اینکه پولی که پدر ُمادرم برای اینکه اونو بگیرن رفتن یهماه کار کردن و قرارِ که من توی یک روز و حتی در عرض دو ساعت اونو تموم کنم ، حس بدی بهم میده ..
حتی با وجود سرزنش نشدن *
قرار نیست از پوشیدن لباسهای ترِند و مُد شده احساس بروز بودن و بهقولی
آپدیتشده پیدا کنم ؛
چون پوشیدن همون لباسهایِدوستداشتنی خودم که هرچند روی مد نیستن ، همچنان حس شادی پیدا کنم ..
- سِدنا
- رنجها در واقع روشهایی شخصی هستند که بتوانین برای خودمان وقت بخریم که از واقعیت دردناک دور باشیم
- آدما فکر میکنن آرزوها یک ایدهن ولی
اونا در واقع بخشی از قلب هستن .
💛🪄 | آرزو |
- سِدنا
خیلی خوشمزه بود ، یاه یاه یاه . از دیروز ِ۲۲ / ۲ / ۰۳
میخوام برگردم به این روز ؛
واقعا دوست بودیم ، یهجفت دوستصمیمی بودیم . .
صبحشُ رفته بودیم کانونآموزشی
قبل اولین امتحان ِنهایی برامون کلاس عربی گذاشته بودن
صبحشو باهم رفتیم کلاس بعد ظهر که کلاس تموم شد باهم دیگه رفتیم خونمون و ناهار بردیم
قورمهسبزی ِجااُفتاده با برنج نیمدانه و سالاد شیرازی با آبغوره
بعدش هم رفتیم خونهشون .
تنها بودیم .
فقط من و اون .
آیسکافی درست کردیم ، خوردیم . رقصیدیم با آهنگهای ِموردعلاقهمون .
حتی کمدشو باهم دیگه مرتب کردیم . .
میخواستم امروز ، روز اول شروع رژیم و انجام حرکات سخت توی باشگاه باشه ..
امّا هم باشگاه نرفتم هم دیر بیدار شدم .
در نتیجه روزم از همون ساعت یازده شروع شد
تنها کاری هم که تونستم تا الان انجام بدم
از برنامهای که داشتم ؛
۱. برای صبحونه ، خوردن نونتست با شکلات تلخ و گردو
۲. نرمش ، هوازی و چندنوع اسکوات
۳. برای ناهار ، خوردن سالاد
۴. مرور انواع سبکهای شعری