هدایت شده از توییت فارسی 🇮🇷
"تاریخ بخونید. تاریخ بخونید تا اشتباهات دوره قاجار و پهلوی دیگه تکرار نشه. تاریخ بخونید تا بفهمید هیچکس غیر از خودمون دلش برای ما نسوخته و نمیسوزه. همه چیز جلوی چشمای ماست و هنوز یه عده نمیخوان بفهمن که اعتماد کردن به اجنبی پایان خوشی نخواهد داشت.
برید تاریخ نهضت مشروطه رو بخونید. برید ببینید چه بلایی سر دولت مصدق اومد. برید ببینید که ایران غیر از ایران دیگه هیچکس رو نداره...بیاین مراقب ایران و همدیگه باشیم."
#تعریف_کن
@farsitweets
دو بهمن بلاخره آخرین امتحان نوبت اول رو میدم و راحت میشم. فردا که سیاُم دی هستش امتحان زبان دارم و با وجود یک روز فرجه، من، هیچی نخوندم. دلیل خاصی نداره. حوصله نداشتم و توی شرایطی قرار گرفتم این چند روز که، لطفا فقط تموم شه🙏🏼🙏🏼🙏🏼🙏🏼
خلاصه که ما امشب هم قراره شب امتحان رو بگذرونیم. باز خونه امتحانشون ساعت یک، میتونم امشب سه-چهار ساعتی بخوابم و بعد صبح بیدار شم برای ادامه. زبان امسال هم اسونه و منم مثل هرسال صفر نیستم که بخوابم از اول شروع کنم به خوندن.
امتحان بعدیمون ریاضی هستش، که قرار بود استاتی باشه ولی بخاطر همون شرایطی که پیشامدن توی کشور کنسل شد و افتاد پنجشبه. برای ریاضی جدی دیگه نمیخوام شب امتحانی بخونم و برعکس زبان صفرم =)))))))))) حالا کامل صفر نه ولی خیلی وقته کتاب رو باز نکردم.
فردا که از امتحان برگشتم باید یه ساعت استراحت کنم و بعد آماده بشم برای عروسی. رفتنم واجب نیست اما به بیرون رفتن و دیدن آدمهایی غیراز خانوادهم و مدرسهم، نیاز دارم واقعاً. بعد هم ساعت هفت اینا که برگردم مستقیم لالا تا ساعت سه-چهار صبح، همون موقع صبحونه میزنم بر رگ، سپس شروع ریاضی تا اذان صبح و...
- سِدنا
دو بهمن بلاخره آخرین امتحان نوبت اول رو میدم و راحت میشم. فردا که سیاُم دی هستش امتحان زبان دارم و
ساعت پنج و نیم باید برم عروسی، از اون ور ساعت چهار و نیم والیبال دارم، کدومو برم نمیدونم😭 جدی انتخاب سختیه
به اینایی که شرایط درس خوندن توی خونه رو دارن، حسودی میکنم، واقعا خوش به حالشون. هروقت دلشون خواست میتونن هرجا دوست دارن بشینن و درس بخونن. نه نگران کارهای خونهن و نه سروصدای توی خونه اذیتشون میکنه.
- سِدنا
شنبه امتحان ریاضی استانی دارم. از دیروز هرچقدر که سعی میکنم یه کلیپی دانلود کنم، نمیشه. واقعا نمیدون
این امتحان کنسل شد و افتاد فردا. الان با یک روز فرجه و کتاب سفید و خونهٔ شلوغ چطوری نمره خوب بیارم؟
- سِدنا
دی ماهِ هزار و چهارصد و چهاری که گذشت 🪁
📷 این ماه:
با آدم موردعلاقهم دیدار کردم. خوشمزهترین زرشکپلوی عمرمو درست کردم. با دوستام توی مدرسه صبحونه خوردیم. توی هوای بارون بعداز والیبال رفتیم پیاده روی و فاسدترین و بدمزهترین خوراکی ها رو خوردیم. تولدت فاطمه بود. به مناسب یک اتفاق خوب برای خانوادهم شام خریدم [دیگه خرج و این حرفا🤙🏽]. یکی از باحالترین پجشنبه رو گذروندم توی مدرسه. امتحان نوبت اولم رو درحدی که خوندم، نمره گرفتم و خداروشکر که خوب خوندم. توی مدرسه املت درست کردیم [به اینم اشاره کنم که وسط پخت گوجه بارون رگباری زد و ما رفتیم نمازخونه]. بابت این یک ماهی که خوب گذشت خداروشکر.
دیشب خستهم بود و اونقدر تو فکر جبران خوابم برای این مدت بودم که آزمونم رو نادیده گرفتم، دعوتی ناهار رو کنسل و گوشیمو خاموش کردم. ساعت یک ظهر بیدار شدم. خوشحال از دوازده ساعت خواب میرم دست و صورتمو بشورم که متوجه میشم عادتم امده🙂 من هیچ مشکلی با این لعنتی ندارم اما از اینکه موقعی که خوابم بیاد سراغم متنفرم.
اینجا بارون شروع کرد به باریدن و عجب بارون بود، اولش فقط نم نم اما آخرش یکمی شدت گرفت، دلم برای بارون تنگ شده بود. صبحونه که خوددم نشستم تا ساعت سه کتاب خوندم بعد ناهار گرم کردم و خوردیم با مامانم اینا. بعد نیم ساعت مامانم و بچهها رفتن بیرون و بابام هم نبود،
بلند شدم خونه رو مرتب کردم و آب رو گذاشتم روی بخاری که دیر جوش بیاد تا منم یه دوش کوتاهی بگیرم. از حموم که امدم بیرون لباسای نرم و بافتنیمو پوشیدم، جورابی موردعلاقهمو پوشیدم و نشستم پیش بخاری. همزمان که موهامو با حوله خشک میکنم در کتری کوچولو رو باز میکنم و داخلش بهلیموی خشک میریزم.
الان هم درحالی که خونه غرق سکوته فقط صدای غل خوردن دمنوش میاد.🦒