هممون هرچند وقت یه باری دلتنگ یکی یا چیزی میشیم.. امّا راستش من مدتهاس دلتنگ چیزهایی میشم که الان دارمشون ولی میدونم بعدا از دستشون میدم. مامایدو! بابایدو! خونشون! من از اینکه اینارو از دست بدم واقعا میترسم. این چندماه که درگیر درسم، کم میرم بیرون و بهشون کم سر میزنم، با این وجود هرچند روزی یهو بابایدو در رو میزنه و برام از غذایی که امروز درست کردن میاره و میگه "مامایدوت درست کرد، گفت آلاء دوست داره منم برات آوردم". من واقعا دوسشون دارم. شاید با نبود و مرگ همه بتونم کنار بیام اما این دو شخص.. فکر نکنم.
بابایدو کسی بود که بابام رو راضی کرد برام دوچرخه بخره، حتی بعدترش کمکم کرد بدون کمکی باهاشون راه برم. بعد چند ماه که (مثلا) حرفهای شده بودم، بهم گفت یه بار من با موتور و تو با دوچرخه بریم مسابقه بدیم. و دادیم. و من برنده شدم =)))))))😭✨
مامایدو کسی بود که بهم عشق داد، بهم محبت داد.. موقعی که مامانم نبود، اون بود. اون برای من مامانی بود،اون بهم یاد داد چطوری به خرگوش غذا بدم. اون بهم جرئت اینو داد که به گربهٔ سیاهشون دست بزنم.. اون. موردعلاقهترینمه.
میدونم زشته ولی راستش من از الان دارم برای نبود این دو شخص سوگواری میکنم، از الان دارم گریه میکنم و از الان دارم خودمو آروم میکنم. دوستتون دارم❤️ مامایدو، امیدوارم با شونه کردن و بافتن موهات، برات عطر زدن، بهجات غذا پختن و بوسیدنت این رو منتقل کرده باشم.
"از دست دادن بعضی آدما اینقدر برام سنگینه که دعا میکنم اول من بمیرم بعد اونا."
#امضاء
یه عادتی که جدیدا متوجهش شدم اینِکه من باید با ظاهر تمیز و مرتب نماز بخونم؛
یعنی با لباس خوشگل و رنگی وضو میگیرم بعد میدم یه خط لبی میزنم، یه پیس پیس عطری گلی و قُربَتاً الله. لازمه اینم بگم که همیشه از یک شال ناز صورتی میپوشم برای نماز، که با جانمازیم ست شده ؟ اصلا دوست دارم برای خود نماز و آماده شدن براش وقت بزارم. میدونی یه حس کوچولو و قشنگی داره😭 انگار قراره برای دورهمی کوچولوت با بهترین دوستت آماده شی بعد بریم باهاش سنگاتونو وا کنید..
من جای نمازم کنار جای نماز بابامه، البته با سه قدم عقبتر. بعد همیشه قبل از اون میام برای نماز اما تا بابام نمازشو تموم نمیکنه من شروع نمیکنم، چون واقعا صدای بابامو موقع نماز خوندن دوست دارم، راستی چرا تا الان ضبطش نکردم ؟ فردا حتما اینکارو میکنم🐈
وقتی میبینم بازیکن موردعلاقهم با دروازه خالی گل نزد:
https://eitaa.com/farsitweets/168574
قلبم انگار داره فشرده میشه..
نمیدونم چکار کنم دیگه که خوب شم. برای خودم چیپس خریدم و خوردم، دوش گرفتم و خوشگل کردم، کارتون دیدم، درس خوندم، خونه مرتب کردم، کتابخونه رو گردگیری کردم و حتی ظرفا رو شستم، نمیدونم دیکه چکار کنم.. حتی نمیدونم چرا اینطوریم که بدونم راهحل باید چی باشه.. ولی اگه ظرف شستن حلش نکرده، دیگه چی میتونه حلش کنه؟
شاید بهتره یکم برم زیر پتو و یکم درموردش تصور کنم و گریه کنم. مثلا میتونه تصور کنم که با فرد موردعلاقهم ازدواج کردم ولی خوشبخت نیستم، میتونم تصور کنم که نهایی و کنکور تعویق نیافته یا حتی، قراره خانوادهمو و دیگه نبینم و الان که تنهام خونمون رو بزنن :)))) ولی جدی بچهها اگه بعدا با به قولی آدم ایده آلت ازدواج کردی ولی بعدش تغییر کرد چی؟ من واقعا میترسم. اگه نتونم تو ی زندگی خوشبخت بشم چی؟ راستش من خیلی آدم خانواده دوست و شوهر دوستم، دوست دارم برای خودم یک خانوادهٔ ناز و قشنگ تشکیل بدم و با شوهر و بچههام زندگی کنم😭
چرا اینطوری بار امدم من؟ چرا اینقدر ازدواجی؟ تف.