قلبم انگار داره فشرده میشه..
نمیدونم چکار کنم دیگه که خوب شم. برای خودم چیپس خریدم و خوردم، دوش گرفتم و خوشگل کردم، کارتون دیدم، درس خوندم، خونه مرتب کردم، کتابخونه رو گردگیری کردم و حتی ظرفا رو شستم، نمیدونم دیکه چکار کنم.. حتی نمیدونم چرا اینطوریم که بدونم راهحل باید چی باشه.. ولی اگه ظرف شستن حلش نکرده، دیگه چی میتونه حلش کنه؟
شاید بهتره یکم برم زیر پتو و یکم درموردش تصور کنم و گریه کنم. مثلا میتونه تصور کنم که با فرد موردعلاقهم ازدواج کردم ولی خوشبخت نیستم، میتونم تصور کنم که نهایی و کنکور تعویق نیافته یا حتی، قراره خانوادهمو و دیگه نبینم و الان که تنهام خونمون رو بزنن :)))) ولی جدی بچهها اگه بعدا با به قولی آدم ایده آلت ازدواج کردی ولی بعدش تغییر کرد چی؟ من واقعا میترسم. اگه نتونم تو ی زندگی خوشبخت بشم چی؟ راستش من خیلی آدم خانواده دوست و شوهر دوستم، دوست دارم برای خودم یک خانوادهٔ ناز و قشنگ تشکیل بدم و با شوهر و بچههام زندگی کنم😭
چرا اینطوری بار امدم من؟ چرا اینقدر ازدواجی؟ تف.
هدایت شده از ~دریای مواج~
"وقتی مرگ اومد بالای سرت، اولین چیزی که به ذهنت میاد چیه؟"
برایش شعر خواندم به حالم پی ببرد. نمیدانم شعر را خوب نخواندم یا او نفهمید.. میگوید قشنگ است! چه قشنگ است؟ شعر؟ یا دیدن حال پریشانم؟
هدایت شده از استانداری خوزستان
🔹 تمامی مدارس کشور تا پایان رسمی جنگ بصورت غیرحضوری خواهد بود و هیچ کلاسی حضوری تشکیل نخواهد شد
🔷 وزیر آموزش پرورش: امتحانات نهایی سال ۱۴۰۵ به تیرماه موکول شد کنکور نیز به مرداد ماه موکول شد.
https://eitaa.com/ostandari_khz