eitaa logo
- سِدنا
305 دنبال‌کننده
1.7هزار عکس
258 ویدیو
5 فایل
- و اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ‌ * /نگران چیزی نباش، طلوع آفتاب همه چیزُ درست میکنه. 'و امید است که گرانبها کرد آن [مخلُوق‌ مِن‌ صَلصالِن‌ کَل‌ فَخار] https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1ifpya9&btn=𝗴𝗿𝗲𝗲𝗻"
مشاهده در ایتا
دانلود
و او... او آرام‌تر از همیشه بهم می‌نگریست. انگار که شنیده بود. انگار که می‌دانست دیگر لازم نیست برای ما قوی باشد. دیگر لازم نیست برای ما بخندد. دیگر لازم نیست در برابر نیش‌ها، سکوت کند. ساعت‌ها گذشت. یا شاید فقط چند دقیقه. زمان در بیمارستان، وقتی عزیزت در آستانه‌ی رفتن است، معنا ندارد. ناگهان، بوقِ دستگاه، ریتمِ خود را تغییر داد. بوق‌ها کوتاه‌تر و سریع‌تر شدند. من دستش را محکم‌تر گرفتم. «سمانه؟» چشمانش باز شد. برای چند ثانیه، تمام تاریکی از چشمانش پاک شد. یک شفافیتِ ترسناک و زیبا، به من نگاه کرد. یک انحنایِ میلی‌متری در گوشه‌ی لبش، نقش بست. لبخندی که تمامِ سال‌هایِ تلخیِ زندگی‌اش را شست و برد. سپس، چشمانش آرام بست شد. بوقِ دستگاه، به یک صدایِ بلند و تیز و یکنواخت تبدیل شد. صدایی که تمامِ دنیایِ من را لرزاند. من هنوز دستش را گرفتم. نمی‌توانستم رها کنم. نمی‌توانستم باور کنم که این دستان کوچک، دیگر هرگز دستم را نخواهند گرفت. پرستار آرام وارد شد و دستش را روی شانه‌ی من گذاشت. «متاسفم،» گفت. من سرِ خود را بالا آوردم و به صورتِ آرامِ او نگاه کردم. او دیگر درد نداشت. او دیگر خسته نبود. او دیگر ترس نداشت. اما من... من هنوز آنجا بودم. در اتاقی سرد، در بیمارستانی بی‌رحم، با دستی سرد در کفِ دستم، و با قلبی که حالا برای همیشه با یک حفره‌ی بزرگِ خالی رها شده بود. فهمیدم که آن سکوتِ سال‌ها، آخرین صدایِ او بود. و من... من آخرین کسی بودم که باید آن صدا را می‌شنید، اما دیر شنیدم.
going to sleep`🤍
قورمه سبزی فردا رو تازه تموم کردم و زیاد هم درست کردم که فردا برای مامایدو هم ببرم. این چند شب یکم فشار خونش نامنظمه و همینطورشم خسته‌س گفتم ببرم حداقل یه روز استراحت کنه سرپا نباشه. فردا صبح آزمون دارم ولی نه خیلی آماده‌م و نه خیلی سرحال. این بار پریودی واقعا خستم کرد. بیشتراز هردفعه کمرم تیر میکشه و شکمم درد میکنه، سرگیجه هم ول کن نیست، تا می‌ایستم حس میکنم زمین داره میچرخه. هعی. خوابمم نمیبره و نیاز دارم کاری نکنم و صحبت هم نکنم با کسی، فقط بشینم پیش یه نفر و هیچکاری نکنیم، فقط فیلمی نگاه کنیم، آهنگی گوش بدیم یا غذایی بخوریم. فقط میخوام یک نفر پیشم باشه، فقط باشه! بدون هیچ کاری. میدونی،نظرم عوض شد. حوصله کسی رو ندارم. جاش عروسکمو بغل میکنم، آهنگ میذارم بعد شروع میکنم به تصور کردن.
وضعیت هرجمعه‌م :
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
- سِدنا
من بعد دیدن آسمون:
صبح بیدار شدم‌ و ازمونمو دادم و سری به غذا زدم بعد دوباره برگشتم خوابیدم. ساعت حدودای یک بیدار شدم برنج و سالاد شیرازی درست کردم. بعدش رفتم برای تحلیل آزمون. یک درس تحلیل کردم که مامانم برای ناهار صدام زد. بعد ناهار باز برگشتم برای تحلیل و چون ریاضی و اقتصاد هم باید تحلیل میکردم با گوشی داشتم کلیپ میدیم. خلاصه تا ساعت هشت درسامو تموم کردم و آخیش🦧 از ناهار قورمه سبزی مونده بود منتها برنج نبود، مامانم نون درست کرد و نشستیم شام خوردیم. ظرفارو شستم الان امدم دراز کشیدم و دیدم عه من فردا امتحان فلسفه دارم🧘🏻‍♂ الان می‌شینم درسشو میخونم بعد میخوابمممممممم
هدایت شده از ریح
همون حال سبزی که خسرو شکیبایی می‌گفت.*