فردا تولد یه عزیزیه و من بیشاز سه ماهه دارم براش شعر میسازم. وزنش رو درست کردم، قافیه رو درست کردم، لحن رو ساختم، کلمات رو کنار هم چیدم و هرلحظهش رو به یاد اون بودم. هرچقدر از علاقهٔ شدیدم به این فرد بگم واقعا کم گفتم. اون یه فرد پرتلاش و استوار که توی خیلی از جاهای زندگیم واقعا پشتم بود، هرجا کم آوردم بهجای من بود.💗
- سِدنا
فردا تولد یه عزیزیه و من بیشاز سه ماهه دارم براش شعر میسازم. وزنش رو درست کردم، قافیه رو درست کردم
یهویی تصمیم گرفتم به عنوان سوپرایز
به روی خودم نیارم که تولدشه و ناراحتش کنم 🤡 مریض هم خودتونید 🤡
آسمانْ قفلِ سکوت است،خاک میبارد به رگ
برقِ مرده در گلو، خونِ شب را میخورد
رودِ زخمی که میپیچد، اشکِ گِل میریزد
زمینْ پُشتِ کمرش، از غمِ ما خَم شده
نَفَسْ بویِ گُوگرد است، سینهها پر از فریاد
چشمِ چاهانْ سیاه است، اشکِ نفت میدود
خاموشی قورت داده آوازِ ماهیها را
زندگی پشتِ همین سَدِّ شکسته مُردهست
#امضاء
۱۴۰۴ / ۲ / ۱۵