- سِدنا
اردیبهشت ماهِ هزار و چهارصد و چهاری که گذشت .. 🤍
خرداد ماهِ هزار و چهارصد و چهاری که گذشت .. 💛
- سِدنا
خرداد ماهِ هزار و چهارصد و چهاری که گذشت .. 💛
برای ماهی که اینقدر طولانی بود شما نباید انتظار
داشته باشید توی یک قاب جاش داد.
- سِدنا
خرداد، ماهی که همیشه ازش متنفر بودم. مهم نبود چقدر اتفاقات خوبی بیوفته توی این ماه. [بنظرمکلابرایانشآموزا] این ماه منفور ترین هستش. ماهی که تو بیشترین استرس رو برای امتحاناتت میکشی، ماهی که تو در گریهآور ترین حالت همچنان ادامه میدی، ماهی که [ازبسقهوهمیخوری] توی رگات دیگه خونی نیست بلکه کافئینیس در جریان.. امسال یکم خرداد برام تشنجواری کمتری بههمراه داشت. کمتر به خودم سخت گرفتم امّا تونستم خودمو خوب نگه دارم. خرداد امسال یکم سخت هم بود. توی این ماه من کلی عوض شدم، البته اینو بقیه میگفتن اما من تازه دارم حسش میکنم. خرداد/
@Bahmanbekeshبغلم کن مهیار.mp3
زمان:
حجم:
2.2M
بغلم کن، شاید همین فردا برم از دست :))
دو روزی میشود که خودم را جم و جور کردهام.
در این دو روز سعی بر این داشتم که کمتر گوشی به دست باشم تا که شاید اخبار کمتر به گوشم برسند، سخت است امّا چیز نشدنی نبود و شد. نتیجه هم، داشتن خاطر آرامتر بود. بهانهام برای کمتر گوش سپردن به اخبار جنگ، شروع تیر[ماه] بود. همه میگویند از شنبه شروع میکنیم، امّا از آنجایی که زمانی که تصمیم گرفته بودم، شب یکشنبه بود، شروع چله تابستان را بهانهای کردم.
راستش روز اول اندکی[کمیبیشازاندکی] سخت گذشت. بالاخره این همه وقت بیست و چهارساعته گوشی بهدست بودم سخت بود از زمان بیدار شدنم تا زمان خوابیدم فقط دو ساعت گوشی را بگیرم. روز دوم نه بهتر بود، در واقع تا یک جایی هم میشود گفت، داشت خوش میگذشت. نزدیک به ظهر بیدار شدم[بدونچککردنگوشی] صورتم را شستم، صبحانهام [را آرام] خوردم و حتی ظهر از سر بیکاری کیکی برای عصرانه پختم. عصر پساز خوردن کیک خانوادهم اعلام کردن که قرار است به یک جایی بروند و فقط منه مظلوم و مغموم تنها میمانم در خانه![درواقعدوساعتفقطضجهمیزدمکهمننمیخواهمبرومومیخواهمتنهابمانم] در نهایت هم گفتن تا آخرشب تنها نباشم و به کسی خبر دهم تا بماند کنارم. در نهایت هم دخترعموم را دعوت کردم[دعوتکهچهعرضکنمبرایشفرشقرمزانداختم] تا آمد. آن هم به شرطها و شروطها. مادمازل هوس پاستا کرده بودن. اتفاقا منم چند روزی بود که دلم پاستا میخواست
بهونه خوبی بود تا پاستا درست کنم. پس از آمدنش و کلی صحبت بالاخره رضایت دادیم تا پاستا درست کنیم[اوندرستمیکردومنمیخوردم]. جایتان بسیار خالی بود در کنارمان اما خب راستش هردومان گشنمان بود یعنی اگه یکی از شما بود نه تنها برایش چیزی باقی نمیماند بلکه خطر بلعیده شدن توسط ما دوتا نیز بود.
*صرفاًچوندلمبراینوشتنوتعریفروزمتنگشدهبود.✨
*بهامیدنداشتنغلطاملایی
#امروز
گاهی وقتا فکر میکنم اگه واقعا دوسم نداشته باشه چی؟ اگه اینم یه بازی باشه چی؟ : )
وَ من هی جملهی " زندگی من ُاز عشق من
راحت جدا کرد " توی ذهنم میاد. اه.