eitaa logo
مسیر سبز 💚🪴
61 دنبال‌کننده
409 عکس
189 ویدیو
15 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از اسماعیل فخریان
چشم‌تان را بر خطای غیرعمد رئیس‌جمهور ببندید و خنجرتان را بر سر ترامپ فرود آرید. مردم، تعیین‌کنندهٔ میدان‌اند، تمام. @fakhrian_ir
هدایت شده از علیرضا زادبر
2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عرض کردم که در تجمعات مردم خانمهایی دیدم که بچه به بغل بدون ترس در میدان حضور دارند این فقط یک نمونه است.... @Politicalhistory
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از رادیوچه
41.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔺آقا برای امشب صحبت کرده‌اند. دقیقا برای نیمه اسفند ۱۴۰۴ و زمانی که دشمن به این آب و خاک حمله کرده ... وقت بگذارید و این ۸ دقیقه را حتما ببینید! عضو کانال هستی؟👇 🇮🇷 @kucheshahidche 🇮🇷
هدایت شده از خبرگزاری فارس
عیادت پزشکیان از مجروحان جنایات جنگی دشمن 🔹رئیس‌جمهور، در اقدامی میدانی و به منظور نظارت مستقیم بر روند خدمات‌رسانی درمانی، با همراهی وزیر بهداشت، درمان و آموزش پزشکی، از تعدادی از بیمارستان‌ها و مراکز تخصصی مداوای مجروحان تجاوزات اخیر آمریکا و رژیم صهیونیستی عیادت کرد. 🔹رئیس‌جمهور در این دیدار، ضمن حضور در بخش‌های تخصصی از نزدیک در جریان پروتکل‌های درمانی و آخرین وضعیت سلامت مجروحان قرار گرفت. 🔹پزشکیان با حضور بر بالین مدافعان امنیت و شهروندان آسیب‌دیده، ضمن تجلیل از صبوری و ایثار آنان، دستوراتی جهت تأمین آنی اقلام دارویی استراتژیک، بهره‌گیری از توان حداکثری کادر پزشکی متخصص و رفع هرگونه کمبود لجستیکی در مراکز درمانی صادر کرد. 🔹رئیس‌جمهور تأکید کرد که دولت موظف است تمامی امکانات درمانی لازم را برای تسریع در فرایند بهبود و بازگشت این عزیزان به آغوش خانواده‌هایشان فراهم کند. @Farsna
دلمان سوخته؛ آن‌قدر که برای این بزرگ‌ترین داغ عمرمان، باید یک عمر اضافه از خدا بگیریم و تمامش را گریه کنیم؛‌ وگرنه آرام شدن در این فراقِ جگرسوز بعید است... ولی ما از شما وقت‌شناسی و اولویت‌دانی یاد گرفته‌ایم؛ الآن وقت نبرد است...
نامه نوه آقای حداد عادل به عمه شهیدش (عروس رهبر شهید) بسم‌الله برای «عمه جانم٬ عمه زهرا» امروز داغ تو روی قلبم سنگینی می کند و بغض راه گلویم را بسته است. حس می‌کنم برای ادای دین باید از یاد تو بگویم و بنویسم. از درس هایت، از سبک زندگیت؛ می‌دانم قطره ای از رودی است که چند روزی می‌شود به اقیانوس پیوسته. اما به مدد صاحب این روزها٬ امام حسن مجتبی برایت می‌نویسم. مرور سبک زندگی پربرکتت الگوی ماست؛ من باور دارم که هر معلمی که به شهادت می‌رسد٬ مصداق گندمی است که از بر خاک افتادنش کشتزاری می روید و چون آیه آخر سوره فتح گیاهی خواهد شد که جوانه های کوچکی از کنارش می روید و کم‌کم آن جوانه ها تبدیل به ساقه هایی ستبر و قوی می شوند. شخصیتت ابعاد مختلفی داشت‌. هم معلم و معاونی بودی که مدرسه بر محورت می‌چرخید، هم همسر و مادری که بیتی را پاسداری می کرد تا سرباز امام‌زمان تربیت کند. می‌گفتی حفظ برکت در یک خانه آداب‌دانی و حرمت نگهداشتن دارد؛ یادم هست یک بار برادرم خواست با پا گوشه سفره را مرتب کند که با مهربانی همیشگی ات یادآوری کردی که سفره حرمت دارد و باید آدابش را رعایت کرد. درباره اسراف خیلی حساس بودی. نان سنگک می خریدی و غذاهای نانی زیادی درست می‌کردی اما اگر کمی نان ها خشک یا بیات می‌شد زود غذایی مثل کلجوش درست می کردی تا استفاده شود؛ اگر باز هم خرده نانی می‌ماند آرد می‌کردی تا برای سوخاری از آن استفاده کنی. سفارش می کردی وقتی می‌روم خرید کیلویی میوه نخرم. همه چیز را دانه‌ای و به تعداد نیاز بخرم تا اسراف نشود. هنرمند بودی و خیاطی می کردی. روز عروسیم یادت هست؟ خودت رفتی گل خریدی و با دستان هنرمندت سفره و پرده عقدم را آماده کردی. هر نوزادی که در فامیل به دنیا می‌آمد برایش یک ساک کودک، بالشت یا چیز دیگری می‌دوختی و با اضافه پارچه‌ها هم یک پتو چهل‌تکه درست می‌کردی. دلم می‌خواهد روی بالشتی که برای پسرم ابوالفضل دوختی سر بگذارم و گریه کنم تا شاید آتش قلبم آرام بگیرد. می‌دانم که تو حالا در کنار بانوی الگو و هم نامت،حضرت زهرا هستی اما قلبم می سوزد از دروغ هایی که راحت به زبان‌ها می‌آمد و می‌رفت اما داغی ابدی به دل تو و عزیزانت شد. تو که حتی در وضعیت استراحت مطلق بارداری عروسک های سیسمونی فرزندت را خودت می‌دوختی اما می‌گفتند در انگلیس محمدباقرت را به دنیا آوردی و سیسمونیش را آنجا خریدی. تو با این حد از هنر و خلاقیت و ظرافت که هم‌نشین ایمان شده بود را چه نیازی به این داستان ها؟ شمایی که همیشه مدافع تولیدکننده ایرانی بودی؟ انگار همین دیروز بود که باهم به بازار رفتیم تا برای مدرسه خرید کنیم و بهانه و فرصتی باشد برای این که با شما درددل کنم. مرا بردی به مغازه‌ای و گفتی اگر جوراب خواستی اینجا جوراب های ایرانی خوبی دارد. مغازه دیگری برای شلوار ایرانی معرفی کردی و همین طور که داشتیم خرید می کردیم چشمم روی روسری ای مکث کرد و یک ماه بعد وقتی آن را به عنوان عیدی به من دادی فهمیدم چقدر به جزییات دقت میکنی و از چشمانم خوانده بودی که از آن خوشم آمده است. یادم نمی‌رود آن روز که باهم به راهپیمایی روز قدس رفته بودیم و هنگام برگشت جلوی میوه‌فروشی مکثی کردی . شب که شد دیدم بچه‌هایت کلی ذوق کرده‌اند؛ چون با وجود این که اواخر بهار بود گفتند ما میوه های نوبرانه نمی‌خریم اما حالا که تو مهمان ما هستی ، مامان برای بعد از افطار گوجه سبز و توت فرنگی برایت خریده . چه زیبا هوای همه‌مان را داشتی، چطور باورکنم از آن خانه‌ی ساده که هر وقت چیزی ناراحتمان می کرد به آن پناه می‌بردیم، چیزی نمانده؟ به کودکیم فکر می‌کنم که وقتی چهارشنبه مامان می‌خواست برود دانشگاه من را می‌آورد خانه شما. دلم برای این که با غذا و سس در بشقابم نقاشی بکشی تا غذایم را بخورم تنگ شده. حالا حتی شکلک همیشه خندان داخل بشقاب هم با من گریه می کند. این امواج دلتنگی مدام من را به ساحل خاطرات خانه نورانی شما می‌آورد. خانه ای که حتی تا همین اخیر مبل هم نداشت و بعد سال‌ها یک مبل راحتی ساده گرفتی تا وقتی مامان جون به خانه شما می‌آیند کمرشان درد نگیرد. کسی میان این همه دروغ باور می‌کند بی آلایشی و سبک زندگی دور از مصرف گرایی شما را؟ می‌گفتی نرگس به رفتارهای آدم ها نگاه نکن به این فکر کن چه علت هایی این رفتارها را به وجود آورده و من این روزها مدام از خودم می پرسم کدام علت شما را این طور به حرکت و تکاپو وا می‌داشت؟ چه طور سرچشمه جاذبه الهی شما را به خود جذب می کرد که این گونه در جوش و خروش به سمتش حرکت می کردی؟ اگر خدای نکرده والدین یکی از بچه های مدرسه فوت میشد تو خودت را می رساندی، مادری می کردی، می خندادی و به گریه می انداختی تا او در خود فرو نریزد، حال چه کسی به دل های یتیمانت تسلا خواهد داد؟ 🌹
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا