زیر مجموعه ی خودم هستم
مثل مجموعه ای که سخت تهی ست
در سرم فکر کاشتن دارم
گرچه باغ من از درخت تهی ست
عشق آهوی تیز پا شد ومن
ببر بی حرکت پتوهایم
خشمگین نیستم که تا امروز نرسیدم به ارزوهایم!
نرسیدن رسیدن محض است
آبزی آب را نمیبیند
هرکه درماه زندگی بکند
رنگ مهتاب را نمیبیند
دوری و دوستی حکایت ماست
غیر ازاین هرچه هست در هوس است
پای احساس در میان باشد
انتخاب پرنده ها قفس است
وسعت کوچک رهایی را از نگاه اسیر باید دید
کوه در رشته کوه بسیار است
کوه را در کویر باید دید
گرچه باغ من از درخت تهی ست
در سرم فکر کاشتن دارم
عشق را ٫شعر را ٫مکاشفه را
همه را از نداشتن دارم
همیشه نیاز به حرف زدن واسه همدردی نیست، همین که آدمها با رفتارهاشون نشون بدن که کنارتن و حواسشون بهت هست کافیه.
بامت بلند باد که دلتنگیات مرا
از هرچه هست غیر تو بیزار کرده است.
- فاضل نظری