📝 چگونه فساد سیستماتیک میتواند افراد پرشور و سالم را به ورطهی زوال بکشاند؟
«درماندگی آموختهشده»، مفهومی که مارتین سلیگمن از طریق آزمایشهایش بر روی سگها کشف کرد، به وضعیتی گفته میشود که در آن موجود زنده پس از مواجههی مکرر با محرکهای دردناک و گریزناپذیر، سرانجام باور میکند که هیچ کنشگری نمیتواند نتیجه را تغییر دهد و حتی وقتی راه فرار هموار میشود، باز هم منفعل میماند و دست به تلاش نمیزند. این پدیده وقتی به بستر سازمانها و اداراتی راه مییابد که فساد در آنها نظاممند و ساختاریافته است، دقیقاً به آتشی خاموشکننده برای پرشورترین و پویاترین نیروها بدل میشود؛ چراکه در چنین فضایی، بازخورد طبیعی «تلاش = پاداش» یا «ابتکار = پیشرفت» به کلی گسسته میشود. فرد پرشور در ابتدا با انرژی مضاعف وارد میدان میشود، پیشنهادهای اصلاحی میدهد، خارج از چارچوب کار میکند و به عدالت سازمانی باور دارد، اما هر بار که میبیند یک موقعیت شغلی نه بر اساس شایستگی، که بر اساس رابطه یا رانت واگذار میشود، یا هر گزارش شفافسازی با بایگانی شدن و حاشیهای شدن مواجه میگردد، در واقع یک «شوک گریزناپذیر» روانی را تجربه میکند. با تکرار این تجربهها، ذهن او دست به تعمیمزنی خطرناک میزند و از «این تلاش خاص بینتیجه است» به «هر تلاشی در این سیستم محکوم به شکست است» میرسد؛ در این مرحله، حتی اگر روزنهای برای تغییر واقعی پیش آید، او دیگر دست به اقدام نمیزند، چون شرطی شده که هیچ رفتاری تأثیری بر سرنوشت ندارد. این درماندگی اکتسابی، بتدریج انگیزههای درونی او را میخشکاند، اشتیاق اولیه را با سکونی تدافعی جایگزین میکند و پویایی را به روزمرگیِ صرفاً اداری تنزل میدهد؛ حاصلِ این فرسایشِ تدریجی، زوالی خاموش اما قطعی است که در آن، بهترین سرمایههای انسانیِ سازمان، نه به خاطر تنبلی یا ناتوانی، بلکه صرفاً به خاطر آموختنِ این حقیقتِ تلخ که «اینجا کاری از کسی ساخته نیست»، به کارمندانی بیحال، محافظهکار و فاقد روحیهی انتقادی بدل میشوند که تنها هدفشان، سپری کردن زمان تا پایان شیفت کاری است.
✅ متاسفانه، گوینده خود سخت گرفتار است، اما امید که دیگران بدانند و ادامه دهند.
https://eitaa.com/Sad_Neanderthal
📝 نگاهی به مسالهی «پیامهای تبلیغاتی» در گروههای دوستانه
اگر بخواهیم با عینکِ «ایمانوئل کانت»، فیلسوف بزرگِ آلمانی، به قضیهی فرستادنِ آگهی و پیامِ تبلیغاتی در گروههای دوستانه نگاه کنیم، بهنظر میرسد این کار از نظرِ اخلاقی چالشبرانگیز است.
اولین و مهمترین ایراد این است که دوستانتان را به «ابزار» تبدیل میکنید، نه «هدف».
کانت میگوید هیچکس حق ندارد از آدمهای دیگر فقط بهعنوان وسیلهای برای رسیدن به مقصود خودش استفاده کند. وقتی شما یک پیامِ فروش یا معرفیِ برند و غیره را توی گروهِ دوستانتان قرار میدهید، در همان لحظهی اول، نگاهتان به رفقا عوض میشود؛ آنها دیگر «همنشین» نیستند، تبدیل میشوند به «مشتریِ بالقوه» یا «کانالِ بازدید». حتی اگر توی دلتان به آنها احترام بگذارید، ساختارِ این کارتان میگوید که دارید از رابطهی دوستانهتان بهعنوان یک اهرمِ فروش استفاده میکنید. این همان برخوردِ ابزاریای است که کانت بهشدت با آن مخالف است.
دوم؛ اگر همه این کار را بکنند، دوستی معنا ندارد.
فرض کنید این کارِ شما تبدیل به یک قانونِ عمومی شود؛ یعنی همهی دوستان در دنیا مدام توی گروههای همدیگر کالا و آگهی بفرستند. در این صورت، دیگر گروههای دوستانی وجود نخواهد داشت، بلکه همهی گروهها تبدیل میشوند به «بازارچهی مجازی». مفهومِ رفاقت، که بر اساسِ همدلیِ بیچشمداشت و دردِ دل کردن است، کاملاً از بین میرود. کانت میگوید یک کارِ اخلاقی باید طوری باشد که اگر همه آن را انجام دهند، دنیا جایِ بهتری شود؛ اما این کار، دنیا را به مکانی سرد و بیروح تبدیل میکند.
سوم؛ مزاحمت برای ذهن و حریمِ شخصیِ طرفتان.
امروزه توجهِ آدمها کمیابترین سرمایهشان است. شما با فرستادنِ یک آگهی، حتی اگر دوستتان آن را نخواند و پاکش کند، ناچار چند ثانیه از تمرکزِ ذهنیاش را میگیرید و به زور به پیام خودتان گره میزنید. این دقیقاً شبیه این است که بدون اجازه، وارد اتاق کسی شوید.
حالا اگر با اجازه باشد، چی؟
اگر شما اول از همه صریحاً اجازه بگیرید و بگویید «رفقا، میخواهم یک آگهی بفرستم، هرکس دوست ندارد نادیده بگیرد»، شاید از نظرِ قانونی و حقوقیِ کانت تا حدی تبرئه شوید؛ یعنی دیگر آن برخورد ابزاریِ ناجوانمردانه را نکردهاید. ولی حتی با این اجازهگرفتن هم، این کار از نظرِ اخلاقِ عالی و آرمانیِ کانت جایگاهی ندارد؛ چون فضایِ بیآلایش و صمیمیِ دوستی را با «حساب و کتابِ سود» آلوده میکند. دوستیِ ناب جایی نیست که حتی با اجازه، پای منفعت شخصی به میان بیاید.
https://eitaa.com/Sad_Neanderthal
RPLLP_Volume 7_Issue 2_Pages 27-45.pdf
حجم:
609.1K
«بازخوانی روشهای آموزش دروس ادبیات فارسی بر اساس اندیشههای دلوز و گتاری (با بررسی موردی تدریس غزلی از حافظ در دوره دوم متوسطه)»
https://eitaa.com/Sad_Neanderthal
👆🏻👆🏻👆🏻
اگرچه در سالیان اخیر، از رویکردهای نوین آموزشی در تدریس دروس ادبیات مانند آموزش معکوس، چند حسی، مبتنی بر تفکر خلّاق و نظایر آن سخن به میان آمده است، اما غالباً این متدها در سطح تئوری باقی ماندهاند. این مقاله با بهرهگیری از روشی توصیفی-تحلیلی و با کاربست چارچوب نظریِ ژیل دلوز و فلیکس گتاری، به بازخوانی روشهای آموزش دروس ادبیات فارسی در تمام مقاطع تحصیلی میپردازد. پژوهشگر از مطالعات کتابخانهای بهره برده و مبانی نظری این پژوهش، از جمله «تفکر ریزوماتیک»، «صیرورت»، «ماشینهای میل» و «فضاهای هموار»، به عنوان آلترناتیوی برای نقد الگوی مسلط آموزشی «فضای مخطّطِ» تستمحور، استخراج و تشریح شدهاند. سپس، با تمرکز بر مطالعهای موردی از غزل «مهر و وفا»ی حافظ، نشان داده میشود که خودِ متن ادبی ظرفیت ذاتی برای عمل کردن به مثابه یک ریزوم را داراست و میتوان با طراحی فعالیتهای عملی مانند «کارگاه نقشهبرداری»، کلاس درس را به آزمایشگاهی برای پرورش خلاقیت، تفکر نقّاد و تابآوری در برابر ابهام تبدیل کرد. یافتههای مقاله حاکی از آن است که تلفیق اندیشههای دلوز و گتاری در عرصی عمل تدریس، نه تنها میتواند به غنای آموزش ادبیات بینجامد، بلکه میتواند با کاربردی کردن ادبیات و ارتباط برقرار کردن میان مصادیق درسی با چالشهای روزمری متعلمین، مهارتهای ضروری برای زندگی در جهان پیچیدهی معاصر را در فراگیران تقویت کند. یافتهها با توجه به ارائهی مدلی کاربردی از روش تدریسی مبتنی بر رویکردهای دلوز و گتاری و تلفیق این رویکرد با رویکردهای خلاقانهی پیشین، به معنای تصریح بر ضرورتِ بهکارگیری این رویکرد و رویکردهای مشابه است.
«سنگینیِ تنهایی به خاطر جدایی از خود است. آنکه دلت برایش تنگ شده خودت هستی.»
#یونگ
https://eitaa.com/Sad_Neanderthal
طفلی به پدر گفت که خر کیست؟ پدر گفت:
آنکس که گمان کرد خلایق همه گاوند
#حسین_جنتی
✅ ایکاش این تعریف از «خر» هم به لغتنامهها افزوده میشد.
https://eitaa.com/Sad_Neanderthal
ببخش ای شیخ ما را گر برون رفتیم از مسجد
ز مسجد آنچه میجستیم در میخانه پیدا شد
#صغیر_اصفهانی
https://eitaa.com/Sad_Neanderthal
رسول این زمان منم، گواه من همین که من
به هر چه دست میزنم بدل به هیچ میشود
#یاسر_قنبرلو
https://eitaa.com/Sad_Neanderthal