سماء نوشت... :)
آقای من من اصلا راضی نیستم با این وضع روضههایی که میبینم
هیچ افزونه فکری نداره...
افزونه معنوی داره ولی ما به فکر نیاز داریم برای ظهور امام غائبمون
سماء نوشت... :)
هیچ افزونه فکری نداره... افزونه معنوی داره ولی ما به فکر نیاز داریم برای ظهور امام غائبمون
روضهای که من از شما یادگرفتم روضهایه که افزونه داره
ولی کاش روضه خون و مداحت بشم آقا
بیخیال حرف بقیه
باید برات بنویسم که بخونم
سماء نوشت... :)
ولی کاش روضه خون و مداحت بشم آقا بیخیال حرف بقیه باید برات بنویسم که بخونم
وسط روضه و سینه زنی هرچه تلاش میکردم با نوای مداح ارتباط بگیرم نمیشد
انگار نمیتوانستم
خودم شروع کردم جدا برای خود سرودن
شعری را شروع کردم که تمام نشد...
هنوز ادامه دارد و ننوشتم بقیهاش را
سماء نوشت... :)
این بخشی از ابتدای آن:
این روضههای بی غمت بر من نمیچسبد
اشک بدون معرفت بر من نمیچسبد
حالم بد است آری خودم هم خوب میدانم
حرف از شما باشد و از راهت نباشد، نه، نمیچسبد
اصلا بنای روضه خوانی درس عبرت بود
این قصهی پر غصه بی عبرت نمیچسبد
...
...
#شعر
#سماء
سماء نوشت... :) | Sama_wrote@
به اندازه همه اشکهای حسرت
و چشمهای درحال بارش
مسئولیتی سخت
بر گردن داریم
اگر توفیق حضور در تشییع آقای شهیدمان را
پیدا کردهایم
مسئولیت روایت داریم
چه با تصویر چه با صوت
چه هر چیز دیگری...
.
سماء نوشت... :) | Sama_wrote@
اولین دیدارمان تشییع تو
قلب من سنگین و مجروح است جان
رفتهای اما نمیدانم چرا
این جسم هنوز حیات دارد
بیشک
جان باقی من از توست
جان من
حیات عند الرب جاودانه است
و تو جان جاودانه منی
و نه من
که یک عالم انسانِ انسان فطرت
جان جاودانه را تو بهتر از من میدانی یعنی چه
تو تمام، جان شدی
برای زندگانی معنوی ما
جان من
جان ما
حیات عند الرب
و جاودانه شدنت
مبارکت باشد
اشکهایم جان مرا نمیگیرد
بیشک
وقتی در راهِ راه تو باشد مرا جاودانه میکند
تو ولایت را برای من زیبا کردی
کاری که تمام سردمداران جهان عکس آن را کمر همت بسته بودند
تو تبیین کردی
کاری که آنها نمیکردن
آنها تدفین میکردند و تو تبیین
جان
جانم را باید فدای جانم کنم که جان یابم؟
پس هزاران بار جانم فدای جانهای علمداران ولایت حق
علمدار جان
و ای جانِ علمدار
جان تو تمام و کمال صرف در علمداری شد و علمداری را به ما یاد داد اگر بخواهیم بیاموزیم با چشمها و گوشها و فکرهایمان
و عمل کنیم با تمام اجزاء و جوارحمان مخصوصا زبان
راستی گفتم جوارح
جرح یادم افتاد
تو همان جرح عمیقی که هنوز نفهمیدهام چگونه درست درک کنم چون گاهی باورم انکار میکند این جراحت را
مرا از این انکارها
از این کفر در ایمان
نجات بده
جان من
جان ایران
جان هزار بنی بشر انسان فطرت...
.
#نویسه
#تشییع
#بایدبرخاست
سماء نوشت... :) | Sama_wrote@