سماء نوشت... :)
پریروز در راه برگشت از کربلا صبح ۲۱ صفر
قسمت نشد ادامهاش بدم
حجم دریای شور عمان است، که نشستهست کنج سینه من
گر لب از لب به سخن باز کنم، تر شود ساحلین چهره من
گونهام میزبان موج خلیج، سینهام میزبان اقیانوس
هرگز این بحر برّ نخواهد شد، گرچه با شمس، این خزینه من
هر چه تبخیر کوشش خورشید، باز باران ز ابر میآید
هر چه دل را تهی کنی از اشک، باز بارد ز ابر "بهانه من"
...
#شعر #سماء
سماء نوشت... :) | Sama_wrote@
سماء نوشت... :)
حجم دریای شور عمان است، که نشستهست کنج سینه من گر لب از لب به سخن باز کنم، تر شود ساحلین چهره
وقتی ثانیههای این جهان را میگذرانی، هرچه که فکر کنی، در شادترین لحظات، باز هم غمی لانه دارد!
غمی که عمرش، به اندازه فاصله ما از زمان هبوط انسان است...!
غمی که دو هزار سال است رفته رفته بیشتر میشود....
غم که... بهتر است بگویم غمها...!!!
به قول حافظ:
《 یک قصه بیش نیست غم عشق وین عجب
کز هر زبان که میشنوم نا مکرر است 》
همین غمها، همین نگاههای متفاوت، همینها، روز به روز، صدای "حول حالنا بظهور الحجه" شان بلندتر از دیروز است...
آنقدر بلند که دارد جهان را دگرگون میکند!...
...
#نویسه
سماء نوشت... :) | Sama_wrote@
در تاریخ حتما باید بنویسند:
خون ها را اسرائیل و آمریکا با موشکهایشان میریختند
یک عده منافق وطن فروش
گردن نظام کشورشان میانداختند
و این در حالی بود
که خود صهیونیستها با افتخار این خونها را گردن گرفته بودند...
سماء نوشت... :)
حجم دریای شور عمان است، که نشستهست کنج سینه من گر لب از لب به سخن باز کنم، تر شود ساحلین چهره
سروده شده در: ۱۳۹۹/۱۰/۱۵
جا زدن در کار ما نیست اگر حب ولی در سر ماست
نیک پندار، غیوریم و کفن در تن ماست
ما همه حزب خدا، هم چو ستونی محکم
دست در دست هم هستیم و علی رهبر ماست
هر زمان هم که بمیریم چو در راه خداییم
این لباسی که تن ماست، همانا کفن ماست
...
اما بعد: نشسته بودم روی یکی از نیمکتهای حاشیه تجمعات؛ نزدیک شهدای گمنام. داشتم شعر قبلی را می خواندم یکهو یاد شعری افتادم که سال ۹۹ نوشته بودم... آن زمان آقا بود... البته هنوز هم هست! من باور دارم! ولی آن زمان رهبر جمهوری اسلامی ایران، سید علی حسینی خامنهای هنوز شهید نشده بود... یادش بخیر... .... .... .....
الآن خدا را شاکرم به خاطر وجود متربیای همچون سید مجتبی حسینی خامنهای که میتوانم او را به عنوان رهبر بپذیرم؛ اما خجلم برای غیبتی که هنوز نتوانستهام از طولش بکاهم...
.
#شعر
سماء نوشت... :) | Sama_wrote@
سماء نوشت... :)
سروده شده در: ۱۳۹۹/۱۰/۱۵ جا زدن در کار ما نیست اگر حب ولی در سر ماست نیک پندار، غیوریم و کفن در تن
الآن میتوانم این شعر را اینگونه تغییر بدهم:
جا زدن در کار ما نیست اگر حب ولی در سر ماست
نیک پندار، غیوریم و کفن در تن ماست
ما همه حزب خدا، هم چو ستونی محکم
دست در دست هم و ابن علی رهبر ماست
هر زمان هم که بمیریم چو در راه خداییم
این لباسی که تن ماست، همانا کفن ماست
.
#شعر
#سماء
سماء نوشت... :) | Sama_wrote@
سماء نوشت... :)
الآن میتوانم این شعر را اینگونه تغییر بدهم: جا زدن در کار ما نیست اگر حب ولی در سر ماست نیک پندار
اینگونه دیگر محدود به یک شخص نمیشود
ایهامش را دوست دارم اما
فرزند علی برای من
هر کسیست که مکتب علی را زنده نگهدارد...
هر کسی که
حیاتش حیات علی باشد
فرقی ندارد کدام علی را تصور کنید
سیدعلی فرزند علی بود
فرزند علی مرتضی
هنوز هم هست
نسبتشان که فسخ نخواهد شد...
سید علی مکتب رفته علی علیهالسلام بود
و عامل به آن
یعنی حیاتش
حیات علی بود...
حیات علی... حیات علی... حیات علی...
و جهان چه میداند
در مکتب اسلام
حیات چه معنی دارد و علی چه حیات....!
.
#نویسه
سماء نوشت... :) | Sama_wrote@