eitaa logo
سنگر تبیین، وحدت و امیدآفرینی
1.8هزار دنبال‌کننده
11هزار عکس
7.1هزار ویدیو
123 فایل
#جهاد_تبیین؛ #فریضه #قطعی #فوری و #عینی 💢💢💢💢💢💢💢💢💢💢💢💢 پاسخگوی سؤالات و شبهات شما @Hamsangaran_B
مشاهده در ایتا
دانلود
❌مشاهدات عینی و روایت صادق از جریان کف میدان ✅ امروز دیگه طاقت نیاوردم ، شلوار لی ، تیشرت آستین کوتاه ، کفش ورزشی ، ریش کاملا کوتاه ! غروبی زدم بیرون ، با موتور ، از ونک خط ویژه رفتم تا فاطمی ، هیچ خبری نبود ، دور میدون فاطمی در چهار نقطه بچه های گارد فراجا ایستاده بودند خونسرد و راحت ، منظم بودند و فرمانده کنارشان ، از خ فلسطین رفتم پایین ، حوالی زرتشت ۲۵ جوون تو خیابان جمع شده بودند ، عمدتا با یک خانم ، سیگار دست خانمها زیاد دیده میشد ، موتور رو گذاشتم کنار موتورهاشون ، ناگهان شعار دادند : ایرانی با غیرت ، حمایت حمایت ، اثری از خشم ندیدم ، دیدم اینا یه مشت بچه اند ، از چهار راه زرتشت رفتم طرف ولیعصر ، اوضاع تو بلوار کشاورز ملتهب بود ،بوی گاز اشک آور میومد ، ۲۰ نفر دور آتیش م شده بودن و دو تا شعار هم دادن کسی همراهی نکرد ، خودشون هم خنده شون گرفته بود ، اومدم میدون ولیعصر ، دور تا دور میدون بچه های بسیج رو برا اولین بار دیدم ، لباس پلنگی خاکی ، خونسرد و راحت کنار موتورها ، آدم احساس آرامش میکرد ، گازش رو گرفتم از کریمخان به سمت هفت تیر ، خبری نبود ، از حافظ اومدم سمت پل و چهار راه انقلاب ، حفاظ پل رو کنده بودند و چند تا سطل آشغال وسط خیابون واژگون بود ، ترافیک هم سنگین ، ولی موتورا راحت میرفتند ، از پل حافظ اومدم پایین ، چنان گاز اشک آور اومد توحلقم که چشمام سیاه شد ، پیچیدمدتو یک کوچه بن بست و کورمال کورمال تا ته کوچه رفتم ، چشمام جایی رو نمیدید ، داشتم خفه میشدم ولی ته کوچه یک رستوران بود که درش بسته بود، حدود ده تا موتور دیگه هم اومدند همه بشدت سرفه و چشمان بسته ، وای به ماشینهایی که تو ترافیک مونده بودند ! ✅ همه سیگار روشن کردند و به هم فوت میکردند، جالبه هیچکس حرف سیاسی نمیزد ، فقط آخ و واخ بود و سوختم سوختم ! خلاصه نیم ساعتی موندیم و حالمون بهتر شد ، سوار شدم رفتم طرف میدون انقلاب ، به سمت پارک لاله ، اونجا هم اوضاع ملتهب بود ، یک عده تو پارک لاله داشتن شعار میدادند ، رفتم تو ، ۲۰ تا دختر و پسر ، شعارشون ( میکشم ، میکشم ! هر آنکه خواهرم کشت ) دیدم بچه بازیه برگشتم ، ناگهان بچه های بسبج از سه طرف محاصرشون کردند و همه پسرا رو گرفتند ، دخترای همراهشون جیغ بنفش میکشیدند ، یکعده بیرون پارک داد میزدند ( ولش کن ، ولش کن ! یاد استادیوم آزادی افتادم ! ) رفتم طرف همونا دیدم حدود ۵۰ نفر دو طرف خیابون وایساده بودند و کاری نمیکردند، دیدم اینا بنظر جدی تر بودند ، تا بچه های بسیج از درب پارک اومدن بیرون همشون راه افتادن بطرف چهار راه کارگر ، فاطمی ! اینجا به یک صحنه عجیب برخوردم ، یک صلواتی در کنج جنوب شرقی چهار راه چایی میداد ! یک عکس شهید و پرچمهای اباعبدالله ! بچه های بسیج دور میدون داشتند چایی میگرفتند ، با باتوم و بیسیم و دستبند ، این ۵۰ -۶۰ نفر با دخترای بی روسری همه ایستادن تو صف چایی ! صحنه عجیبی بود ، این پرچم ابا عبدالله انگار آرامش همه بود ! بوالله با چشمان خودم دیدم که دختر بی حجاب کنار بسیجی با لباس و تجهیزاتتو صف ایستادند و چایی گرفتند و این بسیجیان نجیب یک کلمه به این دختران نگفتند ! ✅ نیم ساعتی هم آنجا ایستادم و ساعت ۹ شب زدم به یوسف آباد و دیگر نقاط شهر ! زندگی آرام و بی دغدغه در جریان بود و هیچ خبری نبود . اگر سرداران دست اندر کار صدای من را بشنوند پیشنهاد مینمایم سر هر چهار راه از میدان فاطمی و در بلوار کشاورز دهها چادر صلواتی فقط چای و قند ، بدون عکس امام و رهبری ، فقط پرچم ابا عبدالله ، توسط لباس شخصیها ، بدون توجه به اینکه چه کسی چای میگیرد ترتیب دهید ، عین آرامش است و بچه ها بجای لباس بسیجی و باتوم و دستبند ، چای و قند پخش کنند و بحق اباعبدالله اثرش را ببینند ! 🆔 @Sangar_Tabien