بچه ی مذهبی ویترین اسلام است !
چه خوشش بیاد چه خوشش نیاد ..
شاید با یک رفتار یکی رو عاشق اسلام کنید
و شاید با یہ رفتاری یکی بگه
از مذهبۍ ها بدم میاد!!
آواے عاشقے
بچه ی مذهبی ویترین اسلام است ! چه خوشش بیاد چه خوشش نیاد .. شاید با یک رفتار یکی رو عاشق اسلام کنید
رفیـق!
هروقتمیخواستیگناهکنیبهاین
فکرکنکہشبایِقدرچقدرگریهکردیو
بهخداالتماسکردیکهببخشتت!
ببینلذتِگناه
بهشکستنِقولوقراراتبـاخدامیارزه؟
میگفٺڪہ:
عظمتنوڪری،درخونہى
امـٰامحسـینرو،زمانےمیفہمے..
کہشبِاولقبـر،
وقٺۍزبـونتبنداومـد..؛💔
یہوقتمیبینۍیہصِدایۍمیاد،
از شیخ بهایی پرسیدند :
خیلی سخت میگذرد !
چه باید کرد ؟
شیخ گفت :
خودت میگویی سخت میگذرد !
سخت که نمیماند !
پس خدا را شکر که میگذرد و نمیماند :))))
[میدونی شرط تحول چیه؟!
شرط تحول، شناخت خداست
وقتے الله رو بشناسی
عاشقش میشی
وقتی عاشقش باشی
گناه نمیکنی و وقتی
گناه نکنی امتحان میشی
اگر قبول شدی شهید میشی]
آواے عاشقے
#چریک_تنها #پارت_بیست و دو .|زندگیپرماجرا|. خانم کبری سیل سپور(همسر شهید) ایشان به مادرم گفت:《م
#چریک_تنها
#پارت_بیستوسه
.|آموزشسلاح|.
خانم کبری سیل سپور(همسر شهید)
یکی از روزها جوانی به خانه مان آمد، چیز غیر عادی ای نبود میآمدند و میرفتند او و آقاسید با هم در اتاقی بودند و من در اتاق دیگر مهدی پسرمان را - که آن زمان دوماهه بود - نگهداری میکردم. ناگهان صدای شلیک گلوله ای از اتاق آنها به گوش رسید.
آقا رنگم پرید. آقا سراسیمه پرید بیرون اتاق و آمد طرف من و مهدی، دست پاچه گفت:《شما و مهدی که نترسیدید؟》
گفتم:《نه؛ مگر چی شده؟》گفت:《چیزی نبود، این دستگاه ضبط صوت خراب شده یک دفعه صدا داد.》 بعدها فهمیدم که آن جوان - که نشناختمش - برای دیدن آموزش کار با سلاح آنجا که بوده درحین تمرین، گلوله ای از اسلحه کلت در میرود و به ضبط صوت میخورد.
در چنین مواقعی که دوستانش را به خانه میآورد، برای این که سر مرا گرم کند، سبزی میخرید و با خود به خانه میآورد تا من پاک کنم ولی در اصل برای سرگرم کردنم بود. بعدها کم کم چیزهایی فهمیدم. یک روز به او گفتم:《آقا، این کارهایی که در خانه انجام میدهید خطر دارد، یک موقع چیزی منفجر میشود و کار دستمان میدهد.
او چشم غره ی تندی رفت و گفت:《چیزی نیست، شما به این کارها کار نداشته باش.》
_نوشتهشدهدرگروهفرهنگیشهیدابراهیمهادی_