انگار زمان از حرکت ایستاده بود!
حسین حیران شده بود!
دستها و ردایش پر از خون بود.
سرگردان، دور خودش میچرخید.
حیرت و بهت از زمین و آسمان میبارید.
جُون! ای کاش دریا بودی!
برای این لحظههای پر از تشنگی ، برای لبهای تَرَک خورده ی حسین...
ای کاش حداقل میتوانستی قطره آبی باشی برای علی اصغر!
محمد نصراوی
#جون_غلام_امام_حسین_علیه_السلام
#غلام_سیاه_امام_حسین