فرزند آدم را چه میشود که فخرفروشی میکند؟ آغازش نطفه است و پایانش جسدی بیجان؛ نه میتواند روزی خود را فراهم کند و نه مرگ را از خود دور سازد.
-خطبه ۴۵۴ نهج البلاغه
هله نومید نباشی که تو را یار براند
گرت امروز براند، نه، که فردات بخواند
دَر اگر بر تو ببندد مرو و صبر کن آن جا
ز پسِ صبر، تو را او به سَرِ صدر نشاند
و اگر بر تو ببندد همه رَهها و گذرها
رهِ پنهان بنماید که کس آن راه نداند...
هدایت شده از خزعبلات یک دیوانه
دیگه نه آدم سمی مونده که حذف کنم
نه موضوعی باقی مونده که رها کنم.
بقول عباس کیارستمی : من ماندم و من ؛
من از من رنجیده و هیچکس نیست پا در میانی کند.