احساسم را به دار آویختم،منطقم را به گلوله بستم ،لعنت به هر دو که عمری بازیم دادنددیگر بس است، میخواهم کمی به چشمانم اعتماد کنم!
در این حد بی حس شدم ك نه حال حرف زدن دارم،نه توضیح دادن.. نه به مسائلی توجه کنم ك اشتباه فهمیدی یا اشتباه بهت گفتند.
کلن بی حس شدم بی حسم کردی..
حالم از اینکه هرکسی رو به موقع شناختم خوبه..هرچند که از دستشون دادم،ولی دیگ برام مهم نیستن.
درس گرفتم هیچکس جز خودت خوبی خودتو نمیخواد،بااینکه برای همه مخصوصا دوستام،آشناهم موفقیتشون رو میخواستم.
دیگ الان موفقیت خودم تو درس و آیندم مهمه..