هدایت شده از Tweety
من سما ی دختری شر و شیطون که وقتی دوسالم بوده منو داخل خیابون رها میکنن و من سر از یتیم خونه درمیارم اونجا یکی از مسئولهای یتیم خونه سرپرستیمو قبول میکنه زندگی نسبتا خوبی داشتم تمام تلاشمو میکردم که داخل مدرسه بهترین باشم شبانه روز درس خوندم تا شدم ی خانم دکتر ازفرط خوشحالی روی ابرها بودم که یکروز از ، شانس بدم بخاطر قصور پزشکی بیمارم دچاره سانحه شد من من تبعید شدم به ی روستای دور افتاده
که ی ارباب خشن و مغرور داشت که بخاطره اتفاقی که در گذشته براش افتاده بود از پزشکها متنفر بود و من بیخبر از این موضوع وارد روستا شدم و مستقیم رفتم داخل خونهی که برام محیا شده بود... ولی بمحض اینکه درو باز کردم چیزی دیدم که از ترس جیغ زدم و از هوش رفتم اون ارباب از خدا بیخبر.....😱😢⭕️
برای خوندن ادامهی داستان بزن رو لینک👇
https://eitaa.com/joinchat/3193898263Cbda2b5620a
ثیبفروشی عباث خانوم🍎
سلامت روان یعنی با دیدن این خندت بگیره
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
ثیبفروشی عباث خانوم🍎
من سما ی دختری شر و شیطون که وقتی دوسالم بوده منو داخل خیابون رها میکنن و من سر از یتیم خونه درمیارم
وادافاز
انقدر طبیعی بود طبیعت شدم