درهوای تو...🥂♥️ ᥫ
#پارت_۱۵۲
برای مراسم عقد کنون شوهرم
یه کت و شلوار سفید پوشیده بودم.
من از اون مدل زنها نبودم که رخت عزا بپوشم
و به همه بفهمونم چقدر ناراحتم تا برای خودم ترحم بخرم.
آرایش ساده و روسری کوتاهی
که از پشت گره زده بودم به کت و شلوارم میاومد.
استایلم رو با یه عینک فریم مشکی تکمیل کردم تا ظاهر شیکی داشته باشم.
بعد از اماده شدن با آفاق خانو
و به همراه هدیه ها از خونه بیرون زدیم
و بالاخره بعد از چند روز ایزد رو دیدم
که کنار ماشین ایستاده و با گوشی کار میکرد.
حتما با الناز چت میکرد
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ
#پارت_۱۵۳
که اونجوری چشماش میخندید،عاشق شدن عجیب بهش میاومد.
توی اون کت و شلوار مشکی شبیه یه دوماد واقعی به نظر میرسید
برعکس روزی که من رو عقد کرد.
یه لباس اسپرت مشکی پوشیده بود
و جوری کلافه و عصبی به نظر میرسید
که حتی جرات نداشتم کنارش بشینم!!
از دور فقط میتونستم قد و هیکلش رو ببینم و حسرت بکشم.
آهی که توی سینه م گیر کرده بود
رو قورت دادم،دوست نداشتم عزیز خانوم رو ناراحت کنم.
با نزدیک شدن مون بالاخره سرش رو بالا گرفت
و با وسواس به سر تا پام نگاه کرد
خوب میدونستم دنبال اینکه عیب و ایرادی پیدا کنه و باهاش زخم زبون بزنه.
اما از اونجایی که چیزی پیدا نکرده بود
با اخم ازم رو گرفت و بدون حرف سوار ماشین شد.
نفس عمیقی کشیدم
تا بغضی که هر لحظه بزرگ تر میشد
رو پشت ظاهر ارومم پنهون کنم
کسی شکستن و گریه ی هوران رو نمیدید.
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
𖤐⃟🌨
Take care of your heart;
It's still yours when someone leaves it.
از قلبت مراقبت کن؛
حتی زمانی که کسی ترکش میکنه،هنوزم مال خودته
@ahoo9547437_84012049488930.mp3
زمان:
حجم:
10.5M
روزآی دردناک و شبـــــــای غمگین🥺
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ
#پارت_۱۵۴
درسته که ازدواج کرده بودیم
ولی دلش باهام نبود!!
والا حتی یبار هم بهم روی خوش نشون میداد
هم زندگی رو به کام اون زهر کرده بودم هم خودم.
حالا هم تاوان سختی باید براش میدادم.
قلبم با دیدنش توی اون کت و شلوار دامادی کند میزد.
اصلا شاید هم نمیزد.
عزیز خانوم کنار گوشش پچ زد:
-دختره داره دق میکنه
جلوی روش یکم از الناز فاصله بگیر
اینقدر خون به دل این دختر نکن
آهش دامنت و میگیره
فکر میکرد حواسم نیست اما من میشنیدم.
هورانگوشای تیزی داشت.
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
درهوای تو....🥂♥️ ᥫ
#پارت_۱۵۵
با لحنی که جدی و با جذبه بود پرسید:
-جاش تو زندگیم کجاست؟
آفاق خانوم هاج و واج نگاهش میکرد
دقیقا نمیدونست چی باید بگه و من میدونستم قراره زخم عمیق تری به قلبم بزنه:
-زن اولمه افاق خانوم...
ولی نتونست حتی یه شب زنم باشه
اگه زن بود و میتونست شوهرش و نگه داره
یه بچه بهش میداد که حالا تو رو نفرسته واسه خواهش و التماس
چند باری دهن زن بیچاره باز و بسته شد
انگار هنوز پسرش رو نشناخته بود که باهاش بحث میکرد:
-اما...اما اون منو نفرستاده...
صدای پوزخندش بند دلم رو پاره میکرد،جوابی نداد و این یعنی باور نداره.
اینبار عزیز خانوم بود که پرسید:
-اصلا دوسش داری؟
گوشام رو تیز کردم تا جوابش رو بشنوم
میخواستم ببینم ایندفعه چه جوابی داره که به مادرش بده.
چه دروغی میخواد سر هم کنه:
-معلومه که دارم!
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
لاس زدن با بقیه چه لذتی برات داشت که گند زدی به اعتماد اونی که دوست داشت....
➖➖➖➖➖➖➖
J O I N : @Saye_orginal