7.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بعد این حالت زنان دیگه به هیچ کس اعتماد نمکنن...
➖➖➖➖➖➖➖
J O I N : @Saye_orginal
عشق یعنی یه نفر قلب تو رو میشکنه ولی تو با تیکه های قلب شکستت هنوزم دوستش داشته باشی؛🖤
9.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کسی که میخواد نباشی بهونه میده دستت تا بری...
➖➖➖➖➖➖➖
J O I N : @Saye_orginal
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ
#پارت_۱۶۶
کیان با همون لبخند دختر کش سری تکون داد و گفت:
-حتما...حرفای ما تموم شده بود
کیان لبخند میزد اما من ته دلم خالی شده بود،از ایزد میترسیدم.
اون مرد بهم ثابت کرده بود
که در ظاهر نادیدم میگیره ولی تمام کارا و حرکاتم رو زیر نظر داشت.
حالا هم دلشوره داشت بیچاره م میکرد.
ایزد خنده های من رو با کیان دیده بود.
با رفتن کیان ایزد کنارم نشست و دستم رو که توی دستش گرفت.
قفسه سینه م به ضرب بالا و پایین شد.
نمیدونستم چی میخوام بگم فقط استرسی که به جونم افتاده بود رو میخواستم کم کنم:
-ایزد من...
اون لبخند زد،هر کسی از دور ما رو میدید
فکر میکرد یه زن و شوهر خوشبختیم و شوهرم عاشقانه بهم نگاه میکنه.
ولی خودم خوب میدونستم پشت اون ظاهر چه دیوی خوابیده:
-لبخند بزن خوشگلم...همه دارن نگامون میکنن
به حرفش گوش دادم و لبخندی که زدم زیادی مصنوعی بود.
انگشت هام رو با دقت نگاه کرد و با دیدن زخم و خون خشک شده اخم کرد:
-چرا این بلاها رو سر انگشتات آوردی؟
نفسی گرفتم و بی مقدمه حرفی رو زدم که ربطی به سؤالش نداشت:
-بذار برم ایزد...طلاقم و بده
من تحمل این شکنجه رو ندارم
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ
#پارت_۱۶۷
ایزد تک خنده ای کرد و با همون لحنی که آتیشم میزد گفت:
-اخه بیچاره من طلاقت بدم جا داری بری؟
کس و کار درست حسابی داری؟
نه خوشگلم...تو تازه خودت و از اون گه دونی کشیدی بیرون
قلبم با سرو صدا شکسته بود و صدای شکستنش گوشم رو کر میکرد.
قفسه سینه م برای یه ذره اکسیژن تقلا کرد و به سختی لب زدم:
-ایزد...
نگاهش اونقدر ترسناک بود که ازش چشم دزدیدم
نمیتونستم توی اون چشمایی که داشت لهم میکرد نگاه کنم.
سرش رو جلو آورد کنار گوشم نیشخندی زد و گفت:
-سعی کن دیگه همچین گ نخوری عسلم
والا دندونات و تو دهنت خرد میکنم
زیر چشمی نگاهی به بقیه انداختم.
هیچ کس حواسش به ما نبود.
سرم رو یکم عقب کشیدم و گفتم:
-درسته که جایی ندارم...ولی
من...من...مزاحم تون میشم
شما بعد از این همه سال بهم رسیدید
پشت دستم رو به با خشونت نوازش کرد و اونقدر عصبانی بود کهمیترسیدم انگشتام رو بشکنه:
-اون شب خاستگاری کوفتی وقتی بهت گفتم جواب منفی بده
من یکی دیگه رو میخوام چرا بله رو گفتی و گند زدی به زندگیم؟
تو این ۵ سال که خان بابا پشتت بود و بازم بهت گفتم برو من الناز و میخوام بازم خودت نرفتی
الان دیگه باید بمونی عزیز دلم
-اشتباه کردم...
سری تکون داد و بی توجه به حال خرابم به خدمتکاری که از کنارمون میگذشت گفت:
-چند تا چسب زخم بیار...🥹🚷
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
5.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دیگه نمیشه به کسی دل بست..
➖➖➖➖➖➖➖
J O I N : @Saye_orginal
Saye_orginal4_5906619590179298252.mp3
زمان:
حجم:
24.3M
آهنگ کامل پست بالا 🎧🤍
➖➖➖➖➖➖➖
J O I N : @Saye_orginal
هدایت شده از پستها
تازه عقد کرده بودم که گفتند مادرشوهرم افتاده و پاش شکسته...شوهرم بهم گفت باید بیای خونه ما و به مادر مریضم کمک کنی...شوهرم اکثر وقتها میرفت ماموریت کاری...توی خونه من و مادرشوهرم تنها بودیم...
اونروزم صبح همسرم برای مأموریت رفته بود شمال کشور...
از مادرشوهرم اجازه گرفتم یکساعتی به مادرم سربزنم و برگردم...چندتا خیابون اونطرفتر یادم اومد گوشیمو با خودم نبردم برای همین فورا برگشتم خونه مادرشوهرم..کلید رو انداختم ودر رو باز کردم... ولی توی هال با دیدن اون صحنه تا مدت زیادی لال شدم👇
https://eitaa.com/joinchat/2743140653Cdb0733b008
هدایت شده از حکایت های بهلول
🔴 شوهرم حین حمام کردن کجا میرود؟!
ساعت ۱۰ صبح جمعه ۲۴ شهریورماه زنی گریان با همسرش به دادگاه وارد شدند و زن میگفت هر روز ساعت ۳ بعدازظهر همسرم باحالت عادی به حمام میرود و بعد از ۳ ساعت از حمام بیرون می آید در این ۳ ساعت همسرم در گوشه ای از حمام است و فقط صدای شیر آب می آید...زن گریه میکرد و میگفت که شوهرش رفتار کاملا غیر عادی داردبا رضايت شوهر دادگاه ترتيبى داد تا در حمام منزل دوربين قرار دهند ... تا واقعيت ثبت شود روز اول در ابتدا كاملا عادى شوهر به شستشوی خود پرداخت و همه چيز خوب بود تا در ساعت ٣:٢٥ دقيقه شوهر به گوشه ای از حمام پناه برد و ......
. برای ادامه داستان کیلیک کنید↪️