درهوای تو...🥂♥️ ᥫ
#پارت_۱۶۷
ایزد تک خنده ای کرد و با همون لحنی که آتیشم میزد گفت:
-اخه بیچاره من طلاقت بدم جا داری بری؟
کس و کار درست حسابی داری؟
نه خوشگلم...تو تازه خودت و از اون گه دونی کشیدی بیرون
قلبم با سرو صدا شکسته بود و صدای شکستنش گوشم رو کر میکرد.
قفسه سینه م برای یه ذره اکسیژن تقلا کرد و به سختی لب زدم:
-ایزد...
نگاهش اونقدر ترسناک بود که ازش چشم دزدیدم
نمیتونستم توی اون چشمایی که داشت لهم میکرد نگاه کنم.
سرش رو جلو آورد کنار گوشم نیشخندی زد و گفت:
-سعی کن دیگه همچین گ نخوری عسلم
والا دندونات و تو دهنت خرد میکنم
زیر چشمی نگاهی به بقیه انداختم.
هیچ کس حواسش به ما نبود.
سرم رو یکم عقب کشیدم و گفتم:
-درسته که جایی ندارم...ولی
من...من...مزاحم تون میشم
شما بعد از این همه سال بهم رسیدید
پشت دستم رو به با خشونت نوازش کرد و اونقدر عصبانی بود کهمیترسیدم انگشتام رو بشکنه:
-اون شب خاستگاری کوفتی وقتی بهت گفتم جواب منفی بده
من یکی دیگه رو میخوام چرا بله رو گفتی و گند زدی به زندگیم؟
تو این ۵ سال که خان بابا پشتت بود و بازم بهت گفتم برو من الناز و میخوام بازم خودت نرفتی
الان دیگه باید بمونی عزیز دلم
-اشتباه کردم...
سری تکون داد و بی توجه به حال خرابم به خدمتکاری که از کنارمون میگذشت گفت:
-چند تا چسب زخم بیار...🥹🚷
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
5.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دیگه نمیشه به کسی دل بست..
➖➖➖➖➖➖➖
J O I N : @Saye_orginal
Saye_orginal4_5906619590179298252.mp3
زمان:
حجم:
24.3M
آهنگ کامل پست بالا 🎧🤍
➖➖➖➖➖➖➖
J O I N : @Saye_orginal
هدایت شده از پستها
تازه عقد کرده بودم که گفتند مادرشوهرم افتاده و پاش شکسته...شوهرم بهم گفت باید بیای خونه ما و به مادر مریضم کمک کنی...شوهرم اکثر وقتها میرفت ماموریت کاری...توی خونه من و مادرشوهرم تنها بودیم...
اونروزم صبح همسرم برای مأموریت رفته بود شمال کشور...
از مادرشوهرم اجازه گرفتم یکساعتی به مادرم سربزنم و برگردم...چندتا خیابون اونطرفتر یادم اومد گوشیمو با خودم نبردم برای همین فورا برگشتم خونه مادرشوهرم..کلید رو انداختم ودر رو باز کردم... ولی توی هال با دیدن اون صحنه تا مدت زیادی لال شدم👇
https://eitaa.com/joinchat/2743140653Cdb0733b008
هدایت شده از حکایت های بهلول
🔴 شوهرم حین حمام کردن کجا میرود؟!
ساعت ۱۰ صبح جمعه ۲۴ شهریورماه زنی گریان با همسرش به دادگاه وارد شدند و زن میگفت هر روز ساعت ۳ بعدازظهر همسرم باحالت عادی به حمام میرود و بعد از ۳ ساعت از حمام بیرون می آید در این ۳ ساعت همسرم در گوشه ای از حمام است و فقط صدای شیر آب می آید...زن گریه میکرد و میگفت که شوهرش رفتار کاملا غیر عادی داردبا رضايت شوهر دادگاه ترتيبى داد تا در حمام منزل دوربين قرار دهند ... تا واقعيت ثبت شود روز اول در ابتدا كاملا عادى شوهر به شستشوی خود پرداخت و همه چيز خوب بود تا در ساعت ٣:٢٥ دقيقه شوهر به گوشه ای از حمام پناه برد و ......
. برای ادامه داستان کیلیک کنید↪️
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ
#پارت_۱۷۰
از واکنش ایزد میترسیدم.
با اینکه کار اشتباهی نکرده بودم
اما اگه فکر میکرد با کیان سر و سری دارم
و توی بیمارستان اتفاقی بین مون افتاده خون به پا میکرد.
لبم رو به دندونگرفتم و با استرس بهش خیره شدم.
به اون زاویه فک و دماغ نوک تیز و چشمای ریز که حالت مشکوکی داشت.
ایزد همیشه بهم شک داشت.
خدمتکار بالاخره پیداش شد و نفسم بند اومد.
حالا دیگه هیچی جلودارش نبود.
البته که با کیان کاری نداشت فقط سر من آوار میشد.
با حوصله قطره خونی که از گوشه ناخنم راه افتاده بود
رو با دستمال کاغذی پاک کرد و یکی از چسب ها رو برداشت.
دیگه حرفی نمیزد و همین استرسم رو بیشتر میکرد.
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ
#پارت_۱۷۱
چرا مثل بقیه مردا عصبانی نمیشد
تا حداقل با تخلیه کردنش بفهمم دیگه کاری بهکارم نداره.
دونه دونه انگشتای زخمیم رو چسب زخم زد
و جلوی چشم اون همه آدم پشت دستم رو بوسید:
-به زخمت آب نزن تا زودتر خوب شه
لحنش آروم بود،انگار خیلی سلامتیم براش مهمه.
ولی منکه میدونستم بریم خونه تنم مهمون کمربندش میشه.
از جاش که بلند شد کله م داغ کرد:
-میرم با کیان حرف بزنم
آماده شو بعدش بریم خونه
با درموندگی به دستش چنگ زدم و سرم رو بالا گرفتم.
توی چشمام التماس ریختم و گفتم:
-بهت میگم...تو رو خدا آبروریزی راه ننداز
-دیگه دیر شده عسلم
بهت فرصت دادم خودت راستش و بگی
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏