ما ميگيم كارتن خوابيم
تو ميگى كدِ پستىِ محلِ اقامت؟!
🎥 گشت۲
➖➖➖➖➖➖➖
J O I N : @Saye_orginal
پیمان معادی توی فیلمِ ابدویکروز، یک دیالوگ داره، به پسره میگه: «آقا صدات کردم، سرت گیج رفت؟»
حکایتِ احترامهای بیخودیایه که ما به یهسری آدم نما میذاریم!
Reza Bahram @RozMusic.comReza Bahram - Hame Raftand.mp3
زمان:
حجم:
9.4M
📦آهنگکاملپستبالا
✈️@saye_orginal
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ
#پارت_۲۵۰
به خودم توی آینه نگاه کردم.
نه اینکه خسته نباشم،بودم.
قلبم بدجوری شکسته بود.
دلم به اندازه یه بالشت گریه میخواست.
اما هوران یکم سرتق بود.گاهی دلم برای خود واقعیم تنگ میشد.
بعضی وقتا برای دل خودم هم که شده سرپیچی میکردم.
یاغی میشدم و قانون شکنی میکردم.
قوی بودنم رو ساده به دست نیاوردم.
محال بود اون روی وقیح و پرروی خودم رو از دست بدم.
پای همه چیزش هم وایمیسادم.
شایدم افتاده بودم روی دنده لج.
نیشخندی زدم و لباسم رو بالا کشیدم.
رژ لبم برای اون لباس زیادی کمرنگ بود.
ماتیک سرخم رو روی لبام کشیدم و از اتاق بیرون زدم.
ایزد میتونست من رو نادیده بگیره ولی هوران سرتق و لجباز توی وجودم میخواست اون شب رو بتازونه.
حالا که خوشگل تر شده بودم دلم میخواست همه اون همه زیبایی رو ببینن.
ایزد میتونست تمام شب حرص بخوره،خوشحال میشدم اونم پا به پای من اذیت میشد.
بعدا کتکش رو هم بجون میخریدم.
صدای موسیقی و کل کشیدن میاومد.
عروس و داماد تازه رسیده و همه بهشون تبریک میگفتن.
کسی حواسش به هوران نبود،اما من اماده میشدم مثل یه ملکه ظاهر بشم.
دامن لباسم رو گرفتم و آروم و با ناز پایین رفتم.
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ
#پارت_۲۵۱
از گوشه چشم فقط حواسم به یه نفر بود،یه مرد که دست تو دست یه دختر دیگه به طرف جایگاه عروس و داماد میرفت.
فقط واکنش اون برام اهمیت داشت.
با اینکه میدونستم من رو نمیخواد اما بازم نمیتونستم بیخیالش بشم.
دل بی صاحبم میخواستش.
هنوز به اواسط پله ها نرسیده بودم که بالاخره متوجه من شد،شایدم صدای پچ پچ ها رو شنید
،وقتی دیگه کسی بهشون توجه نمیکرد و همه سر ها به طرفم چرخید ایزد سرش بالا اومد.
یه لحظه سر چرخوندم و باهاش چشم تو چشم شدم، دیدم که برق خشم از چشماش گذشت.
میدونستم دیوونه ش کردم،تونستم حواسش رو از زن کنار دستش به خودم جلب کنم.
شاید کارم درست نبود اما چه کنم که داشتم برای یه توجه کوچیک از طرفش میمردم.
میدونستم اگه موقعیت داشت الان زیر مشت و لگدش بودم.
شک نداشتم حالا پشیمونه که چرا همون لحظه لباس رو پاره نکرده.
بی تفاوت از اون چشما که حالا آتیش به طرفم پرتاب میکرد به طرف مهمونا رفتم تا خوش آمد بگم.
به هر حال میزبان اون عروسی بودم.
عزیز خانوم کنارم وایساده بود و با مهمونا حال و احوال میکردیم.
به کیان که رسیدیم تعظیم کوتاهی کرد و با لبخند گفت:
-واقعا شبیه یه ملکه شدید
ستاره امشب شمایی که داری میدرخشی
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
رفیق خوب نه تکرار میشه ، نه تکراری
➖➖➖➖➖➖➖
J O I N : @Saye_orginal