eitaa logo
𝙎𝘼𝙔𝙀
10هزار دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
733 ویدیو
1 فایل
"𝙎𝘼𝙔𝙀". مثل سایہ ڪنارتم🫴🏻 ‌ . 𐚁̸˖ ֢♥️ادمین 🫵🏻♥️ @Baran_HQ ֢
مشاهده در ایتا
دانلود
مهم نیس کی دورته مهم اینه کی بفکرته!
859_26489487070190.mp3
زمان: حجم: 308.6K
بگید به دادم برسه...✨💔
11.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
𝇁𝇃𝇂 ࣪𝗠𝘆 𝗹𝗼𝘃𝗲 𝗳𝗼𝗿 𝘆𝗼𝘂 𝗶𝘀 𝗲𝘁𝗲𝗿𝗻𝗮𝗹.🖤𐚁̸˖  ִ  ּ ۪𓂃 ➖➖➖➖➖➖➖ J O I N : @Saye_orginal
‌نفهمیدی چون نگفتم، نگفتم چون نمی‌فهمیدی
. ⏜͡︵ㅤׅㅤׄ ☆: 𝗕𝗿𝗼𝗸𝗲𝗻 𝗵𝗲𝗮𝗿𝘁  ۪   ᯟ      ֢ ៹ ࣪➖➖➖➖➖➖➖ J O I N : @Saye_orginal
من از تو توجه که نه، من تمامت رو برای خودم می‌خوام. نه فقط بخشی از تو، نه فقط احساس در تو، تمامت رو! برای خودم.
هدایت شده از مــــود رمـانتــیڪ
🔴 ۳ دختر ظالم وقتی مادرشان سرطان گرفت او را زنده به گور کردند! چیزی که بعدش رخ داد همه را شوکه کرد ‼️😱 • در روستای کوچک، ماجرایی هولناک در حال وقوع بود که نفس تمام منطقه را بند آورد. پروین، زن ۶۵ ساله فداکاری که یک عمر برای سه دخترش سارا، نگار و لیلا زحمت کشیده بود، حالا در سخت ترین روزهای زندگی اش تنها مانده بود. او که به تازگی متوجه شده بود به سرطان پیشرفته مبتلا است، همه چیز از وقتی شروع شد که پزشکان هزینه های سنگین درمان را اعلام کردند. سه دختر که نمی خواستند پولی خرج مادر بیمارشان کنند، او را به خانه قدیمی و مخروبه اش در حاشیه روستا بردند. اما فاجعه واقعی وقتی رخ داد که پروین در یکی از شب ها، از درد شدید به خود می پیچید و التماس می کرد او را به بیمارستان ببرند. سارا، دختر بزرگ که همیشه حریص تر از بقیه بود، پیشنهاد شیطانی داد: "بگذارید از شرش خلاص شویم! همین الان می بریمش توی جنگل و...". نگار و لیلا هم که از بار مسئولیت خسته شده بودند، با این نقشه جنایتکارانه موافقت کردند آنها مادر خود را.... 👈 خواندن ادامه داستان https://eitaa.com/joinchat/3079864561C5f9f018ab4
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ اون شب پله ها هم باهام سر جنگ داشتن چشم بر هم زدنی تموم شدن و ایزد همون طورکه مچ دستم رو توی مشتش فشار میداد من رو با اون پاهای بی جونم دنبال خودش کشید. در اتاقم رو باز کرد و پرتم کرد داخل. تمام تنم از ترس میلرزید ،این ایزدی که من میدیدم انگار قرار نبود حتی شب عروسیش هم رحم کنه. هنوز تعادلم رو به دست نیاورده بودم که دستش به طرف ک...مربندش رفت و نفس من توی سینه م حبس شد. تو یه حرکت در آورد و در حالیکه دور دستش می‌پیچید گفت: -یبار با زبون خوش بهت گفتم در بیار ولی حرف گوش نکردی ایرادی هم نداره چون عادت کردی باهات مثل یه حیوون برخورد کنم آروم حرف می‌زد، شمرده شمرده و با دقت اما حرفاش از سوزن تیز تر و از چاقو برنده تر بود. -با مامانم همدست شدی که مثلا گربه رو دم حجله بکشی و بگی تو این خونه ادمی؟ پشتت به آفاق گرم بود؟ حالا کجاست به دادت برسه؟ لب هام مثل کویر خشک و پوسته پوسته شده بود. لب پایینم رو با زبون تر کردم و نگاهم روی کمربندش لغزید: -من...من با مادرت... دستش رو روی بینیش گذاشت و ساکتم کرد: -هیش...امشب سعی کن حتی نفس هم نکشی چون صدای نفساتم رو مخمه با نیشخند به لباس قرمزم نگاهی پر تمسخری انداخت: -فقط امیدوارم جنس لباس نازک باشه و زودتر پاره بشه والا اینقد میزنم تا پودر بشه. ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ با اینکه ترسیده بودم و تنم از دردی که قرار بود بکشم میلرزید به خودم جرات دادم و گفتم: -تو که الناز و داری چرا همش میفتی به جون من؟ آدم فقط اگه یکی و دوست داشته باشه براش مهمه که چی میپوشه و ... با خنده ای که کرد حرفم رو قورت داد بلافاصله صدای نفیر کـ...مربند توی اتاق پیچید و روی تن..م کوبیده شد: -برای من موعظه نخون من بی...ش...رف الان باید پیش تازه عروسم باشم  و بیارمش تو خونم نه اینجا و پی آدم کردن تو هنوز صدای جیغم بلند نشده بود که به موهام چنگ زد و غرید -اگه نمیخوای الناز و بقیه صدات و بشنون فقط لال شو امشب اینقدر میزنم تا مثل س...گای ولگرد زوزه بکشی بلکه آدم شی و بعد به عقب هلم داد و اینبار کمربند روی بازوم فرود اومد. من سگ جون تر از اون حرفا بودم ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
𝇁𝇃𝇂 ࣪𝗠𝘆 𝗹𝗼𝘃𝗲 𝗳𝗼𝗿 𝘆𝗼𝘂 𝗶𝘀 𝗲𝘁𝗲𝗿𝗻𝗮𝗹.🖤𐚁̸˖  ִ  ּ ➖➖➖➖➖➖➖ J O I N : @Saye_orginal