درهوای تو...🥂♥️ ᥫ
#پارت_۳۰۱
چند ثانیه ای مکث کرد
تا پیامک رو بخونه و من توی اون چند ثانیه حس میکردم
قلبم از سینه داره بیرون میزنه.
صدای ناباورش رو که شنیدم بند دلم پاره شد:
-کلانتری چه غلطی میکنی؟
تو که تا الان خونه بودی
نفس لرزونی کشیدم:
-گفتم که ...واسه شمعدونیا...
صداش جوری ترس به دلممیریخت که کم مونده بود سکته کنم:
-شِر نباف واسه من
پرسیدم تو اون کلانتری خراب شده چه گـ..هی میخوری خانومم؟
اون خانومم تهش هزار تا حرف و تهدید توش نهفته بود.
من اخلاقش رو بهتر از همه میدونستم
برای همین دست و پام رو گم کرده بودم.
آب دهنم رو قورت دادم و در حالیکه پوست ناخنم رو میکندم با جون کندن جواب دادم:
-گفتم مزاحم تون نشم...خودم اومدم
-مزاحم نشی؟ اونم واسه رفتن به همچون جایی؟
تو پنج ساله گه زدی وسط زندگیم حالا میگی مزاحم نشی؟
نفسی گرفت تا آروم تر شه
ایزدی که به سختی عصبی میشد حالا از حرص صداش میلرزید.
با نگرانی خیره شده بودم به اسی که اونم با تلفن حرف میزد:
-تو رو خدا ایزد...میای؟
اگه نیای بازداشتم میکنن
-به درک...
دیگه شماره تو رو تلفنم نبینم ،برام مهم نیست چه غلطی میکنی
فقط تا وقت ناهار خونه ای
صدای بوق ممتد که توی گوشم پیچید تنم یخ زد.
حالا باید چه غلطی میکردم.
این دفعه اگه دستش بهم میرسید زنده نمیموندم.
اسی که تلفنش تموم شده بود به طرفم اومد و موبایلش رو توی شلوار شیش جیبش فرو کرد:
-خب دیگه بیا بریم تو
تا اومدن شوهرت کارای اداریش و کنیم
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
9.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
از نظر من آدما سه دستهان ..
🖤➖➖➖➖➖➖➖
J O I N : @Saye_orginal
یه دیالوگی بود تو سریال زخم کاری میگفت:
بعضی چیزا آخرش شاید خوب نباشه،
ولی قشنگه...
و چه آدمایی که میدونستیم رابطه با اونا آخرش خوب نیست، ولی حفظش کردیم
چون روز و شبمون با اونا قشنگ بود :))🤍🫀
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ترس آدم و ضعیف میکنه . .🖤
➖➖➖➖➖➖➖
J O I N : @Saye_orginal
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تو بزرگترین اشتباه زندگی منی🙂
➖➖➖➖➖➖➖
J O I N : @Saye_orginal
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
به من نگو دوست دارم که باورم نمیشه..💔
➖➖➖➖➖➖➖
J O I N : @Saye_orginal
مادربزرگم میگفت در رو که کامل نبندی
نمیدونی بادِ بعدی که بیاد میبندتش یا بازش میکنه
این میشه بلاتکلیفی...
تو زندگیت همیشه یا برو بیرون یا بیا تو و بعدش درو محکم ببند
اجازه نده هیچکس بلاتکلیف نگهت داره!
هدایت شده از 𝙎𝘼𝙔𝙀
🔴 ۳ دختر ظالم وقتی مادرشان سرطان گرفت او را زنده به گور کردند! چیزی که بعدش رخ داد همه را شوکه کرد ‼️😱
• در روستای کوچک، ماجرایی هولناک در حال وقوع بود که نفس تمام منطقه را بند آورد. پروین، زن ۶۵ ساله فداکاری که یک عمر برای سه دخترش سارا، نگار و لیلا زحمت کشیده بود، حالا در سخت ترین روزهای زندگی اش تنها مانده بود. او که به تازگی متوجه شده بود به سرطان پیشرفته مبتلا است، همه چیز از وقتی شروع شد که پزشکان هزینه های سنگین درمان را اعلام کردند. سه دختر که نمی خواستند پولی خرج مادر بیمارشان کنند، او را به خانه قدیمی و مخروبه اش در حاشیه روستا بردند. اما فاجعه واقعی وقتی رخ داد که پروین در یکی از شب ها، از درد شدید به خود می پیچید و التماس می کرد او را به بیمارستان ببرند. سارا، دختر بزرگ که همیشه حریص تر از بقیه بود، پیشنهاد شیطانی داد: "بگذارید از شرش خلاص شویم! همین الان می بریمش توی جنگل و...". نگار و لیلا هم که از بار مسئولیت خسته شده بودند، با این نقشه جنایتکارانه موافقت کردند آنها مادر خود را....
👈 خواندن ادامه داستان
https://eitaa.com/joinchat/3079864561C5f9f018ab4
هدایت شده از 𝙎𝘼𝙔𝙀
⭕️ زنی باردار نزد علی (ع) آمده گفت : زنا كرده ام مرا پاك كن ، خداوند تو را پاك كند؛ على (ع) فرمود: تو را از چه پاك كنم ؟ گفت : از زنا. اميرالمومنين (ع) : آيا شوهر دارى ؟ زن : آرى .
اميرالمومنين(ع ): آيا موقعى كه مرتكب اين عمل شدى شوهرت در سفر بود يا در حضر؟ زن : شوهرم در حضر بود...على (ع) فعلا برگرد و پس از آن كه فرزندت را زاييدى بيا تا تو را پاك گردانم . و چون زن مقدارى از آن حضرت دور شد...
ادامه،بسیار جالب و حیرت انگیز👇 👇 👇
https://eitaa.com/joinchat/2743140653Cd7a72a6a99
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ
#پارت_۳۰۲
بی نفس لب زدم:
-نمیاد!
اسی سر جاش وایساد و با تعجب بهم نگاه کرد:
-شوخی نکن...یعنی چی که نمیاد؟
باید یه دروغی سر هم میکردم والا ابروم پیش اسی هم میرفت.
همه فکر میکردن هوران شوهر پولدار تور کرد و از اون کثافت دونی رفت اما نمیدونستن چه دل خونی داره.
به طرف پله ها راه افتادم و گفتم:
-یه پرواز خارج از برنامه براش پیش اومده الان تو پروازه
نمیتونه بیاد
-خب عیب نداره
کی میتونه بیاد؟
-یه هفته تا ۱۰ روز دیگه
پروازش خارجیه
-دِکی...خب اینجوری که میفتی بازداشتگاه و دوباره واست پرونده درست میکنن
میدونی تو چه مصیبتی افتادی؟
سرم رو به علامت آره تکون دادم و وارد ساختمون شدم.
میدونستم، خوبم میدونستم.
من تمام بچگی و نوجوانیم رو توی پاسگاه و راهروهای دادگاه گذرونده بودم.
قانون رو از قانون گذار بهتر میدونستم.
اسی فکری کرد و گفت:
-حالا کاریه که شده
تو هم اونجوری عزا نگیر
فعلا وثیقه میذاریم تا شازده برگرده
میتونی سند خونهت رو بیاری؟
دلم می خواست یجوری اسی رو خفه کنم
تا یادم نندازه هوران به اسم، شوهر پولدار کرده
ولی هنوز همون هوریِ آس و پاس ۵ ساله پیشه:
-اونم تو گاوصندوقه بانکه
باید خودش باشه، به من نمیدن
-پس راسی راسی گاومون چار قولو زایید
امشب و باید تو بازداشتگاه بخوابی
فردا هم که جمعه ست...
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏