eitaa logo
𝙎𝘼𝙔𝙀
10هزار دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
737 ویدیو
1 فایل
"𝙎𝘼𝙔𝙀". مثل سایہ ڪنارتم🫴🏻 ‌ . 𐚁̸˖ ֢♥️ادمین 🫵🏻♥️ @Baran_HQ ֢
مشاهده در ایتا
دانلود
مادربزرگم میگفت در رو که کامل نبندی نمیدونی بادِ بعدی که بیاد میبندتش یا بازش میکنه این میشه بلاتکلیفی... تو زندگیت همیشه یا برو بیرون یا بیا تو و بعدش درو محکم ببند اجازه نده هیچکس بلاتکلیف نگهت داره!
هدایت شده از 𝙎𝘼𝙔𝙀
🔴 ۳ دختر ظالم وقتی مادرشان سرطان گرفت او را زنده به گور کردند! چیزی که بعدش رخ داد همه را شوکه کرد ‼️😱 • در روستای کوچک، ماجرایی هولناک در حال وقوع بود که نفس تمام منطقه را بند آورد. پروین، زن ۶۵ ساله فداکاری که یک عمر برای سه دخترش سارا، نگار و لیلا زحمت کشیده بود، حالا در سخت ترین روزهای زندگی اش تنها مانده بود. او که به تازگی متوجه شده بود به سرطان پیشرفته مبتلا است، همه چیز از وقتی شروع شد که پزشکان هزینه های سنگین درمان را اعلام کردند. سه دختر که نمی خواستند پولی خرج مادر بیمارشان کنند، او را به خانه قدیمی و مخروبه اش در حاشیه روستا بردند. اما فاجعه واقعی وقتی رخ داد که پروین در یکی از شب ها، از درد شدید به خود می پیچید و التماس می کرد او را به بیمارستان ببرند. سارا، دختر بزرگ که همیشه حریص تر از بقیه بود، پیشنهاد شیطانی داد: "بگذارید از شرش خلاص شویم! همین الان می بریمش توی جنگل و...". نگار و لیلا هم که از بار مسئولیت خسته شده بودند، با این نقشه جنایتکارانه موافقت کردند آنها مادر خود را.... 👈 خواندن ادامه داستان https://eitaa.com/joinchat/3079864561C5f9f018ab4
هدایت شده از 𝙎𝘼𝙔𝙀
⭕️ زنی باردار نزد علی (ع) آمده گفت : زنا كرده ام مرا پاك كن ، خداوند تو را پاك كند؛ على (ع) فرمود: تو را از چه پاك كنم ؟ گفت : از زنا. اميرالمومنين (ع) : آيا شوهر دارى ؟ زن : آرى . اميرالمومنين(ع ): آيا موقعى كه مرتكب اين عمل شدى شوهرت در سفر بود يا در حضر؟ زن : شوهرم در حضر بود...على (ع) فعلا برگرد و پس از آن كه فرزندت را زاييدى بيا تا تو را پاك گردانم . و چون زن مقدارى از آن حضرت دور شد... ادامه‌،بسیار جالب و حیرت انگیز👇 👇 👇 https://eitaa.com/joinchat/2743140653Cd7a72a6a99
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ بی نفس لب زدم: -نمیاد! اسی سر جاش وایساد و با تعجب بهم نگاه کرد: -شوخی نکن...یعنی چی که نمیاد؟ باید یه دروغی سر هم میکردم والا ابروم پیش اسی هم میرفت. همه فکر میکردن هوران شوهر پولدار تور کرد و از اون کثافت دونی رفت اما نمیدونستن چه دل خونی داره. به طرف پله ها راه افتادم و گفتم: -یه پرواز خارج از برنامه براش پیش اومده الان تو پروازه نمیتونه بیاد -خب عیب نداره کی میتونه بیاد؟ -یه هفته تا ۱۰ روز دیگه پروازش خارجیه -دِکی...خب اینجوری که میفتی بازداشتگاه و دوباره واست پرونده درست میکنن میدونی تو چه مصیبتی افتادی؟ سرم رو به علامت آره تکون دادم و وارد ساختمون شدم. میدونستم، خوبم میدونستم. من تمام بچگی و نوجوانیم رو توی پاسگاه و راهروهای دادگاه گذرونده بودم. قانون رو از قانون گذار بهتر میدونستم. اسی فکری کرد و گفت: -حالا کاریه که شده تو هم اونجوری عزا نگیر فعلا وثیقه میذاریم تا شازده برگرده میتونی سند خونه‌ت رو بیاری؟ دلم می خواست یجوری اسی رو خفه کنم تا یادم نندازه هوران به اسم، شوهر پولدار کرده ولی هنوز همون هوریِ آس و پاس ۵ ساله پیشه: -اونم تو گاوصندوقه بانکه باید خودش باشه، به من نمیدن -پس  راسی راسی گاومون چار قولو زایید امشب و باید تو بازداشتگاه بخوابی فردا هم که جمعه ست... ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ -امشب و باید تو بازداشتگاه بخوابی فردا هم که جمعه ست... سرهنگ به تاسف سری تکون داد و ادامه داد: -میدونستم یه کاسه ای زیر نیم کاسه ست ذات بد نیکو نگردد چونکه بنیادش بد ست و بعد به طرف در نگاه کرد و گفت: -عبادی؟ زنی که داخل اومده بود احترام گذاشت و سرهنگ گفت: -ببرش بازداشتگاه... روی لبای خشکم زبون کشیدم و در حالیکه تنم از استرس و وحشت یخ زده بود گفتم: -جناب سرهنگ... چرا اذیت میکنی منکه گفتم خودم بهش دادم مگه یه شمعدونی چقدر ارزش داره که بیفتم بازداشتگاه اونم از جهاز خودم... سرهنگ تک خنده تمسخر آمیزی کرد و وسط حرفم پرید: -رضا شیره ای گور نداره که کفن داشته باشه اون وقت به دخترش شمعدون عتیقه جهاز میده؟ یه چیزی بگو لااقل تو دهنت جا بشه دختر جون ناباور گفتم: -عتیقه؟ -بله عتیقه...چجور جهازی بردی که نمیدونستی عتیقه ست جرمشم سنگینه ... حالا اگه اون مثلا شوهرت میومد یه چیزی ولی الان پای خودت گیره الانم میری بازداشتگاه ،تا شنبه که بفرستمت دادگاه مهمون مایی دستم رو روی سرم گذاشتم و روی صندلی وا رفتم. رسما بدبخت شده بودم. اسی هم مثل من لال شده بود. کنارم نشست و گفت: -شخماتیک تر از این نداریم عبادی با خشونت بازوم رو گرفت و در حالیکه چادر خودش رو سفت چسبیده بود با هم از اتاق سرهنگ بیرون رفتیم. ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
➖➖➖➖➖➖➖ J O I N : @Saye_orginal
همیشه آدم‌های ساکت را دوست داشته‌ام . هیچ‌گاه نمی‌فهمی در حال رقصیدن در رویای خود هستند یا دارند سنگینی بار هستی را به دوش می‌کشند .
دلش نمی‌خواست:))) ➖➖➖➖➖➖➖ J O I N : @Saye_orginal
گاهی اوقات همه چیز تقصیر ما نیست آدم های اطراف هم گاهی اوقات زندگی رو از ما میگیرن.
932.2K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
در بد ذات کردن من .. ➖➖➖➖➖➖➖ J O I N : @Saye_orginal
من هرگز این‌طور بی‌رحمانه ساکت نبوده‌ام.
➖➖➖➖➖➖➖ J O I N : @Saye_orginal