eitaa: @saye_orginalZogh_۲۰۲۶_۰۶_۱۱_۰۱_۵۲_۲۸_۵۹۵.mp3
زمان:
حجم:
14.9M
📦آهنگکاملپستبالا
✈️@saye_orginal
🔴 ۳ دختر ظالم وقتی مادرشان سرطان گرفت او را زنده به گور کردند! چیزی که بعدش رخ داد همه را شوکه کرد ‼️😱
• در روستای کوچک، ماجرایی هولناک در حال وقوع بود که نفس تمام منطقه را بند آورد. پروین، زن ۶۵ ساله فداکاری که یک عمر برای سه دخترش سارا، نگار و لیلا زحمت کشیده بود، حالا در سخت ترین روزهای زندگی اش تنها مانده بود. او که به تازگی متوجه شده بود به سرطان پیشرفته مبتلا است، همه چیز از وقتی شروع شد که پزشکان هزینه های سنگین درمان را اعلام کردند. سه دختر که نمی خواستند پولی خرج مادر بیمارشان کنند، او را به خانه قدیمی و مخروبه اش در حاشیه روستا بردند. اما فاجعه واقعی وقتی رخ داد که پروین در یکی از شب ها، از درد شدید به خود می پیچید و التماس می کرد او را به بیمارستان ببرند. سارا، دختر بزرگ که همیشه حریص تر از بقیه بود، پیشنهاد شیطانی داد: "بگذارید از شرش خلاص شویم! همین الان می بریمش توی جنگل و...". نگار و لیلا هم که از بار مسئولیت خسته شده بودند، با این نقشه جنایتکارانه موافقت کردند آنها مادر خود را....
👈 خواندن ادامه داستان
https://eitaa.com/joinchat/3079864561C5f9f018ab4
حامله شدن عجیب سه خواهر مجرد ‼️
🔹 پیرمرد فقیری دارای سه دختری جوان بود که هنوز ازدواج نکرده بودن یک روز صبح دختر بزرگ احساس درد عجیبی در شکمش داشت پدر گمان کرد موضوع چیز مهمی نیست و او را نزد پزشک برد پس از معاینه پزشک با نگاهی عجیب به او گفت دخترت باردار است این خبر مانند صاعقه بر دل پدر فرود آمد چهره اش یخ زد با صدای لرزان از دخترش پرسید بگو چه کسی این کار را با تو کرده؟ دختر گفت...🙈😭
https://eitaa.com/joinchat/2743140653Cd7a72a6a99
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ
#پارت_۳۶۲
سؤالش عجیب نبود،چون ایزد روی کوچیک ترین چیزایی که مربوط بهم میشد حساسیت به خرج میداد.
فقط وقتی خان بابا زنده بود به پول و حساب بانکی و یه سری چیزا کار نداشت چون خود خان بابا حمایتم میکردم.
حساب بانکیم به لطف اون پیرمرد همیشه پر بود و نیازی به چیزی نداشتم.
وقتی نگاه منتظرش رو دیدم سرم رو به علامت آره تکون دادم:
-چرا به خودم نگفتی؟
لیوان خالی رو بی حوصله عقب کشیدم و جواب دادم:
-چون فکر میکردم بهم نمیدی!
توی چشماش خیره شدم.
توی چشمایی که حالا با شرارت بهم خیره شده بودن:
-درست فکر کردی
قلب بیچاره یهو سقوط آزاد رو تجربه کرد،
با صدای بدی افتاد پایین و شکست :
-من پول مفت به کسی نمیدم
چشم بستم و چنان لبم رو گاز گرفتم که به خون افتاد.
حرفهای تلخ و توهینهاش هر روز توانم رو میگرفت و ذره ذره جون به لبم میکرد.
حالا سرم گیج میرفت.
یه سر گیجه که منگ و کلافه م میکرد و میدونستم تهش چیز خوبی نیست:
-یعنی چی؟ چی میخوای بگی؟
-فرشته چقدر بهت میده؟
بدون فکر گفتم:
-هر ناخن ۲۰۰ تا ۲۵۰ بستگی به کارش داره
-چقدر طول میکشه؟
-حدودا یک ساعت
سری تکون داد و گفت:
-من دو برابرش و بهت میدم
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ
#پارت_۳۶۳
داشتم احساس خطر میکردم
ایزد همیشه با خونسردی بدترین بلاها رو سرم میآورد، حالا هم یه چیزی توی سرش بود که اصلا خوب به نظر نمیرسید.
بالا تنه م رو روی میز جلو کشیدم و مشکوک پرسیدم:
-برای چی؟
باید چکار کنم؟
-همون کاری که تا الان تو این خونه میکردی
کار یه خدمتکار تمام وقت
ولی بعد از این بهت حقوق میدم
احساس میکردم از گوشام دود میزنه بیرون.
حالا رسیده بودیم به همونجایی که میترسیدم.
ضربان قلبم توی سرم نبض میکوبید، حال غریبی داشتم.
از جام بلند شدم و خواستم از آشپزخونه برم که صدای تند و دستوریش باعث شد مثل یه گربه ترسیده سرجام وا برم:
-بشین سرجات
مگه اجازه دادم که بری؟
اگه اون لحظه کوتاه میاومدم فکر میکرد میتونه وادارم کنه هر کاری کنم.
دستم رو روی میز کوبیدم و گفتم:
-بسه...چقدر میخوای تحقیرم کنی؟
خجالت نمیکشی داری میگی خدمتکارت بشم؟
قبل از اینکه عقب بکشم به یقه م چنگ زد و تنم رو با خشونت به طرف خودش کشید:
-خوب گوشات و باز کن ببین چی میگم،چون بار دیگه تکرار نمیکنم
سرش رو جلوتر آورد و خیره به چشمام ادامه داد:
-بعد از این میتمرگی تو خونه و فقط کارای اینجا رو میکنی
منم حقوقت و مثل فریبا ماه به ماه میریزم به حسابت
شیر فهم شد؟
-چون...چون چایی نریختم داری...
نیشخندی زد و با نوک انگشت به شقیقه م کوبید:
-به این مغز فندقیت فشار نیار عسلم
فقط بگو چشم
بدون اجازه پات و از این خونه بذار بیرون ببین خردش میکنم یا نه
یبار دیگه هم این زنیکه بهت زنگ بزنه میرم جلوی آرایشگاه حقش و میذارم کف دستش
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
eitaa: @saye_orginalremix shayea_۲۰۲۶_۰۶_۱۲_۰۱_۵۰_۲۶_۲۵۵.mp3
زمان:
حجم:
11.1M
📦آهنگکاملپستبالا
✈️@saye_orginal