در هوای تو....🥂♥️ ᥫ
#پارت_۳۷۶
گوشی رو که قطع کردم همونجا توی خودم جمع شدم.
دستم رو جلوی دهنم گرفتم و هق زدم.
خودم کم بودم که حالا باید غصه هادی رو هم میخوردم.
مستاصل و درمونده به اطراف نگاه کردم.
لعنت به کارت بانکی که از وقتی که اومد هیچ کس تو خونه پول نداشت.
کاش یکم مثل قدیما پول قایم میکردم تا همچین روزی به دادم میرسید.
گوشیم رو برداشتم و به اسی زنگ زدم.
اونم هنوز خاموش بود.
تمام طلاهامم توی گاوصندوق بود و من رمزش رو نداشتم.
حتی اگه رمزش رو هم داشتم ایزد اگه میفهمید به طلاها دست زدم بیچاره م میکردم.
از جام بلند شدم و به اطراف نگاه کردم.
هیچ چیز قیمتی ای نداشتم که بفروشم.
جز لباسام که اونم نمیتونستم بفروشم.
اصلا مگه چقدر بابتش میدادن.
تنها راهم خود نامردش بود.
به در بسته اتاق نگاهی انداختم،باید غرورم رو میشکستم و میرفتم سراغش .
اون وقت به هدفش میرسید و بیشتر خردم میرد.
وقتی پیامک هادی روی گوشیم ظاهر شد دلم هری ریخت:
-بجنب هوری،شارژمم داره تموم میشه دارم میرم عابر پیدا کنم
قدم اول رو به طرف در برداشتم.
پاهام رمق نداشت اما به خاطر برادرم باید میرفتم.
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
حسین پناهی :
کودکیام را دوست داشتم،
روزهایی که بهجای دلم
سرِ زانوهایم زخمی بود ...❤️🩹
➖➖➖➖➖➖➖
J O I N : @Saye_orginal
Tel | deldarofficial4_5864028267815640623.mp3
زمان:
حجم:
13.7M
📦آهنگکاملپستبالا
✈️@saye_orginal
𝙎𝘼𝙔𝙀
در هوای تو....🥂♥️ ᥫ #پارت_۳۷۶ گوشی رو که قطع کردم همونجا توی خودم جمع شدم. دستم رو جلوی دهنم گرف
بریممم پارت جدید و هیجاااانیمون😋🥑
هدایت شده از حکایت های بهلول
⭕️دخترتو شب هرجایی نزار بمونه ❗️
چند وقت قبل خواهرم مینا اومده بودن شام خونمون موقع رفتن #دخترم هی اصرار کرد مامان توروخدا بزار منم با خاله اینا برم #شب اونجا بخوابم پیشِ دخترش !!
باباش اصلا راضی نبود تا اینکه بخاطر اصرارای #دخترم اجازه داد یه #شب بمونه ! اخرشب دیدم چندتا پیامک از دخترم اومده که مامان تور......
ینی قلبم اومد تو دهنم..😭😭
با #هول و ولا همسرمو #بیدار کردم و رفتیم در خونه ی خواهرم که #دیدیم
خدا قسمت نکنه... 💔😱...👇
❌ادامشو حتما دختردارا بخونن👇
https://eitaa.com/joinchat/953483999Ce1300adfdd
در هوای تو....🥂♥️ ᥫ
#پارت_۳۷۷
اشکام رو پاک کردم و نفس عمیقی کشیدم.
دیگه وقت گریه و زاری نبود،توی راهی پا گذاشته بودم که میدونستم توش عشق و علاقه ای نیست.
اومدم خودم رو نجات بدم و حالا باید تا آخرش میرفتم.
هادی به اون پول احتیاج داشت،برادر کوچولویی که خودم بزرگش کرده بودم و حس میکردم مادرشم.
قلبم خون گریه میکرد اما ظاهرم رو درست کردم و به طرف اتاق کارش رفتم.
با اینکه میدونستم قراره غرورم له تر از این بشه در زدم و چند لحظه بعد صداش بهم اجازه ورود میداد.
توان وایسادن نداشتم اما هوران مقاوم تر از اون حرفا بود.
جلوی میزش وایسادم،حتی خجالت میکشیدم توی چشماش نگاه کنم اما بِر و بِر زل زدم بهش و بدون مقدمه گفتم:
-باشه...قبوله
فقط پول و اولش میگیرم
یه تای ابروش رو بالا داد و با حالت پیروزمندانه ای تکیه زد به صندلی کارش:
-تو نمیتونی بهم دستور بدی
الانم وقتت تموم شده
گفتم از ۱۲ بگذره پولی بهت نمیدم
با اون دو تا گوی تریاکی زل زده بود بهم و من زیر اون نگاه داشتم له میشدم.
توی چشماش خیره شدم و نفهمیدم کی اشکام روی گونه هام ریختن:
-برای اینکه راضی بشی میخوای التماس کنم؟
برای اینکه غرورت ارض..ا بشه میخوای بیشتر از این تحقیرم کنی؟
باشه ...از منکه دیگه چیزی نمونده
تو بردی کاپیتان
اگه زانو بزنم راضی میشی؟
فقط بگو چکار کنم که پول و بدی
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
در هوای تو...🥂♥️ ᥫ
#پارت_۲۷۸
نیشخندش دل سنگ رو هم آب میکرد،دل شکسته هوران رو که هیچ.
صندلی رو عقب کشید و به جلوی پاهاش اشاره کرد:
-پس منتظر چی هستی؟
یکم برای چیزی که میخوای تلاش کن
چونه م از بغض لرزید،سنگدل هیچ رحمی نداشت.
به عقب برگشتم و به در نگاه کردم،اگه میرفتم هادی چی میشد؟
اون بچه جلوی عابر بانک منتظر پول بود.
خودم درد خم..اری کشیده بودم و میدونستم الان چه حالی داره.
دوباره صدای ایزد بود که توی گوشم پیچید :
-اگه پول نمیخوای وقت منو نگیر
نفسی گرفتم و سرم رو به علامت باشه تکون دادم.
اون میدونست بهش احتیاج دارم و داشت اذیتم میکرد.
دستم رو به میز گرفتم تا پس نیفتم.
با قدمای لرزون میز رو دور زدم و توی دلم با خودم و غرورم جنگیدم.
جلوی پاهاش که وایسادم سر بالا نگرفتم تا نگاه تحقیر آمیزش رو نبینم.
چشمام رو بستم و زانوهام رو خم کردم.
مقابل پاهاش زانو زدم و با صدایی که از اعماق چاه میومد لب زدم:
-لطفا...بهم پول بده
نگاه پیروزش رو ندیده هم حس میکردم،نیشخندش رو هم میدیدم:
-واسه چی میخوای؟
من پول واسه چیز الکی نمیدم
میدونی واسه این پول چند ساعت پرواز کردم؟
تو هم باید برای به دست آوردنش زحمت بکشی و درست خرج کنی
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
روابطه ای که پسرها...
➖➖➖➖➖➖➖
J O I N : @Saye_orginal