eitaa logo
𝙎𝘼𝙔𝙀
8.3هزار دنبال‌کننده
786 عکس
644 ویدیو
1 فایل
"𝙎𝘼𝙔𝙀". مثل سایہ ڪنارتم🫴🏻 ‌ . 𐚁̸˖ ֢
مشاهده در ایتا
دانلود
در هوای تو...🥂♥️ ᥫ نیشخندش دل سنگ رو هم آب میکرد،دل شکسته هوران رو که هیچ. صندلی رو عقب کشید و به جلوی پاهاش اشاره کرد: -پس منتظر چی هستی؟ یکم برای چیزی که میخوای تلاش کن چونه م از بغض لرزید،سنگدل هیچ رحمی نداشت. به عقب برگشتم و به در نگاه کردم،اگه میرفتم هادی چی میشد؟ اون بچه جلوی عابر بانک منتظر پول بود. خودم درد خم..اری کشیده بودم و میدونستم الان چه حالی داره. دوباره صدای ایزد بود که توی گوشم پیچید : -اگه پول نمیخوای وقت منو نگیر نفسی گرفتم و سرم رو به علامت باشه تکون دادم. اون میدونست بهش احتیاج دارم و داشت اذیتم میکرد. دستم رو به میز گرفتم تا پس نیفتم. با قدمای لرزون میز رو دور زدم و توی دلم با خودم و غرورم جنگیدم. جلوی پاهاش که وایسادم سر بالا نگرفتم تا نگاه تحقیر آمیزش رو نبینم. چشمام رو بستم و زانوهام رو خم کردم. مقابل پاهاش زانو زدم و با صدایی که از اعماق چاه میومد لب زدم: -لطفا...بهم پول بده نگاه پیروزش رو ندیده هم حس میکردم،نیشخندش رو هم میدیدم: -واسه چی میخوای؟ من پول واسه چیز الکی نمیدم میدونی واسه این پول چند ساعت پرواز کردم؟ تو هم باید برای به دست آوردنش زحمت بکشی و درست خرج کنی ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
روابطه ای که پسرها... ➖➖➖➖➖➖➖ J O I N : @Saye_orginal
جدی جنس قلب آدمی از چیه که گنجایش این همه غم و غصه رو داره و نمی‌ترکه؟
هدایت شده از تبادل موقت
🔴عروس جوانی مادرشوهرش را کنار سگ می بست و غذای سگ به او می داد😱 ولی اتفاقی افتاد که همه را شوکه کرد😨 عروس جوانی در غیاب شوهرش ، مادر شوهر پیرش را داخل لانه سگ انداخت و به او غذای سگ میداد! برای اینکه در نبود همسر، بدون هیچ مزاحمتی مردان غریبه را به خانه بیاورد و روابط پنهانی خود را دنبال کند. هر زمان که پسر زن مسن تماس می‌گرفت عروس برای لحظاتی ظاهر اوضاع را مرتب می‌کرد و مادرشوهر را به اتاق خودش می‌برد تا وانمود کند همه چیز عادی است. اما به محض پایان تماس، دوباره او را به لانه سگ بر میگرداند ... یک شب در لانه سگ باز شد و کسی وارد شده که ....😳😱 https://eitaa.com/joinchat/953483999Ce1300adfdd ادامه داستان واقعی 👉 ادامه داستان واقعی ☝️
هدایت شده از حکایت های بهلول
🔴 شوهرم حین حمام کردن کجا میرود؟! ساعت ۱۰ صبح جمعه ۲۴ شهریورماه  زنی گریان با همسرش به دادگاه وارد شدند و زن میگفت هر روز ساعت ۳ بعدازظهر همسرم باحالت عادی به  حمام میرود و بعد از ۳ ساعت از حمام بیرون می آید در این ۳ ساعت همسرم در گوشه ای از حمام است و فقط صدای شیر آب می آید...زن گریه میکرد و میگفت که شوهرش رفتار کاملا غیر عادی داردبا رضايت شوهر دادگاه ترتيبى داد تا در حمام منزل دوربين قرار دهند ... تا واقعيت ثبت شود روز اول در ابتدا كاملا عادى شوهر به شستشوی خود پرداخت و همه چيز خوب بود تا در ساعت ٣:٢٥ دقيقه شوهر به گوشه ای از حمام پناه برد و ...... https://eitaa.com/joinchat/3545235789C4c623726db
درهوای تو....🥂♥️ ᥫ من لعنتی از همون شبی که دیدمش عاشقش شدم و هنوز هم دیوانه وار عاشقش بودم. تمام این ۵ سال و خورده ای صبوری کردم،  احترام دادم،عشق دادم. اما جز تحقیر و زخم‌ زبون هیچ چیز ندیدم. حالا داشت ته مونده غرورم رو له میکرد: -واسه هادی میخوام... اگه میگفتم برای خرج مواد ممکن نبود بده،اما دروغ هم اگه میگفتم میفهمید موضوع کاملا واضح بود: -قرچک گیر افتاده پول نداره آروم موهام رو نوازش کرد و طره های ل.خت روی گونه م رو پشت گوشم فرستاد: -من پول اضافه ندارم خرج داداش مفنگیت کنم باید چکار میکردم تا رحم کنه. شونه هام از بغض لرزید و لب زدم: -بده به من بابتش کار میکنم مگه...مگه نگفتی حقوق میدی ؟ الان لازم دارم انگشت هاش از زاویه فکم رد شد و زیر چونه م نشست. با دو انگشت سرم رو بالا گرفت و مستقیم زل زد توی چشمای خیسم: -یعنی الان داری التماس میکنی که واسه خرج مواد داداش معتادت بهت پول بدم و تو در عوض برام کلف..تی میکنی؟ چشم هام صورت بی رحمش رو کم سو و تار می دید، تمام این ۵ سال  تحقیر شدم و دم نزدم. اما حالا شکسته بودم. قطره های درشت اشک که از لای پلکام پایین چکید نیشخند زد. خود نامردش از شکستنم لذت میبرد. ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
درهوای تو....🥂♥️ ᥫ نه فقط شکسته بلکه نابود شده بودم. جوری که انگار یه مرده متحرکم. یه عروسک خیمه شب بازی که بی اراده به طرف اتاق ایزد و الناز قدم بر میداشت. وقتی سبد رخت چرکا رو برداشتم بغض داشت خفه ام میکرد،انگار یه قلوه سنگ توی گلوم گیر کرده و راه نفسم رو بسته. به طرف سرویس راه افتادم و لباسا رو توی وان ریختم. پودر رخت شویی رو روی لباسا پاشیدم و پاچه شلوارم رو بالا زدم و واردش شدم. الناز بزودی می‌اومد و من رو در حالی میدید که دارم رخت چرکای خودش و شوهرش رو میشورم. ش...ورتایی که کثیف شده ودر آوردن. اگه‌من رو توی اون وضعیت میدید مردن برام بهتر بود. ایزد برای همین خواست توی اتاق خودشون لباسا رو بشورم. چون می‌خواست زن عزیزش بیاد و هووش رو که حالا کـ..لفت شون شده رو ببینه و دعوای شب قبل رو فراموش کنه. هنوز کارم رو شروع نکرده بودم که تلفنم زنگ خورد. هادی بود. بی حال تماس رو برقرار کردم و لب زدم: -جانم؟ -دمت گرم هوری جون ۲۰ میل زدی؟ به خدا نوکرتم اصلا فکرشم نمیکردم اینقدر بزنی بخدا جبران میکنم نجاتم دادی آبجی هوری... استخوونام داشت میترکید... تو که میدونی خماری چجوریه! ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
اشتباهی که تکراری بشه عذرخواهی رو بی‌ارزش میکنه. عذرخواهی‌ای که تکراری بشه بخشیدن رو بی‌ارزش میکنه. بخشیدنی هم که تکراری بشه رابtه رو بی‌ارزش میکنه. یه سری چیزا ارزششون به عادی نشدنشونه؛ مراقبشون باشیم!