هدایت شده از حکایت های بهلول
🔴 ۳ دختر ظالم وقتی مادرشان سرطان گرفت او را زنده به گور کردند! چیزی که بعدش رخ داد همه را شوکه کرد ‼️😱
• در روستای کوچک، ماجرایی هولناک در حال وقوع بود که نفس تمام منطقه را بند آورد. پروین، زن ۶۵ ساله فداکاری که یک عمر برای سه دخترش سارا، نگار و لیلا زحمت کشیده بود، حالا در سخت ترین روزهای زندگی اش تنها مانده بود. او که به تازگی متوجه شده بود به سرطان پیشرفته مبتلا است، همه چیز از وقتی شروع شد که پزشکان هزینه های سنگین درمان را اعلام کردند. سه دختر که نمی خواستند پولی خرج مادر بیمارشان کنند، او را به خانه قدیمی و مخروبه اش در حاشیه روستا بردند. اما فاجعه واقعی وقتی رخ داد که پروین در یکی از شب ها، از درد شدید به خود می پیچید و التماس می کرد او را به بیمارستان ببرند. سارا، دختر بزرگ که همیشه حریص تر از بقیه بود، پیشنهاد شیطانی داد: "بگذارید از شرش خلاص شویم! همین الان می بریمش توی جنگل و...". نگار و لیلا هم که از بار مسئولیت خسته شده بودند، با این نقشه جنایتکارانه موافقت کردند آنها مادر خود را....
👈 خواندن ادامه داستان
https://eitaa.com/joinchat/3079864561C5f9f018ab4
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پسر ها عرضه نگه داشتن ندارنن....
➖➖➖➖➖➖➖
J O I N : @Saye_orginal
من همینم که میبینی.
ساکتم، واسه آدمایی که نمیخوامشون؛
پر حرفم، واسه اونایی که دوسشون دارم؛
مغرورم، واسه آدمای بی لیاقت؛
و مهربونم واسه اونایی که با ارزشن!
Tel | deldarofficial4_5868524351250243533.mp3
زمان:
حجم:
15.5M
📦آهنگکاملپستبالا
✈️@saye_orginal
هدایت شده از کانال هواداران دکتر انوشه
سنگسار عروس ۱۸ساله شیعه در عربستان😱
افرادی که ناراحتی قلبی دارند وارد نشوند اینجا🥺
https://eitaa.com/joinchat/3195536000C69665d756b
https://eitaa.com/joinchat/3195536000C69665d756b
🥺فیلمش ببین ☝️☝️🥺😭
هدایت شده از حکایت های بهلول
🔴 شوهرم حین حمام کردن کجا میرود؟!
ساعت ۱۰ صبح جمعه ۲۴ شهریورماه زنی گریان با همسرش به دادگاه وارد شدند و زن هق هق میکرد و مى گفت هر روز ساعت ۳ بعدازظهر همسرم باحالت عادی به حمام میرود و بعد از ۳ ساعت از حمام بیرون می آید... او میگفت در این ۳ ساعت همسرم در گوشه ای از حمام است و فقط صدای شیر آب می آید...زن گریه میکرد و میگفت که شوهرش رفتار کاملا غیر عادی دارد...
با رضايت شوهر دادگاه ترتيبى داد تا در حمام منزل دوربين قرار دهند ... تا واقعيت ثبت شود
روز اول در ابتدا كاملا عادى شوهر به شستشوی خود پرداخت و همه چيز خوب بود تا در ساعت ٣:٢٥ دقيقه شوهر به گوشه ای از حمام پناه برد و ... ادامه داستان
https://eitaa.com/joinchat/2123235837C58a1f703d4
درهوای تو....🥂♥️ ᥫ
#پارت_۲۹۱
سراسیمه از اتاق بیرون زدم و ایزد رو دیدم که با عجله از پله ها بالا اومد.
اونم مثل من از صدای جیغ ترسیده بود:
-چی شده؟
چرا فکر می کرد من میدونم که چرا زنش جیغ کشیده.
شونه ای بالا انداختم و دنبالش رفتم و با هم وارد اتاقشون شدیم.
ایزد به اطراف نگاهی انداخت و گفت:
-الناز کجایی؟
چی شده... چرا جیغ کشیدی؟
هر دو گیج و مستاصل وسط اتاق وایساده بودیم و نمیدونستیم چه اتفاقی افتاده.
چند لحظه بعد در حم..وم باز شد و الناز در حالی که روی نوک انگشتش لباس قرمز من قرار داشت از سرویس بیرون اومد.
با دیدن لباسم تمام تنم یخ زد،تنی که تا اون لحظه داغ بود حالا بیشتر شبیه یه تیکه یخ به نظر میرسید.
چشماش از عصبانیت سرخ شده و با نفرت بهم نگاه کرد و گفت:
-این چیه؟ مال توئه دیگه نه؟
س...وتینت تو حموم ما چکار میکنه؟
تازه یادم اومده بود جدا شسته بودم و لحظه اخر یادم رفت از لبه وان بردارم.
بدجوری گند زده بودم و نمیدونستم چطور جمعش کنم.
صدام از شرم و خجالت میلرزید و به سختی گفتم:
-من...من...حواسم نبود...
وقتی نگاه برزخی ایزد به طرفم چرخید حرفم رو خوردم.
لال شده بودم.
اصلا چجوری باید میگفتم داشتم لباسای شما رو با دست میشستم،ابروم میرفت.
همون طورکه حوله رو دور تنش پیچیده و با یه دست محکم گرفته بود تا نیفته تقریبا جیغ کشید:
-واقعا بی شرمی
یروز نبودم چشمم و دور دیدی اومدی توی اتاق من با شوهرم؟
توی حموم اتاق من؟
چی رو میخواستی ثابت کنی؟
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ
#پارت_۲۹۲
دلم داشت میترکید و کاش حداقل ایزد باور نمیکرد.
لباس خیس رو از توی صورتم برداشتم و بغض تا چشمام بالا اومد.
به ایزد نگاه کردم تا شاید یکم دلم اروم بگیره اما اخماش رو توی هم کشید و ازم رو گرفت.
این یعنی گورت و با دستای خودت کندی.
آروم و با حوصله به طرف الناز رفت و نازش رو خرید :
-چرا شلوغش میکنی عزیز دلم؟
بذار توضیح بدم بعد اینجوری گریه کن
مگه من مردم که اینجوری اشک میریزی؟
الناز سرش رو بالا انداخت و اشکاش شدت بیشتری گرفت:
-دیگه گول نمیخورم ایزد
خیلی ناراحتم ...واقعا فکرش و نمیکردم...
ایزد وسط حرفش پرید و گفت:
-باور کن اتفاقی نیفتاده
دیروز شیر حمومش خراب شده از من اجازه گرفت اومد اینجا
-آره...منم عر عر...
خرم نمیفهمم
آخه این خونه دیگه حموم نداره
اَدل باید بیاید تو حموم اتاق ما؟
برو خودت و خر فرض کن
ایزد رو بهم کرد و بی توجه به چشمای لبریز از اشکم بهم توپید:
-واسه چی اینجا وایسادی؟
برو خودم آرومش میکنم
-آره.. برو بازم خرم میکنه
۷ سال کم از دستت کشیدم...حالا هم اینجوری دقم بده نزدیک شدو
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏