درهوای تو...🥂♥️ ᥫ
#پارت_۳۱۸
هر بار که صدای برش هوا توی گوشم میپیچید یاد اون شب کذایی توی باغ میفتادم.
یاد دردی که کشیدم و زخمی که خ.ونریزی میکرد.
یاد شبی که فقط صدای ماشین میاومد و زوزه باد
هر بار که میخواستم بیهوش شم توی صورتم سیلی میکوبیدم تا بیدار بمونم.
اگه نوچه های حسن نخود با اون وضعیت پیدام میکردن تا صبح زنده نمیمونم.
تا سپیده دم با چشمای نیمه باز به اطراف نگاه می کردم تا مبادا کسی بیاد و متوجه نشم.
وهم و خیال افتاده بود به جونم.
سرما و گرسنگی و درد ضعیفم میکرد.
مثل اون شب که توی کاخ توتونچی ها از درد و سرما و گرسنگی از خواب میپریدم.
نمیدونستم ساعت چند بود،پرده های کلفت نمیذاشت که بفهمم روز شده یا که هنوز شبه.
فقط با تیر کشیدن دلم و کمرم بالاخره بیدار شدم.
تنم خیس عرق بود و لب هام مثل کویر لوت خشک و بی آب.
حتی دیگه گوشی نداشتم به عزیز خانوم زنگ بزنم.
پول نداشتم برم دکتر،حتی اگه داشتمم توان بلند شدن نداشتم.
با تیر کشیدن دوباره دلم دستم رو روی شکمم کشیدم اما حس میکردم یه درد معمولی نیست.
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ
#پارت_۳۲۱
صدای ذوق زده ش نشون میداد بر خلاف امتناع کردنش اما از اون وضعیت راضیه
اصلا کدوم زنی بدش میاومد شوهرش اونقدر عاشقش باشه که اینجوری باشه.
قلبم انگار دیگه ضربان نداشت
بدنمم باهام سر جنگ گذاشته بود،کاش حداقل بدنم اذیتم نمیکرد.
درد کمر و دلم که از طاقتم خارج شد با سرگیجه ای که داشتم سعی کردم بلند شم.
ارنجم رو روی تخت گذاشتم و نیم خیز شدم.
چشمام سیاهی میرفت اما باید میرفتم یه قرص میخوردم والا از درد میمردم.
لحاف رو که کنار زدم با دیدن تشک تازه فهمیدم پ...ریود شدم.
به گمونم خدا فشار حداکثریش رو گذاشته بود روی من تا بیشترین عذاب رو بکشم.
با بدبختی از تخت پایین اومدم
و با اینکه از لباسای کثیفم چندشم میشد دولا دولا به طرف کمد رفتم تا لباس تمیز و پ.د بهداشتی بردارم.
اونقدر درد بیچاره م کرده بود که حتی صدای الناز رو هم دیگه نمیشنیدم.
دستم رو به کمد بند کردم و کشو رو بیرون کشیدم اما هیچی داخلش نبود.
با ناله و دردی که داشت فلجم میکرد کشوهای دیگه رو باز کردم
از شانس بد حتی یه پ.د هم برام باقی نمونده بود.
قرص مسکن هم نداشتم
در حالیکه بی صدا اشک میریختم یکی از تیشرت هام رو برداشتم تا لااقل با اون پ.د درست کنم.
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
اگه احساس کردی به جایی تعلق نداری
باید خیلی زود اونجا رو تَرک کنی!
مهم نیست اونجا خونه باشه،شهر باشه یا "قلب" یه نفر..!!
@musik_mix❤️🔥450_112617666905546.mp3
زمان:
حجم:
1.2M
📦آهنگکاملپستبالا
✈️@saye_orginal
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ
#پارت_۳۲۲
صدای الناز حالا فاصله نزدیک به گوشم میرسد.خیلی نزدیک.
درست از اتاق بغلی و کنار گوش زنی که تمام شب توی تب سوخت و از درد ترکه ها یه دقیقه هم آروم نگرفت.
در اتاق رو پشت سرم بستم و از خجالت خیس عرق شدم.
با پاهایی که میلرزید و هر ان ممکن بود بیهوش بشم چند قدم برداشتم.
صدای الناز بالاخره باعث شد زانوهام کم بیاره و برای اینکه نقش زمین نشم کمرم رو به دیوار تکیه دادم:
-ایززززد...
من دیگه باید چی رو تجربه میکردم که نکرده بودم؟
نگاه ماتم روی یه نقطه دور و پرت گیر کرده و از درون اوار شدم.
هوران از درون فروریخته بود.
یه زلزله ی بزرگ و ویرانگر توی وجودم رخ داده بود.
صدای خود نامردش بود و گفت:
-دوست دارم
دیوونه م کردی دختر...
اما... منِ ویران شده از ایزد و اون عشق کذایی توی همون لحظه کشنده برای همیشه دست کشیدم.
دیگه تحمل نداشتم.
قلبم نه...
تنم،تمام وجودم کم آورده بود:
-اههه...ایزد..
-یجوری میخوامت که هر بار وحشی تر از قبل دوست دارم
انگار بار اوله که میبینمت.
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ
#پارت_۳۲۳
معلومه که الناز رو میخواست و من رو نه،این رو بارها گفته بود و من خودم رو بزور توی اون زندگی نگه داشتم:
-واسه منم...
ایزد غرش مردونه ای کرد:
برای هوران هر چیزی دیگه دیر شده بود.
وقتش گذشته بود.
حسش رفته بود.
پل های پشت سرش خراب شده و سیل برده بود.
حسرتش اما یه لحظه هم از دلم بیرون نمیرفت.
حسرت یه مرد که من رو بخواد و مثل ایزد ۷ سال برام صبر کنه.
دروغ چرا ؟
دیگه توی خودم نمیدیدم تحمل کنم.
راست و حسینیش رو میخواستم بگم یه چیزی مثل بختک افتاده بود رو سینه ام.
نفسم رو تنگ میکرد.
منِ بدبخت نه اون بیرون جایی داشتم،نه خونه شوهرم.
دلم میخواست فرار کنم از اون باتلاقی که توش گیر کردم.
اما گذشته پر از کثافتم محکومم کرده بود که توی اون خونه بمونم و فقط نفس بکشم.
بدون رسیدن.
خالی از عشق.
مثل یه مرده.
بغض پشت بغض توی گلوم میشکست.
با خودم لج کرده بودم، اگه اون اینطور میخواست منم پا به پاش میرفتم.
تا ته تهش!
صدای الناز گرفته تر از قبل به گوشم میرسد:
وااای خیلی دوست دارم همه کسم
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
@musik_mix❤️🔥411_112617660737915.mp3
زمان:
حجم:
11.6M
📦آهنگکاملپستبالا
✈️@saye_orginal