eitaa logo
𝙎𝘼𝙔𝙀
8.2هزار دنبال‌کننده
782 عکس
642 ویدیو
1 فایل
"𝙎𝘼𝙔𝙀". مثل سایہ ڪنارتم🫴🏻 ‌ . 𐚁̸˖ ֢
مشاهده در ایتا
دانلود
➖➖➖➖➖➖➖ J O I N : @Saye_orginal
اگه احساس کردی به جایی تعلق نداری باید خیلی زود اونجا رو تَرک کنی! مهم نیست اونجا خونه باشه،شهر باشه یا "قلب" یه نفر..!!
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ صدای الناز حالا فاصله نزدیک به گوشم میرسد.خیلی نزدیک. درست از اتاق بغلی و کنار گوش زنی که تمام شب توی تب سوخت و از درد ترکه ها یه دقیقه هم آروم نگرفت. در اتاق رو پشت سرم بستم و از خجالت خیس عرق شدم. با پاهایی که میلرزید و هر ان ممکن بود بیهوش بشم چند قدم برداشتم. صدای الناز  بالاخره باعث شد  زانوهام کم بیاره و برای اینکه نقش زمین نشم کمرم رو به دیوار تکیه دادم: -ایززززد... من دیگه باید چی رو تجربه میکردم که نکرده بودم؟ نگاه ماتم روی  یه نقطه  دور و پرت گیر کرده و از درون اوار شدم. هوران از درون فروریخته بود. یه  زلزله ی بزرگ و ویرانگر توی وجودم رخ داده بود. صدای خود نامردش بود و گفت: -دوست دارم دیوونه م کردی دختر... اما... منِ ویران شده از ایزد و اون عشق کذایی توی همون لحظه کشنده برای همیشه دست کشیدم. دیگه تحمل نداشتم. قلبم نه... تنم،تمام وجودم کم آورده بود: -اههه...ایزد.. -یجوری میخوامت که هر بار وحشی تر از قبل دوست دارم انگار بار اوله که میبینمت. ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ معلومه که الناز رو میخواست و من رو نه،این رو بارها گفته بود و من خودم رو بزور توی اون زندگی نگه داشتم: -واسه منم... ایزد غرش مردونه ای کرد: برای هوران هر چیزی دیگه دیر شده بود. وقتش گذشته بود. حسش رفته بود. پل های پشت سرش خراب شده و سیل برده بود. حسرتش اما یه لحظه  هم از دلم بیرون نمی‌رفت. حسرت یه مرد که من رو بخواد و مثل ایزد ۷ سال برام صبر کنه. دروغ چرا ؟ دیگه توی خودم نمی‌دیدم تحمل کنم. راست و حسینیش رو میخواستم  بگم یه چیزی مثل بختک افتاده بود رو سینه ام. نفسم رو  تنگ‌ میکرد. منِ بدبخت نه اون بیرون جایی داشتم،نه خونه شوهرم. دلم می‌خواست فرار کنم از اون باتلاقی که توش گیر کردم. اما گذشته پر از کثافتم محکومم کرده بود که توی اون خونه بمونم و فقط نفس بکشم. بدون رسیدن. خالی از عشق. مثل یه مرده. بغض پشت بغض توی گلوم می‌شکست. با خودم لج کرده بودم، اگه اون اینطور میخواست منم پا به پاش میرفتم. تا ته تهش! صدای الناز گرفته تر از قبل به گوشم میرسد: وااای خیلی دوست دارم همه کسم ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
درهای بسته برای آدم‌هایی باز می‌شود که جرئت در زدن داشته باشند.
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ شاید اگه ایزد حرف نمیزد به اون حال و روز نمی‌افتادم . شاید پیش خودم فکر میکردم اون عشق یه طرفه ست. یجوری سر خودم رو کلاه میذاشتم اما وقتی که حرف میزد حالم از خودم بهم میخورد: یجوری خوشگلی که نمیتونم نگات نکنم... به کمک دیوار قدم برداشتم اما میل داشتم روی زمین سقوط کنم. هوران اونشب تموم‌ شده بود. آب از سرم که گذشت دیگه مهم نبود چی میشه. دردم از تحمل قلبم رد شده بود. چکار میتونستم کنم،بختم سیاه بود. دیگه حتی نمیتونستم خودم رو سرزنش کنم چون به فرار هم فکر کردم و به این نتیجه رسیدم همونجا امن ترین جاست برای من. هیچ راهی نداشتم،همه مسیرها بن بست بود و بی راهه. به هر دری که میزدم اخرش یا بسته میشد،یا یه قفل بزرگ روش میزدن. صدای دلبریای الناز و پشت بندش ایزد مثل یه غده سرطانی آزارم میداد: -لعنتی... خانواده ام و ایزد و ادمای اطرافم تمام امیدهام رو جلوی چشمام سر بریده بودن. همه چیز شده بود یه حسرت بی پایان و یه درد عمیق از زندگی پر از دردم! ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ انگار فقط منتظر بودم کارشون تموم شه تا بتونم قدم بردارم. دستم رو به دیوار گرفتم و به طرف آسانسور رفتم. توی اون ۵ سال هیچ وقت از آسانسور بین طبقات استفاده نکرده بودم علاقه ای بهش نداشتم اما اون روز فرق داشت. کمرم داشت از وسط نصف میشد. وارد آسانسور که شدم به دیواره تکیه دادم تا روی زمین آوار نشم و دکمه طبقه اول رو زدم. شاید فقط ۲۰ ثانیه طول کشید تا به پایین برسم اما برای من یه عمر گذشت. در که باز شد چند باری پلک زدم تا جلوی پاهام رو ببینم. نمیفهمیدم چرا درد لعنتی هر لحظه بیشتر می‌شد. تک و تنها بدن دردمندم رو از آسانسور بیرون کشیدم و به طرف آشپزخونه رفتم. تیشرتم رو مثل یه جنس باارزش توی بغلم فشار میدادم،انگار تنها چیزی بود که از دار دنیا داشتم. منی که حتی پول خریدن پد بهداشتی نداشتم تیشرت برام مثل طلا باارزش بود. به گمونم به سرم زده بود. درد که از توانم خارج شد همونجا وایسادم و به در قسمت خدمه نگاه کردم. دیگه تحمل اون همه درد رو نداشتم. اگه به یکی شون میگفتم بره برام مسکن بخره اتفاقی نمی‌افتاد. فقط غرورم له میشد اما بهتر از دردی بود که میکشیدم. بعدا میتونستم کار کنم و پولش رو بدم. هوران که همه چیزش رو باخته بود،اینم روش. ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏