eitaa logo
𝙎𝘼𝙔𝙀
8.2هزار دنبال‌کننده
782 عکس
642 ویدیو
1 فایل
"𝙎𝘼𝙔𝙀". مثل سایہ ڪنارتم🫴🏻 ‌ . 𐚁̸˖ ֢
مشاهده در ایتا
دانلود
زمان میگذره و چیزایی برات عادی میشه که فکر میکردی بدون اونا هیچی نیستی .
كسي چه ميداند؟! شايد همه آرزوها ما همين طورند. شايدم تمام آرزوهايمان جايی منتظرند منتظرند كه ما آنها را از تَهِ دل بخواهيم تا برآورده شوند
درهوای تو....🥂♥️ ᥫ اما قدم اول رو برنداشته بودم که یکی توی وجودم بهم نهیب زد. هورانی که هیچ وقت پیش کسی سر خم نکرده بود حالا هم نمیتونست پیش یه خدمتکار خودش رو کوچیک کنه. درسته که شوهرم دنبال عشق و حال با زنش بود و جز درد بهم چیزی نمی‌داد  اما برای من کسر شان داشت خدمه‌ من رو توی اون حال خراب ببینن. درسته که توی کاخی که زندگی میکردم حق و حقوقی نداشتم. درسته شوهرم باهام مثل یه کلف.ت رفتار میکرد و برای یقرون پول باید بهش التماس میکردم اما هنوز ته مونده غرورم رو داشتم. هنوز عزت نفسم نمرده بود. هوران نه گدای محبت بود،نه سرش رو برای چیزی خم میکرد. با همون حال خراب وارد آشپزخونه شدم  اونقدر سرگیجه داشتم که نزدیک بود روی زمین بیفتم اما تحمل کردم و سر پا موندم. یخچال فقط چند قدم باهام فاصله داشت اما دیگه نمیخواستم توی اون خونه چیزی بخورم. من پول اون غذاها و خوراکی های اعیونی و گرون رو نداشتم. اصلا یه پایین شهری مفنگی رو چه به عسل اعلا و حلوا ارده  اصل اردکان. دیگه باید جایگاه خودم رو می‌فهمیدم . با دیدن گوشی آیفونم که هنوز از دیشب اونجا بود ریز ریز خندیدم. معلوم بود که جمع نمیکنن،من کلفت اون خونه بود،خودم باید تمیز میکردم. به گمونم دیوونه شده بودم،دیگه حتی به خودم حق نفس کشیدن هم نمی‌دادم. ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ به کشو ها که رسیدم ساق دستم رو روی کانتر تکیه دادم تا سر پا بمونم. خم شدم و قیچی رو از توش برداشتم و در کابینت بالا رو باز کردم. سبد داروها رو بیرون کشیدم اما نبود،هیچ مسکنی توش پیدا نمیکردم. هیچ دارویی نبود که اون درد لعنتی رو آروم کنه. یادم نبود آخرین قرص رو که خوردم میخواستم برم داروخونه و داروهای جدید بخرم. خودمم خوب میدونستم توی پ... هیچی جز مسکن قوی ارومم نمیکنه،اما با کدون پول میرفتم. من حتی یه هزار تومنی هم نداشتم. زنِ کاپیتان ایزد توتونچی برای پول یه مسکن باید لباس کثیف زن عزیزش رو می‌شست. دستم رو جلوی دهنم گرفتم و هق زدم. دیگه درد به حد اخرش رسیده و داشتم فلج میشدم. با چشمایی که تار میدید قیچی رو برداشتم تیشرتم رو برش زدم. حتی وقتی خونه بابام بی پول و فقیر بودمم همچون کاری نکرده بودم. اما توی خونه شوهرم با اون همه ثروت نمیتونستم چیزی بخرم و مجبور بودم از لباسام استفاده کنم. به خیالم اون خونه نقطه امن من میشه. به خیالم فرار کرده بودم از یه مشت جماعت دزد و قاتل و مواد فروش و قاچاقچی. به خیالم خونه شوهرم دست هیچ کس بهم نمی‌رسید. اما نمیدونستم مردن زیر دست خلافکارا بهتر از زندگی توی خونه ای بود که نمیخواستنم. هق زدم و تیشرت عزیزم رو پاره کردم. زار زدم و یه تیکه از تیشرت رو مثل پــد تا زدم و خواستم برگردم اتاقم که صداش رو پشت سرم شنیدم: -اینجا چه خبره؟ ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
حرف حساب...
خیلی سخته ادای محکم بودن رو در بیاری وقتی تو خودت فرو ریختی. خیلی سخته به اجبار لبخند بزنی وقتی تو قلبت گریه می کنی. خیلی سخته همه حسرت خوشبختیت و حال خوبت و بخورن وقتی که فقط خودت می دونی خیلی وقته که کم آوردی.
6.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
توباقلب‌ویرانه‌ی‌من‌چه‌کردی؟!🖤:)
درهوای تو....🥂♥️ ᥫ مثل همیشه سرد و تند حرف میزد و دلم می‌خواست برگردم و یه سیلی جانانه بهش بزنم. عصبی و خراب بودم،تحملم زیر صفر و بدنم کم آورده بود. چجوری یادم رفت لباسمو رو عوض  کنم: -با توام ! تنم از لحن بد و طلبکارش لرزید اما دیگه مهم نبود چی میگه و چکار میکنه. صداش روی اعصاب ضعیفم خط می‌کشید. نامرد هر بار جوری  بهم فشار می‌آورد  که راضی به مرگم میشدم و خودش با الناز میرفت پی عشق و حال. هنوز صدا هاشون توی گوشم بود. بی توجه به حرفش و عواقب بی محلی کردن بهش به طرف در آشپزخونه قدم برداشتم اما با چند قدم بلند خودش رو بهم رسوند. دستم رو با غیظ کشید و تنم رو که مثل شاخه درختی که اسیر باد شده میلرزید رو به طرف خودش برگردوند: -مگه با تو نیستم؟ این چه وضعشه؟ دستم رو مثل خودش با غیظ از دستش بیرون کشیدم تا بهش بفهمونم دیگه ازش بریدم. اما نگاهم که به روی زمین افتاد تازه فهمیدم چه گندی زدم. دلم هری ریخت. تمام پارکت ها رد روش دیده میشد. انگار به خ.. افتاده و خودم نفهمیده بودم. بغضم بی صدا ترکید. خجالت میکشیدم بهش نگاه کنم،داشتم آب میشدم. اگه میمردم بهتر از اون بود که شوهرم توی وسط آشپزخونه گیرم بندازه. طوری که به جایی برخورد نکنم خودم رو عقب کشیدم: -ببخشید...من...من...نمیخواستم خونه رو...نجس کنم... خودم...خودم تمیزش میکنم الان...میرم...تی و میارم وقتی با اون چشمای به خ..ون نشسته  دستش رو به طرفم دراز کرد ناخوداگاه دستام رو حفاظ صورتم کردم. من دیگه تحمل هیچ دردی رو نداشتم. ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏