eitaa logo
𝙎𝘼𝙔𝙀
8.2هزار دنبال‌کننده
781 عکس
643 ویدیو
1 فایل
"𝙎𝘼𝙔𝙀". مثل سایہ ڪنارتم🫴🏻 ‌ . 𐚁̸˖ ֢
مشاهده در ایتا
دانلود
حرف حساب...
خیلی سخته ادای محکم بودن رو در بیاری وقتی تو خودت فرو ریختی. خیلی سخته به اجبار لبخند بزنی وقتی تو قلبت گریه می کنی. خیلی سخته همه حسرت خوشبختیت و حال خوبت و بخورن وقتی که فقط خودت می دونی خیلی وقته که کم آوردی.
6.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
توباقلب‌ویرانه‌ی‌من‌چه‌کردی؟!🖤:)
درهوای تو....🥂♥️ ᥫ مثل همیشه سرد و تند حرف میزد و دلم می‌خواست برگردم و یه سیلی جانانه بهش بزنم. عصبی و خراب بودم،تحملم زیر صفر و بدنم کم آورده بود. چجوری یادم رفت لباسمو رو عوض  کنم: -با توام ! تنم از لحن بد و طلبکارش لرزید اما دیگه مهم نبود چی میگه و چکار میکنه. صداش روی اعصاب ضعیفم خط می‌کشید. نامرد هر بار جوری  بهم فشار می‌آورد  که راضی به مرگم میشدم و خودش با الناز میرفت پی عشق و حال. هنوز صدا هاشون توی گوشم بود. بی توجه به حرفش و عواقب بی محلی کردن بهش به طرف در آشپزخونه قدم برداشتم اما با چند قدم بلند خودش رو بهم رسوند. دستم رو با غیظ کشید و تنم رو که مثل شاخه درختی که اسیر باد شده میلرزید رو به طرف خودش برگردوند: -مگه با تو نیستم؟ این چه وضعشه؟ دستم رو مثل خودش با غیظ از دستش بیرون کشیدم تا بهش بفهمونم دیگه ازش بریدم. اما نگاهم که به روی زمین افتاد تازه فهمیدم چه گندی زدم. دلم هری ریخت. تمام پارکت ها رد روش دیده میشد. انگار به خ.. افتاده و خودم نفهمیده بودم. بغضم بی صدا ترکید. خجالت میکشیدم بهش نگاه کنم،داشتم آب میشدم. اگه میمردم بهتر از اون بود که شوهرم توی وسط آشپزخونه گیرم بندازه. طوری که به جایی برخورد نکنم خودم رو عقب کشیدم: -ببخشید...من...من...نمیخواستم خونه رو...نجس کنم... خودم...خودم تمیزش میکنم الان...میرم...تی و میارم وقتی با اون چشمای به خ..ون نشسته  دستش رو به طرفم دراز کرد ناخوداگاه دستام رو حفاظ صورتم کردم. من دیگه تحمل هیچ دردی رو نداشتم. ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ منتظر یه درد وحشتناک بودم ،تحقیر بشم و کتک بخورم. منتظر بودم جوری هوران رو زیر ک..مربند له کنه که از درد به التماس بیفته. اما جلوی پاهام خم شد رو که روی زمین افتاده  رو برداشت و قد راست کرد. پارچه رو جلوی صورتم تکون داد و از بین دندونای کلید شده غرید: -این چه کوفتیه؟ یادم نبود حتی اون تیشرت هم جز اموال و دارایی خودش بود.من چرا هیچ وقت مغزم کار نمیکرد. اونقدر دستپاچه شده بودم که نمیدونستم چی باید بگم: -ببخشید...من...درست کردم... با تیشرتم...چیزی نداشتم دیگه... کار میکنم‌ پولش و میدم... بازوم رو فشاری داد و من از درد دل ضعفه گرفتم : -این کثافت کاریا چیه؟ چرا نخریدی؟ از ترس توی خودم جمع شدم: -من...از دفعه بعد میخرم فقط امروز حالم... خوب نیست اگه میشه...از فردا...کار میکنم... هر کاری که بگی... لباساتونم میشورم... فقط امروز...بخدا...حالم بده...ببخشید انگار فقط تند تند حرف میزدم که رفع و رجوعش کنم. پاهام شروع کرده بود به لرزیدن. نه اون لرزش نبود،رعشه بود. صدای سابیدن دندون هاش رو بهم می‌شنیدم اما جرات نداشتم سر بلند کنم. فقط ترسیده بودم. وحشت زده یه قدم به عقب برداشتم و کـ..مرم که به لبه کانتر برخورد کرد اخ بلندی گفتم ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
به درد مینویسمش به آه تا بخوانی‌ام؛ بخواه تا بگویمت، امید زندگانی‌ام‌ :))
درهوای تو....🥂♥️ ᥫ من‌حالم خوب نبود،تمام سیستم بدنم بهم ریخته و ه..ورمون هام بالا و پایین میشد. درد داشتم و تبم بالا بود. ولی اون چرا به حرفاش فکر نمیکرد،چرا یادش نمی‌اومد چی به روزگارم آورده. با غیظ گفت: -چرا مسکن نخوردی؟ غذا چیزی خوردی از دیروز ؟ دست لرزونم رو جلو بردم تا تیشرت رو بگیرم، دیگه نمیتونستم. بوی خ حالم رو بهم میزد: -میشه...بديش بهم... -با توام ...قرص خوردی؟ -من...پول نداشتم... آب پاکی رو ریختم روی دستش تا بلکه ولم کنه. اما برعکس شد. صداش از عصبانیت میلرزید، درست مثل بدن من. مثل لحظه هایی که داشتم میمردم. با حرص روی میز پر کرد و غرید: -بمون تا بیام... تکون نخور تا برگردم نمیفهمیدم چرا عصبی شده،حس می کردم بازم کار اشتباهی کردم. حتما رفته بود تا ترکه آلبالو از ته باغ بیاره.خودش گفته بود اینبار با اون میزنه و دردش بیشتره. حتی وقتی درد ترکه های دیشب رو یادم می‌اومد دوباره از اول درد میکشیدم. شایدم از پاره کردن تیشرت ناراحت شده بود،تمام اون خونه،حتی لباسای منم مال خودش بود. حق داشت روی اموالش حساسیت به خرج بده. بدون اینکه تیشرت رو بردارم به طرف در راه افتادم. داشتم با اون حال خراب  فرار میکردم اما یادم نبود من جایی رو ندارم. هنوز چند قدم بیشتر برنداشته بودم که جلوم ظاهر شد: -مگه نگفتم تکون نخور؟ چونه لرزوندم،دیگه مهم نبود دارم التماس میکنم: -من...من...ببخشید...میشه...نزنی...بخدا...دیگه نمیتونم... ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏