eitaa logo
𝙎𝘼𝙔𝙀
8.2هزار دنبال‌کننده
784 عکس
643 ویدیو
1 فایل
"𝙎𝘼𝙔𝙀". مثل سایہ ڪنارتم🫴🏻 ‌ . 𐚁̸˖ ֢
مشاهده در ایتا
دانلود
خیانت ، شکستنِ عهدی است که با قلب بسته شده بود . . .
در هوای تو...🥂♥️ ᥫ نگاهم رو دادم به خوراکی های رنگ و وارنگ مغازه ،اما حواسم بود که پسرا شروع کردن به لودگی و مسخره بازی. از همون جنس شوخی های الکی که وقتی یه دختر رو میدیدن و میخواستن جلب توجه کنن. سر به سر هم میذاشتن و قاه قاه میخندیدن. ولی من حوصله نداشتم،حتی صدای خنده هاشون روی اعصابم خط می‌کشید. دنبال دردسر هم نبودم،چون خوب میدونستم چه تاوانی داره. یکی از پسرا بالاخره شوخی دم دستی ای کرد و گفت: -تا شمال در خدمت باشیم خوشگله تو ماشین جا هستا اون یکی گفت: -آره...مثلا رو دنـ.ده حمید...نه ببخشید رو صندلی حمید بشینید... اون یکی با مسخره بازی گفت: -چالوس...۱ نفر...نبود خانوم چالوس؟ نفس کلافه ای کشیدم و روم رو برگردوندم. همین رو کم داشتم که ایزد بیاد و اشتباه متوجه بشه و باز آوار بشه روی سرم. خودم رو اون سمت کشیدم تا جلوی دید نباشم. پسرا چند دقیقه دیگه موندن و وقتی از من براشون ابی گرم نشد برای خرید وارد مغازه شدن. کم کم داشتم از نیومدن ایزد و الناز عصبی میشدم که از مغازه بیرون زدن. الناز دستش رو بزور کشید و گفت: -بیا بریم بابا...چیزی نگفتن که... اصلا شاید با فروشنده بودن  به ما چه... ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
در هوای تو...🥂♥️ ᥫ حالا میفهمیدم که دلشوره هام الکی نیست،خدا شانس من رو توی بی‌حوصلگی نوشته بود. مگه میذاشت یه آب خوش از گلوم پایین بره. فقط نگاهم به اون اخمای درهم و فک قفل شده بود و هر لحظه ضربان قلبم بیشتر اوج می‌گرفت ایزد که از حرفای الناز کفری شده بود مشمای خوراکی ها رو توی بغلش کوبید و با حرص گفت: -اون  همه ریش و پشم با اون قیافه داغون به کجاش میخورد تیکه باشه؟ ترجمه حرفای ایزد این میشد،پسر ها حتما گفته بودن: -پسر... عجب تیکه ای بود و ایزد شنیده و حالا مثل اسپند روی آتیش جلز و ولز میکرد. الناز با حرص گفت: -خب حالا توام...بیا منو بزن من چمیدونم با کی بودن... سگ شده سر صبحی ببین میتونی سفر و زهر مون کنی و بعد از ایزد رو گرفت و وارد مغازه کناری شد. اما ایزد همراهش نرفت،به طرف ماشین که اومد اشهدم رو خوندم. سعی میکردم خونسرد باشم،نباید به روی خودم میاوردم. سوار ماشین که شد مشمای کوچیکی رو که همراهش بود رو توی بغلم پرت کرد و غرید: -در بیار اون پرسینگ کوفتی رو سرم رو بالا گرفتم و با تعجب گفتم: -وا...با پرسینگ من چکار داری؟ چیز دیگه ای نبود بهش گیر... حرفم تموم نشده از بین صندلی ها به سمت چرخید و پشت دستش رو توی صورتم کوبید: -در بیار گفتم... ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
. شوخیایی که بو حسادت میدنو،جدی بگیرید❤️‍🩹 .
146.7K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وسرانجام این است پایان.ـ 🥲🖤 ‌‌‍‌‌
The most dangerous creature in the world is a fake friend. یه دوست قلابی خطرناک‌ترین موجود دنیاست.
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ اخ بلندی گفتم و سرم به عقب پرت شد. دستش عجیب سنگین بود و تن من پر از درد و زخم. حتی توی ماشین هم ولم نمیکرد. میخ کوچیک پرسینگ که توی استخوان بین سوراخ های بینیم فرو رفت گرمی خون رو روی لب هام حس کردم. عصبانی بودم. درد داشتم. ولی بیشتر از همه ازش میترسیدم و هزار چیز دیگه باعث میشد خفه خون بگیرم. بدون اینکه نگاهش کنم یا حرفی بزنم پرسینگ رو در آوردم. شیشه رو پایین کشیدم و با تمام نفرتم به بیرون پرت کردم. فقط میخواستم بدونم بعد از این چه بهونه ای داره. به چی میخواد گیر بده تا تنم رو مهمون کتک هاش کنه. صدای نفس های تند و عصبیش نشون میداد هنوز هم آروم نگرفته. من نمی‌فهمیدم چرا اونقدر روم حساسیت به خرج میداد. وقتی دوباره به عقب برگشت ناخودآگاه تنم رو عقب کشیدم: -میخوام بدونم چه گهی خوردی... چه کرمی تو این ۲ دیقه ریختی که اونجوری واست میمردنن؟ ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ ضرب دستش اونقدر سنگین بود که یه طرف صورتم حس نداشت،اما ضرب حرفاش سنگین تر بود. روح و روانم دیگه تحمل اونهمه حرف زور رو نداشت. زهر خندی زدم و اینبار وحشیانه بهش توپیدم: -توی این ۵ سال چکار کردم که پیش خودت فکر کردی ه.رزه ام و نخ دادم بهشون؟ چکار کردم،ها؟ به مغازه ای که الناز داخلش رفته بود اشاره زدم: -چرا اینقدر  روی من حساسیت داری ولی الناز هر جور که دلش می خواد میپوشه و با هر کی که دلش بخواد میگرده و حرف میزنه اون وقت من میشم ه.رزه و اون میشه مریم مقدس؟ میدونستم نباید حرف بزنم،آخر و عاقب حرفامون به جاهای خوبی ختم نمیشد. نگاهش با انزجار روی کل تنم بالا و پایین شد و به چشمام که رسید تنم از سرما یخ زد: -به هر حال تو هم یه نیازایی داری الناز من نیازاشو برآورده میکنم اما تو... پیش خودت گفتی شوهرم منو بذار... تنفرش به حدی ازم زیاد بود که پاکی و نجابتم رو زیر سوال میبره. این برام از هر کتکی سنگین تر بود. کاش بازم مثل همیشه تحقیرم میکردم اما اونجوری بهم انگ  نمیزد. نذاشتم حرفش رو کامل کنه  و در ماشین رو باز کردم: -دم غیرتت گرم کاپیتان... دم غیرتت گرم... ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
با باش با ارزش کن برای خودت داشته باش روی بعضی چیزها ، زیر بعضی چیزها ، و دور بعضی چیزها .👌🕊