درهوای تو...🥂♥️ ᥫ
#پارت_۲۹۲
گرمای تنش رو پشت سرم حس کرده بودم و وقتی سرم رو بالا گرفتم دقیقا بالای سرم بود.
جوری که صورتش فقط چند سانت با پیشونیم فاصله داشت.
دستم رو که دراز شده بود رو گرفت و به طرف بالا کشید،انگار انتظار داشت دستم کش بیاد و لیوان رو بگیره.
و در کمال تعجب دستم به لیوان رسید و یکی از اونا رو برداشتم و در حالیکه مچ دستم توی دستش بود لیوان رو توی سینی گذاشتم.
دوباره دستم رو بالا برد و لیوان بعدی رو برداشتم.
ایزد اونقدر بهم نزدیک بود که حتی گرمای نفس هاش رو حس میکردم.
بدون هیچ حرفی لیوان دوم رو توی سینی گذاشتیم و رفتیم برای برداشتن لیوان سومی که عقب تر بود.
الناز از توی هال دوباره غر زد:
-ایزد بیا دیگه...حوصله ام سر رفت
اما ایزد بی توجه دوباره مچ دستم رو گرفت و بلند کرد.
وقتی بهش نرسیدم دستش رو اینبار دور شکمم پیچید و یکم تنم رو بالا کشید.
با همون حرکت ساده ضربان قلبم توی دهنم میکوبید.
معلوم نبود اونشب چه مرگش شده.
حالا تنم کاملا چسبیده به تن..ش و توی بغ..لش بودم.
توی همون حالت دستم رو بالا برد و من لیوان سوم رو برداشتم.
اگه یکی از دور ما رو میدید شبیه فیلمای عاشقانه و مثل یه زوج خوشبخت به نظر میرسیدیم.
لیوان سوم رو که برداشتم تنم رو روی زمین گذاشت.
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
هدایت شده از باران | پند و حکایت 📚
❌ داشتم زن بارداری رو میشُستم که لبهای جنازه تکون خورد و زیر لب گفت روی من آب نریز من هنوز زنده ام رفتم بیرون غسالخونه و داد زدم دخترتون زنده هست توقع داشتم خونوادش شوکه بشن از خوشحالی بال در بیارن ولی در کمال ناباورانه اصلا اینجور نبود.😳
برادرش اومد نزدیکم و گفت که بشورش و کفن کن .با تعجب گفتم مگه شما نشنیدید من بهتون گفتم خواهرتون زنده است یهو چیزی گفت که خُشکم زد بهم گفت ...
🔞 ادامه داستان👇 باز شــــشــــــــود
https://eitaa.com/joinchat/953483999Ce1300adfdd
هدایت شده از باران | پند و حکایت 📚
🔴سرنوشت دخترم ستاره
چند ماهی بود برا دخترم یه معلم خصوصی گرفته بودم که خیلی هم جوون بود.هر روز میومد خونمون و توو اتاق ستاره یک ساعت با هم زبان کار میکردن چهار ماه که از کلاس زبان گذشت
هر روز که میگذشت بیشتر به کارهاش شک میکردم تا اینکه یه روز گفت مامان چند وقت پیش که شما رفته بودید بیرون و توو خونه کسی نبود رفتم از یخچال برا خودم و آقای ناصری میوه بیارم که ...
.
ادامه ی داستان ➡️کیلیک کنید
.
کاش هیچوقت کلاس خصوصی نمیگرفتم