eitaa logo
𝙎𝘼𝙔𝙀
10هزار دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
730 ویدیو
1 فایل
"𝙎𝘼𝙔𝙀". مثل سایہ ڪنارتم🫴🏻 ‌ . 𐚁̸˖ ֢♥️ادمین 🫵🏻♥️ @Baran_HQ ֢
مشاهده در ایتا
دانلود
- 📖 ۳۶۵ روز بدون تو | روز اول و دوم 🖤 ‌‌
قرمز.. 😝⛔️ خودکارمو حرصی روی پرونده جلوم پرت کردم به درک بهتر که مزاحمشم! اشتباه کردم فکر کردم آدمه سامیار حداقل یه عوضی بی ذات خراب بود اما این مرتیکه... اه حتی اسمیم برای وجود حرص درارش نداشتم. زیر لب غریدم - سگه! اگه می‌فهمید بهش گفتم سگ اخراج بهترین و کمترین تاوانی بود که می‌کرد از جام بلند شدم باید یه لیوان آب سرد می‌خوردم جای آبسرد کن اول در یخچال کوچولوی کنارشو باز کردم که ببینم توش آب میوه نیست. یه شیشه سرخ رنگ دیدم انقدر حرصی بودم که با باز کردن شیشه اش توی لیوانم ریختم و یه نفس سر کشیدمش یه لیوان تقریبا بزرگ! با خوردنش نفسم بند اومد تو یه لحظه تموم راه گلوم سوخت. ─━ ─ ━─⊲⋅⛅🐈‍⬛⋅⊳─━ ─ ━─
قرمز...😝⛔️ وحشتناک به سرفه زدن افتادم گلوم می‌سوخت، حس می‌کردم تمون روده ام سوخته و داغون شده با چشمای سرخ از سرفه هام لب زدم - حس می‌کردم ته دلم بهم می‌جوشه لیوان از دستم افتاد با صدای بلندی شکست عقب عقب رفتم و همونجا کنار شکسته ها نشستم و دردناک سرفه کردم صدای باز شدن در اتاق اومد - شیلا؟ سینا امیریان بود داشت با اسم خودم صدام میزد با زاری چشم رو هم فشار دادم، گند زدم اگه می‌فهمید چیزی که مخصوص خودش بوده رو خوردم صدام ضعف رفت - رئیس سریع جلوی پام نشست نگاهی به صورتم انداخت و چشاش گرد شد - این چه حالیه؟ ‌   ─━ ─ ━─⊲⋅⛅🐈‍⬛⋅⊳─━ ─ ━─
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ وحشت سر تا پام رو گرفته بود. من میدونستم اون مرد امشب چه فکرایی کرده و تنهایی به نتیجه هم رسیده. وقتی یه قدم به طرفم برداشت لب زدم: -توضیح میدم... همون ۲ تا کلمه رو هم با جون کندن گفتم،انگار همیشه در مقابلش لال میشدم. اما اون بی توجه به طرفم اومد پیش اون همه آدم باز قرار بود تحقیر بشم. می‌خواست خوردم کنه. وقتی دستش بالا اومد تا توی صورتم بکوبه بی هوا دستام رو حصار صورتم کردم. میخواستم نبینم که الناز و بقیه دارن کتک خوردنم رو تماشا میکنن. برای هوران اونشب همه چیز تموم شده بود . منتظر یه کتک جانانه بودم اما به بازوم چنگ زد ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ و من رو وحشیانه دنبال خودش کشید. نمیدونستم چی تو سرش میگذره اما همینکه جلوی بقیه کتکم نمیزد جای شکرش باقی بود: -راه بیفت... وارد خونه شدیم و برخلاف تصورم من رو با خودش به طرف حیاط برد. ایزد،ایزد همیشگی بود اما اینبار دیوونه تر و ردی تر. یجوری بازوم رو زیر انگشتاش فشار میداد که حس میکردم داره قطع میشه. بدون هیچ حرفی در ماشین رو باز کرد و تن خیس و لرزونم رو روی صندلی شاگرد هل داد و روم خیمه زد. انگشتش رو با تهدید جلوی صورتم تکون داد و غرید: -تا وقتی که برسیم لال میشی حتی صدای نفساتم بره رو نِروَم نفست و میبرم... ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
12.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
- به این میگن مرد :)✌️🏽 ‌‌
- 📖 ۳۶۵ روز بدون تو | روز سوم و چهارم 🖤 ‌‌