eitaa logo
𝙎𝘼𝙔𝙀
10هزار دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
729 ویدیو
1 فایل
"𝙎𝘼𝙔𝙀". مثل سایہ ڪنارتم🫴🏻 ‌ . 𐚁̸˖ ֢♥️ادمین 🫵🏻♥️ @Baran_HQ ֢
مشاهده در ایتا
دانلود
قرمز... 😝⛔️ با حرف سینا کیش و مات شدم رد نکرد انگشتی به گوشه لبش کشید و نیم نگاهی به من انداخت - همسرم تنها بوده و اشتباهی خورده آروم شیلا داره نقش بازی میکنه جلوی دکتره دکتر سری تکون داد سینا چشمکی به من زد حالا قیافه من؟ شبیه آدمی بودم که جن دیده و دست و پاش از کار افتاده و بی حرکت شل و ول شده خدا کنه فکر کنه بابت حساسیتم واکنشم بای داده و ماتش نشدم وگرنه آبرو برام نمی‌موند دکتر گفت - یه سری دارو نوشتم حتما براشون بگیرید سینا با دقت به حرفاش گوش میداد انگاری زیادی تو نقش شوهر من بودن فرا رفته خدا بده برکت مگه بده؟ دو روزه رئیس شرکت شد شوهرم کاش از این شانسا داشتم ولی تهش یه حساسیت زده بودم که صورتش قرمزکی شده ─━ ─ ━─⊲⋅⛅🐈‍⬛⋅⊳─━ ─ ━─
قرمز... 😝⛔️ سینا رفت دارو های ضد حساسیتو گرفت با خجالت لب زدم - آقای امیریان پولش... میخواستم بگم کارتمو بردارید که اخمش شدیدا با همون کلمه اول حرفم تو هم فرو رفت جدی ترسیدم خشدار گفت - ادامه نده - اخه... سرشو بلند کرد و چشم غره ای بهم رفت خشدار گفت - آخر این ماه ترکیه سرمو بلند کردم ابروهام بالا پریده بود - ایونت؟ سر تکون داد - اعضای اصلی مدیریت شرکت ما باید بره و تو هم تقریبا جزوشون محسوب میشی صورتم که میخارید یادم رفت چشمام گرد شد - من؟ من که کلا چند روزه استخدام شدم - جایگاهت مهمه چند لحظه مات موندم خودشم میومد؟ ─━ ─ ━─⊲⋅⛅🐈‍⬛⋅⊳─━ ─ ━─
دهوای تو🥂♥️ ᥫ من تو اون لحظه ترحم نمیخواستم! مرگ میخواستم. یه زن از اینجا مونده و از اونجا رونده به کار هیچ کس نمی‌اومد. دستش رو که عقب کشید به مچش چنگ زدم و ...رو روی گلوم فشار دادم: -دستت نلرزه ایزد... بزن تمومش کن... خسته شدم...باور کن خسته ام... گوشیت و بیار فیلم بگیر مدرک داشته باشی خودم خواستم... بعد جنازه مو ببر یه گوشه دفن کن... نیشخندی زد و تنش رو از روی تنم عقب کشید: ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ رمان آبکی این بچه دبیرستانی های تلگرامی و زیاد میخونی؟ کم توهم بزن...پاشو نرورواعصابم چاقو رو که یه گوشه پرت کرد شکسته و درمونده بلند شدم: -حتی عرضه کشتن من و هم نداری ایزد -هوران بفهم چی میگی -مرد نیستی ...غیرت نداری صدای سیلی توی صورتم توی تاریکی و وهم جنگل پیچید و صورتم به یه طرف کج شد. دستم رو روی جای سیلی گذاشتم و به طرفش برگشتم: -بفهم چی میگی الاغ... لبخندی که زدم نمیدونم چه اسمی داشت فقط لبخند زدم تا عریضه خالی نمونه: -ازت بیزارم ایزد توتونچی... ازت متنفرممممم...!! تو هر روز با الناز جلوم رژه رفتی و من هیچی نگفتم... لم  دادی جلوی تلوزیون...!! با هم فیلم دیدید و من از حسادت مردم ولی باز سکوت کردم... ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
🔴عروس جوانی مادرشوهرش را کنار سگ می بست و غذای سگ به او می داد😱 ولی اتفاقی افتاد که همه را شوکه کرد😨 عروس جوانی در غیاب شوهرش ، مادر شوهر پیرش را داخل لانه سگ انداخت و به او غذای سگ میداد! برای اینکه در نبود همسر، بدون هیچ مزاحمتی مردان غریبه را به خانه بیاورد و روابط پنهانی خود را دنبال کند. هر زمان که پسر زن مسن تماس می‌گرفت عروس برای لحظاتی ظاهر اوضاع را مرتب می‌کرد و مادرشوهر را به اتاق خودش می‌برد تا وانمود کند همه چیز عادی است. اما به محض پایان تماس، دوباره او را به لانه سگ بر میگرداند ... یک شب در لانه سگ باز شد و کسی وارد شده که ....😳😱 ادامه داستان واقعی ادامه داستان واقعی ☝️
10.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
- شایان‌ یو +ویناک+حسین و حسام تی ام +بیگ شگی 🖤✌️🏽‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
- 📖 ۳۶۵ روز، بدون تو | روز سیزدهم و چهاردهم🖤 ‌‌
هدایت شده از 𝙎𝘼𝙔𝙀
همراهان عزیز رمان های دیگمون بازدید کنید بزنید رو لینک هر کدوم لینکش جدا زده شده خیلی رمان های جذاب قشنگن لطفا حمایت کنید ..... رمان در هوای تو https://eitaa.com/joinchat/183174308C98c8b77894 رمان بیا با هم یکی بشیم https://eitaa.com/Dochar_To رمان گناه شیرین https://eitaa.com/joinchat/953483999Ce1300adfdd رمان خط قرمز https://eitaa.com/joinchat/183174308C98c8b77894 رمان شریک پنهانی https://eitaa.com/joinchat/1507525471C2a23233a0c رمان اس ام اس سیاه https://eitaa.com/joinchat/4076011747Cda1df01f58
قرمز... 😝⛔️ سرمو کمی به سمتش کج کردم ناخوادگاه پرسیدم: - خودتونم میایید؟ اخمی کرد - خودمون؟ من و کی؟! چشمامو تو حدقه چرخوندم نمی‌دید حالم بده که داشت دستم می‌نداخت؟ نچی کردم - خو..خودت دیگه تک خندی زد - آهاا حالا شد آره با شک گفتم - ولی رئیس من ممکنه نتونم بیام چطور به خانوادم می‌گفتم بخاطر یه کاری که چند روزه واردش شدم قراره برم ترکیه؟ ادامه دادم - یه جایگز... بین حرفم پرید با اخم گفت - جایگزیتی برات نیست قلبم تند میزد، یعنی واقعا مجبور بودم باهاشون برم ترکیه؟ ─━ ─ ━─⊲⋅⛅🐈‍⬛⋅⊳─━ ─ ━─