هدایت شده از باخداباش پادشاهی کن
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✨کرم جوانه گندم، معجزهای برای رفع
چین و چروک شما،از دل طبیعت🌿
🟡دچار هر مشکل پوستی که هستید مطمئنم این کرم بهتون کمک میکنه و شمارو از لکه های پوستی و چین و چروک نجات میده...💚
تخفیف ۴۰ درصدی؛
تا پاک نشدن این پیام+
یک هدیه ویژه برای اعضای کانال استاد زارعی🎁
برای اطلاع از قیمت به شخصی پیام دهید👇
@Poshtibanostad25
@Poshtibanostad25
کانال تخصصی استاد زارعی👇🏻
https://eitaa.com/joinchat/2587952881C0b73d96eda
هدایت شده از داستان های جذاب
سپیدهدمِ امروز، نویدبخشِ آرامش و شادیِ بیکران برای تو باشد. صبح شما بخیر و نکو. 🌸🍃»
«با طراوتِ اولین پرتوهای خورشید، برایت آرزوی روزی سرشار از زیبایی و لبخند دارم. صبح بخیر. ✨»🌱
https://eitaa.com/yadmarg
🚨🚨🚨🚨
🚨 حکایت
لطفا قاتل نباشید !!!
شب عروسی برادرم،وقتی مادرم کتش و تنش می کرد،یه حس غریبی داشت نگاهش !
پیشونیش رو بوسید و بهش گفت:
هیچ وقت قاتل زنت نباش !
چشم های برادرم از تعجب گرد شده بود،کم مونده بود غش کنه بنده خدا
مادرم دستش رو گذاشت روی شونه هاشو گفت:قاتل نباش پسر !
وقتی خانومت برات آشپزی می کنه بگو دستت درد نکنه خانوم عالی بود.
وقتی خانومت رنگ رژشو با پیرهنش ست می کنه ،بگوهمه رنگی به صورتت میشینه عزیزم
زنانگی زن ها در دیده شدنه
در تعریف شدن از کارشون
در تأیید هنرشون
اونوقته که جون می گیره و موندگار میشه
ریشه می دوئونه توی بند بند زندگیت
قاتل نباش پسرم
اگر احساس زنی را نادیده بگیری
مثل گل های ناز توی گلدون قهر می کنن و دیگه هرگز شادی رو به دلشون راه نمی دن!کم کم دلسرد می شن ، پژمرده میشن
مادرم راست می گفت
من مرده های متحرک زیادی و به چشم دیده بودم که هنوز درکنار قاتلشون ،ادای زندگی کردن و در می آوردند
مادرم حق داشت ...
═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═
@ba_khoodabaash1 🪶
14.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این داستان یه دقیقهست، ولی میتونه نگاهت رو عوض کنه.
برای کسی بفرستش که باید ببینه و برای داستانهای بعدی فالو کن.
═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═
@ba_khoodabaash1
🔴عروس جوانی مادرشوهرش را کنار سگ می بست و غذای سگ به او می داد😱 ولی اتفاقی افتاد که همه را شوکه کرد😨
عروس جوانی در غیاب شوهرش ، مادر شوهر پیرش را داخل لانه سگ انداخت و به او غذای سگ میداد!
برای اینکه در نبود همسر، بدون هیچ مزاحمتی مردان غریبه را به خانه بیاورد و روابط پنهانی خود را دنبال کند.
هر زمان که پسر زن مسن تماس میگرفت عروس برای لحظاتی ظاهر اوضاع را مرتب میکرد و مادرشوهر را به اتاق خودش میبرد تا وانمود کند همه چیز عادی است. اما به محض پایان تماس، دوباره او را به لانه سگ بر میگرداند ...
یک شب در لانه سگ باز شد و کسی وارد شده که ....😳😱
ادامه داستان واقعی
ادامه داستان واقعی ☝️
پند | صندلی آخر🪑
در اتوبوسی شلوغ، مردی مسن سوار شد و جایی برای نشستن پیدا نکرد. چند نفر سرشان را پایین انداختند تا وانمود کنند او را ندیدهاند.
کمی بعد، جوانی از جایش بلند شد و صندلی خود را به او داد. مرد نشست و تشکر کرد.
چند ایستگاه بعد، همان جوان برای پیاده شدن آماده شد. ناگهان کیف سنگینی از دست زنی افتاد و وسایلش روی زمین پخش شد. چند نفر بیتفاوت از کنارش رد شدند، اما جوان ایستاد و به جمع کردن وسایل کمک کرد.
زن با تعجب گفت: «چرا ایستادی؟ دیرت نمیشود؟»
جوان لبخند زد و گفت: «امروز یک نفر بدون اینکه چیزی از من بخواهد، به من یاد داد که آدم بودن یعنی گاهی کمی از راحتی خودت بگذری.»
مهربانی همیشه با اتفاقی بزرگ آغاز نمیشود. گاهی یک صندلی ساده، یک دست کمک یا چند دقیقه وقت، میتواند زنجیرهای از خوبی بسازد که از ما فراتر برود.
هدایت شده از داستان های جذاب
صبح بخیر! با آرزوی روزی پر از آرامش و موفقیت برای همه شما. 🍃»
«سلام، صبح بخیر. امیدوارم امروز روزی پر از برکت و انرژی باشد. ☀️»
«صبح خوش! امیدوارم امروز بهترین روز هفته شما باشد. ✨»
.
https://eitaa.com/yadmarg
🚨 حکایت
پادشاهي تصمیم گرفت براي پسرش همسري اختيار كند. پدر دستور داد یکصد دختر زیبا جمع کنند تا برای پسرش همسری انتخاب کند. او همه دخترها را جمع کرد و به هر کدام بذری داد و گفت: طی سه ماه آینده هرکس با این بذر زیباترین گل را پرورش دهد عروس من خواهد شد. دختران دست به کار شدند و در میان آنها دختر فقیری بود که در روستا زندگی می کرد. او با مشورت کشاورزان روستایش بذر را در گلدان کاشت، اما در پایان 90 روز هیچ گلی سبز نشد. خیلی ها گفتند که دیگر به جلسه نهایی نرو، اما او گفت: «نمی خواهم که هم ناموفق محسوب شوم و هم ترسو». روز موعود پادشاه دید که 99 دختر هر کدام با گلهایی زیبا آمدند، سپس از دختر روستایی دلیل را پرسید و جواب را عیناً شنید. آنگاه رو به همه گفت : قصد من این بود که صادق ترین دختر بيابم! تمام بذر گل هایی که به شما داده بودم عقیم و نابارور بود،اما همه شما نیرنگ زدید و گلهایی دیگر آوردید، جز این دختر که حقیقت را آورد!
═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═
@ba_khoodabaash1
🚨 حکایت
مردی در کنار چاه زنی زیبا دید، از او پرسید: زیرکی زنان به چیست؟
زن داد و فریاد کرد و مردم را فراخواند!
مرد که بسیار وحشت کرده بود پرسید: چرا چنین میکنی؟ من که قصد اذیت کردن شما را نداشتم، دیدم خانم محترم و زیبارویی هستی، خواستم از شما سوالی بپرسم.
در این هنگام تا قبل از اینکه مردم برسند زن سطل آبی از چاه بیرون کشید و آن را بر سر خود ریخت، مرد باتعجب پرسید: چرا چنین کردی؟
زن خطاب به مردم که برای کمک آمده بودند گفت: ای مردم من در چاه افتاده بودم و این مرد جان مرا نجات داد، مردم از آن مرد تشکر کرده و متفرق شدند.
دراین هنگام زن خطاب به مرد گفت :
این است زیرکی زنان!
اگر اذیتشان کنی تو را به کام مرگ میکشند و اگر احترامشان کنی خوشبختت میکنند.
═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═
@ba_khoodabaash1