eitaa logo
𝙎𝘼𝙔𝙀
10هزار دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
729 ویدیو
1 فایل
"𝙎𝘼𝙔𝙀". مثل سایہ ڪنارتم🫴🏻 ‌ . 𐚁̸˖ ֢♥️ادمین 🫵🏻♥️ @Baran_HQ ֢
مشاهده در ایتا
دانلود
♨️ «وقتی شوهرم خواب بود، گوشیش زنگ خورد... یک پیام از شماره‌ای که با اسم "تعمیرگاه" ذخیره شده بود!»🔞 «کنجکاو شدم. پیام رو باز کردم و با دیدن عکس و متنی که فرستاده شده بود، بدنم داغ شد! باوری که بهش داشتم در یک ثانیه دود شد رفت هوا.😱 فردا صبح هیچی به روی خودم نیاوردم، اما تصمیمی گرفتم که تمام زندگیمون رو وارد یک بازی خطرناک و پر از حسادت و انتقام کرد...» 👇 ادامه این داستان واقعی و اتفاقات بعدی را اینجا بخوانید: 🔗 [ورود به کانال و خواندن ادامه داستان](سنجاق کانال شده ) https://eitaa.com/joinchat/3545235789C4c623726db
‌ ما چه می‌دانستیم قلب آنها، به اندازه‌یِ زبانِ‌شان زیبا نیست ! . ‌
.
‌ آدم‌ها فقط نتیجه رو می‌بینن، نه جنگی که قبلش پشت سر گذاشتی. ‌
قرمز... 😝⛔️ نگاهی به سرعت ماشین انداختم شبیه لاکپشت بود این مدلی حتی تا یک ساعت دیگه ام به خونه ما نمی‌رسیدیم متعجب گفتم - چرا انقدر آروم میری؟ ابرویی بالا انداخت خونسرد گفت - سرعت بالا خطرناکه چشمام گرد تر از این نمیشد اگه سرعت بالاشو تو این چندبار ندیده بودم حرفشو باور می‌کردم ولی حالا؟ فکر نکنم این دلیلش باشه غر زدم - مامانم منتظره - دخترشو سالم اما دیر برسونم دستش مطمئنم بیشتر خوشحال میشه تا اینکه ناقص ولی زودتر چشمامو تو حدقه چرخوندم کمم نمیاورد نیم ساعت بعد جلوی خونمون زد رو ترمز در و باز نکرده مامان به سمت ماشین اومد. ─━ ─ ━─⊲⋅⛅🐈‍⬛⋅⊳─━ ─ ━─
قرمز...😝⛔️ مامان به سمت ماشین اومد درو باز کرد با دیدن من چشماش تا انتها گرد شد - یا قران شیلاا از ماشین پیاده شدم دستشو فشردم قبل اینکه من حرف بزنم سینا نمیدونم کی با تیزی پیاده شده بود و ماشین و دور زند کنارمون وایساد جواب داد - چیزی نیست مادر جان مامان صاف شد به سمت سینا چرخید قبل اینکه مامان حرفی بزنه سینا پیش دستی کرد لبخند با شخصیتی زد - سینا هستم رئیس شرکتی که شیلا جان داخلش کار میکنه شیلا جان؟ خب مرد مؤمن مامان که عقدمونم الان میبنده اون جانت چی بود من از کی جان تو شدم؟ لبخند هول زده زدم - من حالم خوب نیست نمی‌تونم بیشتر رو پا به ایستم... ─━ ─ ━─⊲⋅⛅🐈‍⬛⋅⊳─━ ─ ━─
922.7K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
- ‌مهم نیست من تورو پیدا کردم یا تو منو! مهم نیست اول تو پیام میدی یا من! مهم نیست کجا باشی‌وکجا باشم! مهم اینه هر جا باشی‌وباشم، بیشتر از همه'دوستت‌دارم' و تو قشنگترین چیزی هستی که تو قلبم برای همیشه نگه میدارم. شبت بخیر قلبم🫀 🌦 خانواده هلدینگ باران: ◽️ @BARAN_TAPESH | 💓 باران تپش ➖ ➖ ➖ 🔗 @Baran_Holding | 🏡 باران هلدینگ
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
درهوای تو..🥂♥️ ᥫ انگار یکی با مشت روی قلبم میکوبید،باید حرف میزدم تا آروم بگیرم: -تا تونستی اذیتم کردی من کسی و نداشتم...کسی مراقبم نبود من بدبخت نه میتونستم به خانواده ام پناه ببرم نه شوهرم هوام و دشت تمام تلاشمو کردم که دوستم داشته باشی اما غلط اضافه بود دوست داشتن که زورکی نمیشه فقط از این ناراحتم که اونقدری که روت حساب باز کرده بودم نبودی ایزد فقط توی سکوت گوش میکرد خیره بود بهم و چیزی نمی‌گفت همینم باعث میشد شجاع تر شم: -ایزد خان زنی که کتک میخوره دیگه توی قلبش عشق و محبتی نمیمونه شاید با کتک زدن قدرت تو نشون دادی و حرفت و بهم تحمیل کردی اما چیزای مهم تری رو از دست دادی مثلا جات و تو قلب من ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ همین امشب من ازت دل کندم ایزد خان توتونچی دیگه نمیخوامت!! یه قدم که به عقب برداشت حس کردم ضربه ای که زدم زیادی کاری بود: -با اینکه هیچ محبت و عشقی ازت ندیدم... تو قلبم بودی ایزد رو چشمام جا داشتی از همون لحظه که دیدمت با تمام وجودم عاشقت شدم. اما حالا از قلبم رفتی از چشمام افتادی نمیخوامت...دوستت ندارم طلاقم و بده،بذار برم میخوام برم با مردی که لیاقتم و داشته باشه میخوام ازدواج کنم صبح از تو بغ.لش بلند برم براش صبحانه آماده کنم بره سر کار بچه دار شم بسه هر چقدر حسرت به دلم موند. نیشخندی زد و با تحقیر به سر تا پام نگاهی انداخت: -هر دفعه همین و میگی ولی باز بدو بدو برمیگردی تو خونه من.. -دیگه بر نمیگردم ...قول میدم -میخوای بری؟ سرم رو به علامت آره تکون دادم. کارد رو از روی زمین برداشت،با نوکش به پشت سرم اشاره کرد و گفت: -برو...هری... ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏