eitaa logo
𝙎𝘼𝙔𝙀
10هزار دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
726 ویدیو
1 فایل
"𝙎𝘼𝙔𝙀". مثل سایہ ڪنارتم🫴🏻 ‌ . 𐚁̸˖ ֢♥️ادمین 🫵🏻♥️ @Baran_HQ ֢
مشاهده در ایتا
دانلود
9.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اینم بشنویم ک خیلی قفلیه✨ -
هدایت شده از 𝙎𝘼𝙔𝙀
همراهان عزیز رمان های دیگمون بازدید کنید بزنید رو لینک هر کدوم لینکش جدا زده شده خیلی رمان های جذاب قشنگن لطفا حمایت کنید ..... رمان در هوای تو https://eitaa.com/joinchat/183174308C98c8b77894 رمان بیا با هم یکی بشیم https://eitaa.com/Dochar_To رمان گناه شیرین https://eitaa.com/joinchat/953483999Ce1300adfdd رمان خط قرمز https://eitaa.com/joinchat/183174308C98c8b77894 رمان شریک پنهانی https://eitaa.com/joinchat/1507525471C2a23233a0c رمان اس ام اس سیاه https://eitaa.com/joinchat/4076011747Cda1df01f58
قرمز...😝⛔️ هواپیما اوج گرفت سینا یهو گفت - اونجا زیاد از کنار من تکون نخور ابروهام بالا پرید گیج گردنمو به سمتش چرخوندم ادامه داد - خریدم لازم باشه... میبرمت من چشمام گرد تر نمیشد ولی خودش خونسرد سرش داخل گوشیش بود بهت زده گفتم - چرا باید شبیه بچه بهت بچسبم؟ هومی کشید - سوال خوبی بود چون از طرف خانوادت تو استثنایی دستم امانتی! جااانم؟ از طرف خانوادم؟! مگه بچه دوسالم امانتی باشم تند گفتم - الکی نگران بودن سرشو از داخل گوشیش در آورد و نیم نگاهی بهم انداخت که یه جوری شدم لب زد - به هرحال از جلوی چشمم دور نمیشی! ─━ ─ ━─⊲⋅⛅🐈‍⬛⋅⊳─━ ─ ━─
قرمز...😝⛔️ این حرفش یعنی دیگه چیزی نشنوم تو همین مدت کوتاه چون کل روز و داخل یه اتاق کار می‌کردیم و دستیارش بودم رسما از همه چیزش خبر داشتم حتی بعضی از عادتاش تیک عصبیش خاروندن گوشه ابروش بود جذابه ولی ها.. فکر می کردم رئیس خوشگل فقط تو فیلماس ولی انگار این یکی در رفته افتاده ور دل من البته من ور دلش بودم یعنی خیال نداشت اتاقو جدا کنه؟ - به چی نگاه میکنی؟ با صداش حواسم جمع شد و به خودم اومدم لب زدم - به چی؟ نیشخندی زد - نیم ساعته به نیم رخ من زل زدی چشمام تند گرد شد هول زده گفتم - من به تو؟ حواسم نبوده اصلا تک خندی زد و سر تکون داد - باور کردم منظورش چی بود؟ یعنی میگه از قصد بهش خیره شدم؟ ─━ ─ ━─⊲⋅⛅🐈‍⬛⋅⊳─━ ─ ━─
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ از ترس داشتم سکته میکردم. دستام،دستای لعنتیم از سرما یخ زده بودن. تنها کسی که توی سرم میچرخید ایزد بود. لعنتیِ نامرد. حالم ازش بهم میخورد. چرا هر دفعه که از چاله در می‌اومدم تو چاه عمیق تری می‌افتادم. چرا فکر میکردم فرار میکنم و خودم رو نجات میدم. یادم رفته بود اون بیرون پر از گرگ و کفتاره. یادم رفته بود یه عمر پیش همین زالوها زندگی  کردم و بزرگ‌ شدم. حتی به ایزد. حتی به شوهرم . به لباسم چنگ زدم و عقب عقب رفتم: -بهم نزدیک نشید والا ج.یغ میزنم جیغ میزدم؟ هوران مگه ج.یغ زدن بلد بود. من با ترس بیگانه بودم. ولی میترسیدم. از بی ع..فتی وحشت داشتم. ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ دست توی جیبم کشیدم. به امید اینکه  مثل قدیم چاقو و تیزی توش داشته باشم. اما یادم نبود ۵ ساله که غلاف کردم. من آدمی نبودم که از کسی رو دست بخورم. ضعیف نبودم اما کنار ایزد هم کتک خورده بودم هم ضعیف شدم. کاش بارون قطع میشد تا بفهمم دارم چه غلطی میکنم. شاید مغزم به کار می‌افتاد. صدای بارون نمیذاشت تمرکز کنم. برای پیدا کردن  راه فرار به اطراف چشم چرخوندم. اما جز سیاهی و درخت و بارون چیزی نبود. با اون حال و روز دو متر بیشتر نمیتونستم فرار کنم و گیر میفتادم. صدای خنده کریه مردا بلند شد و یکی شون به اطراف اشاره کرد و گفت: -جیغ بزن ببینم کی میاد به دادت برسه احمق جون اینجا وسط جنگله حتی روح و جنم اینجا به دادت نمیرسن ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏