eitaa logo
𝙎𝘼𝙔𝙀
10.2هزار دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
758 ویدیو
1 فایل
"𝙎𝘼𝙔𝙀". مثل سایہ ڪنارتم🫴🏻 ‌ . 𐚁̸˖ ֢♥️ادمین 🫵🏻♥️ @Baran_HQ ֢
مشاهده در ایتا
دانلود
قرمز... 😝⛔️ رو تخت دراز کشیدم دخترا آخراشون بود داشتن کفش می پوشیدن برن بیرون جدی تنها بمونم؟ تو این هتل اونم وقتی دارن میرن جشن بغض داشتم اگه میسد و پاسپورت و همه مدارکم دست سینا نبود همینجا پرواز اولین تایم و می گرفتم مستقیم برمیگشتم ایران حس می کردم بهم توهین شده یهو غریدم - بدرک موهامو باز کردم سرمو فرو کردم تو بالشت اما خوابم نمی برد و بدتر حرصی میشدم یه ساعت گذشت صدای در اتاق بلند شد با فکر اینکه یکی از دختراست و چیزی جا گذاشته با همون موهای هپلی و به سمت در رفتم و بازش کردم... ─━ ─ ━─⊲⋅⛅🐈‍⬛⋅⊳─━ ─ ━─
قرمز..😝⛔️ در اتاق و باز کردم با چشم نیمه باز لب زدم - چی جا گذا... سرمو بالا آوردم با دیدن پاهای مردونه ای حرفمو خوردم باز سرمو بلند کردم که این بار صورت سینا رو دیدم و چشمام کاملا باز شد اخمی کرد - این چه سر و وضعیه؟ نگاهم به سمت خودم برگشت این الان تن من بود؟ هول زده موهامو جلو آوردم و رو خودم پخش کردم پشت در قایم شدم هول زده گفتم - همینجا بمونید من لباس بموشم قبل اینکه برم حرصی غرش کرد - اگه جای منه لعنتی یکی دیگه در و باز می کردی جلوت بود چی هااا؟ از صدای عصبیش ناخوادگاه بـ...ــدنم مور مور شد. ─━ ─ ━─⊲⋅⛅🐈‍⬛⋅⊳─━ ─ ━─
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ هیچ کس نمیتونست جلوی ایزد رو بگیره. اون ۳ تا مرد که هیچ،ده نفر دیگه هم می‌اومدن از پس اون دیوونه ی ردی بر نمی‌اومدن. من بلدش بودم. کسی جز هوران نمیشناختش. مرد بی اعصاب و بی کله ای که طاقت نداشت کسی بهم چپ نگاه کنه. شبیه قاتلای زنجیره ای فقط میزد و هیچ رحمی هم نداشت. گاهی هم دستش رو عقب می‌آورد و تنم رو به خودش میچسبوند. انگار که میخواست بهم بگه من هستم. وقتی خیالم راحت شد که جام امنه یه قدم نامتعادل به عقب برداشتم. حالم خوب نبود. تب داشتم ولی میدونستم که نباید به بودنش دل خوش کنم. ایزد برای هوران مرده بود. با اینکه چشمم همه جا دنبالش بود. با اینکه دیوونه اون مرد بودم ولی باید میرفتم . ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ درد داشتن مردی که من رو نمیخواست داشت دیوونه ام میکرد. من توی اون دنیای ،وسط ۸ میلیارد آدم  تنها و بی کس بودم‌. حتی یه وجب جا برای خودم نداشتم که راحت توش زندگی کنم. حتی یه قبر برای مردم. ایزد  من رو ول کرده بود به امون خدا. حالا نمیتونستم به اومدنش دل خوش کنم. هنوز مشغول زدن بود که دست دردناکم رو توی بغلم گرفتم و تلو تلو خوران راه افتادم. شاید دیوونه شده بودم اما فقط میخواستم که برم. ازش دور شم. مقصد مشخص نبود فقط میخواستم که برم حتی اگه اون بیرون همون شکلی بود که ایزد می‌گفت. اگه غذای کفتارا هم میشدم اهمیت نداشت. اما هنوز چند قدم بیشتر برنداشته بودم که بازوم رو گرفت و تنم رو به طرف خودش کشید. دندون قروچه ای کرد و غرید : -به خیالت داری کدوم قبرستونی میری؟ -هر قبرستونی که تو توش نباشی! ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
- امیدوارم همان خیالی را بپوشی که بافته‌ای .. ‌‌
SenSen-A-Deep-Sadness-320.mp3
زمان: حجم: 8.4M
اسم این بیکلام غم ِعمیقه، و دقیقا همون وایب روهم میده . . ‌‌
قرمز..😝⛔️ مغزم نمی کشید خب اگه جای اون یکی دیگه بود، همون آدم منو میدید دیگه چی میشد؟ مغزم داشت اتصالی می کرد هم از اینکه تازه بیدار شده بودم و هم دیده شدنم با این ریخت... لب زدم - خب.. جای شما اون میدید اخم شدیدی کرد یه لحظه حس کردم میخواد گردنمو خرد کنه که صدای قدمایی اومد سرشو به سمت راه رو کج کرد یهو دستشو جلو اورد منو هول داد داخل اتاق خودشم اومد در و محکم بهم کوبید و بسته شد چشمام گرد شد یادم رفت اصلا باهاش باید سرد و دور رفتار کنم لب زدم - داری چیکار میکنی؟ غرید - یه سگی داشت میومد میذاشتم همینجوری از جلوت رد شه و این ریخت و پوششتو ببینه؟ ─━ ─ ━─⊲⋅⛅🐈‍⬛⋅⊳─━ ─ ━─
قرمز.. 😝⛔️ دهنم باز مونده بود حالا درسته واقعا لباسم اما به اون چه؟ مهمونی و قبول کردم چون بحث کاری بود هرچند بازم حق نداشت از قبل قضاوت کنه اما الان تن خودم بود دلم میخواست اصلا اینجوری باشم یهو به خودم اومدم اخمی کردم - حالا که کسی ندیده آقای امیریان، بعدشم این پوشش تو ترکیه معمولیه و کسی نگاه نمیکنه خیلی جلوی خودمو گرفتم نگم به تو چه بهش ربطی نداشتاا..ولی اگه می گفتم رو لج میوفتاد بدتر میشد همین الانشم فک رو هم سایید - معمولی باشه باید بگردی هااا؟ لب گزیدم پوفی کشیدم - به خودم مربوطه یا اینجا هم پوشش من تنها برای کارتون ایراد داره؟ دست خودم نبود ولی تو لحنم طعنه بود چند لحظه به چشمام خیره شد.‌. ─━ ─ ━─⊲⋅⛅🐈‍⬛⋅⊳─━ ─ ━─
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ محکم لباسشو چنگ زده بودم ! الان دیگه یه حامی داشتم یکی بود که داشت ازم طرفداری میکرد و بخاطر من اینا رو اش و لاش میکرد. ته دلم خداروشکر کردم بخاطر وجودش بخاطر غیرتش که ولم نکرد. نامردی نکرد هورانو ول نکرد. دلم گرم شده بود. با اومدنش همه چیزو فراموش کرده بودم. ولی کاش یکم دوسم داشت. کاش ایزد هورانم دوست داشت. دلم برای خودم کباب بود هوران بیچاره هیچ محبتی از هیشکی ندیده بود. وقتی کار ایزد با اینا تموم شد. عصبی دستمو کشید و غرید: اینارو میخوای؟! این نره خرا که بیوفتن و چشم بدوزن به تن و بدنت!! یک ساعت ولت کردم دیدی که نتونستی کم منو سگ کن بزار زندگیمو بکنم. ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ با صدای عصبی یکی از اون عوضیا به خودم اومدم. -اینجا چه خبره؟ چرا اینهاهنوز زنده ان دردسر میشن آخرش صدای خشمگین و عصبی  ۲ تا مرد دیگه بود که نگاه گره خورده مون رو جدا کرد و به طرف خودشون کشید. محمود با ناله گفت: -بگیرش موسی... بی‌ناموس و بگیرش من این و امشب میکشم موسی یه کارد بزرگ از کمر شل..وارش کشید بیرون و دل هوران هری ریخت.   به طرف مون که قدم برداشت رفیق تازه نفسش یه شاخه کل..فت از روی زمین برداشت. اون شب تمومی نداشت. نحس بود. از آسمون هم بلا می‌بارید. اون ۳ تا مرد هم خیلی سریع  سر پا شده بودن. از ترس قلبم بی امان میکوبید کاش ایزد تمومش میکرد ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏