#خط قرمز..😝⛔️
#پــــارت_117
چند لحظه به چشمام خیره شد
ناخوادگاه
کمی عقب رفتم
چرا باید از کسی که فقط بالا دستم بود انقدر حساب می بردم؟
غرید
- که به خودت مربوطه؟
سرمو تکون دادم
چاره ای جز این نداشتم
نه می تونستم حرفمو پس بگیرم و نه اینکه روش پافشاری نکنم
زیر لب گفتم
- منظورم اینه خودم میدونم چی میپوشم
پوزخندی زد
دستشو بالا آورد
با انگشت اشاره اش
ضربه ای به پیشونیم زد
انتظارشو نداشتم شونه ام یهو بالا پرید
- هیع..
چیکار میکنی
فک رو هم سایید
تند گفت
- گرفتی خوابیدی جای اینکه با بقیه بیای و الانم با این ریخت اومدی جلوی در زبونت درازه دختر
ابروهام بالا پرید
بهت زده گفتم
- مگه خودت نگفتی نیام؟
─━ ─ ━─⊲⋅⛅🐈⬛⋅⊳─━ ─ ━─
#خط قرمز.. 😝⛔️
#پــــارت_118
فکشو رو هم سایید
رفتارش یه جور عجیبی بود
زیر لب آروم
پچ زد
- همون بهتر
چشمام گرد شد
بهتر که باهاشون نرفتم؟
واقعا فکر نمی کرد این رفتارش بهم بر می خوره؟
عصبی خندیدم
دیگه حتی مهم نبود چی پوشیدم
تند گفتم
- اگه خیلی بهتون برمیخوره تو فضاهای کاری بین همکاراتون باشم لطف کنید برام بلیط برگشت بگیرید
برمیگردم ایران!
تیز نگاهم کرد
جوری که فکر کردم
ممکنه حرف اشتباهی زده باشم
غرید
- کی گفتم بهم برمیخوره؟
وای
داشتم روانی میشدم
چرا زیر حرف خودشم میزد؟
- همین امروز
چرا حرفای خودتم یادت نمیاد خوبه تکرارشم کردم
عصبی گفت
- بی مغز
محیط کاری کوفتیش کجاست؟
اونو بگو
─━ ─ ━─⊲⋅⛅🐈⬛⋅⊳─━ ─ ━─
درهوای تو🥂♥️ ᥫ
#پارت_۴۸۸
اون ۳ تا مرد هم خیلی سریع سر پا شده بودن.
وحشی دریده زل زده بودن بهم.
از ترس قلبم بی امان میکوبید.
توی چه دردسری وحشتناکی افتاده بودیم.
اونم فقط به خاطر یه سو تفاهم.
کاش قلم پام میشکست و اون سمت نمیاومدم.
کل وجودم شده بود دردسر.
دیگه اعتماد به نفس نداشتم.
من قبلا سر نترسی داشتم.
هوران از هیچ کس نمیترسید.
ولی حالا...
مثل یه موش آب کشیده زل زده بودم به اوت قل چماق ها.
ایزد غرشی کرد و به طرفم قدم برداشت.
دست انداخت دور ک.مرم و ت.نم رو به خودش چسبوند.
مثل فیلمای هالیوودی.
با اون چشمای تریاکی زل زده بود بهم.
زیر اون بارون شدید که شلنگ تخته مینداخت فهمیدم از همون اول ایزد رفیق روزای سختم بوده:
-اینجوری نلرز اعصابم و ت.خمی تر نکن
مگه ایزد مرده؟
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
درهوای تو..🥂♥️ ᥫ
#پارت_۴۸۹
ایزد چرا اونشب داشت باهام بازی میکرد.
مکه نمیدونست قلب هوران جنبه نداره.
مگه نمیدونست عاشقم.
دیوونه ام.
روانیم.
چشمام ل.ب به ل.ب از اشک پر شد.
اروم لب زدم:
-ایزد...زیادن...
میکشنت
-نترس...همه شون و میزنم...
هیچ غلطی نمیتونن کنن
نفهمیدم چرا اون حرف رو زدم.
-ببخشید...
نفهمیدم چرا دلم میخواست ازش معذرت خواهی کنم.
نگاهش که توی نگاهم نشست اشکام بی صدا روی گونه هام باریدن.
چرا اون شب براش بیتابی میکردم.
دستش هنوز دور ک.مرم بود و تن یخ زده ام به ب.دن داغ.ش چسبیده .
سرش رو که نزدیک آورد دلم لرزید.
لعنت بهش.
م.عتاد عطر تن.ش بودم.
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
8.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
-
احمدسلو×مرتضی پاشایی×رامین تجنگی×حسام تی ام❤️🩹
Saye_orginal4_5967748592687915648.mp3
زمان:
حجم:
9M
📦آهنگکاملپستبالا
✈️@saye_orginal
#خط قرمز..😝⛔️
#پــــارت_119
گیج بهش نگاه کردم
محیط کاریش کجاست یعنی چی
لب زدم
- منظورت چیه
جلوتر اومد
که یه قدم عقب رفتم
نه تروخدا خجالت نکش بیا
فک رو هم سایید
- یه خرابشدست
برای خوش آمد کاری
ابروهام بالا پرید
مغزم راه افتاد
تازه همه چیو کم کم فهمیدم
پس بخاطر همین بود از اول نذاشت من برم...اما بقیه دخترا رو برد که
تند گفتم
- بقیه دخترا رو بردین
پوفی کشید
زیر لب غرید
- تو با اونا فرق داری...
جوری گفته بود که فکر کنم اشتباه شنیدم
لب زدم
- چی؟
بلند گفت
پاشو لباس بپوش
بریم
─━ ─ ━─⊲⋅⛅🐈⬛⋅⊳─━ ─ ━─
#خط قرمز..😝⛔️
#پــــارت_120
کجا بریم؟
بعد دو ساعت میخواست منو ببره؟!
سر بالا انداختم
- نمیام
برو
پوفی کشید
- چی چیو نمیای؟ پاشو بریم بقیه منتظرمونن شام بخوریم
اخمی کردم
کجا شام بخوریم
یعنی نخواست بگه بیا ببرمت مهمونی؟
سگ تو روحت
مرتیکه گوساله
پس میخواد ببره رستوران
اومدم بگم گشنم نیست شما برین که دلم بهم مالش خورد
پس گشنمه
مرسی
اخمو گفتم
- پس بیرون باش لباس بپوشم
پرو رفت روی مبل داخل اتاق نشست و اشاره کرد
- برو تو حموم عوض کن
اینجا منتظرم
─━ ─ ━─⊲⋅⛅🐈⬛⋅⊳─━ ─ ━─