#خط قرمز..😝⛔️
#پــــارت_131
تو فکر بودم
که با صداش به خودم اومدم
- بله؟
اخمی کرد
- غذاتو بخور
سرد شد
سرمو تکون دادم
یهو بی هوا گفتم
- میشه به بقیه نگید باهم بودیم
رک گفت
- نه
چشمامو تو حدقه چرخوندم
حتی نپرسید چرا..مرتیکه رو مخ بی ادب...
با حرص
چنگالمو فرو کردم تو کباب
یهو با دیدن یه مرد قد بلند بی هوا گفتم
- عع چقدر شبیه یکی از بازیگرای معروف هالیووده!
سرشو بلند کرد
- کی؟
با ابرو اشاره کردم
- اون آقاهه
نگاهش کرد
حرصی گفت
- نکنه اون کله زردو میگی؟
─━ ─ ━─⊲⋅⛅🐈⬛⋅⊳─━ ─ ━─
#خط قرمز.. 😝⛔️
#پــــارت_132
چشمام با این حرفش چهار تا شد
بهت زده نگاهمو از اون پسره گرفتم و چرخیدم به سمت سینای که کاملا اخمو و جدی بود
نه
شوخی نکرد
مات گفتم
- بهش گفتی زرد؟
حس کردم کباب و عصبی می جویید
غرید
- نکنه قرمزه؟!
یه لحظه با دیدن حالتش و حرفی که زد ناخوادگاه خندم گرفت
لب زدم
- بوره
کجاش زرده؟
مگه همه باید چشم ابرو مشکی باشن؟!
کلافه چنگالشو ول کرد
غرید
- بسه
وا
چشه؟
تخس گفتم
- خودت شروع کردی من که فقط گفتم شبیه یکی از بازیگرای هالیووده
- فکر نمی کنم
یه لحظه چشمام ریز شد
نکنه حسادت می کرد؟
─━ ─ ━─⊲⋅⛅🐈⬛⋅⊳─━ ─ ━─
درهوای تو🥂♥️ ᥫ
#پارت_۵۰۲
حالم خراب بود اما دلم که فراموش نمیکرد عشق اون مرد نیستم.
یادم نمیرفت چی بهم گذشت ،چه روزایی رو پشت سر گذاشتم.
ولی هنوزم یادم بود که مقصرم.
یادم نمیرفت اون حال بد رو خودم باعثش شدم.
خودم عین بلا روی سرش نازل شدم.
برای همین هیچ وقت ازش متنفر نمیشدم.
برای همین عاشقش بودم.
-به سلامتی چشمات که تلخ تره
حکم ۲ بست رو داره لامذهب
و قطره اشکی چکید و روی گونه ام افتاد.
دلم خون بود.
دلم زیادی صبور بود
زیادی براش صبر کرده بودم.
ایزد لبخند کجی زد:
-عاشقیا...
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
در هوای تو🥂♥️ ᥫ
#پارت_۵۰۳
تک خنده ی مستانه ای کردم.
ایزد چه میدونست از دل وا مونده ی هوران .
گفتم:
-بددددد...
ایزد فقط نگاهم میکرد.
خیره و کشدار.
انگار که برای اولین بار هوران رو میدید.
سرم رو روی شونه اش گذاشتم.
سرش رو کج کرد تا بهتر صورتم رو ببینه:
-بدجور عاشقتم مرد...
درسته بد اخلاقی
دست بزن داری
زبونتم مثل نیش ماره اما چه کنم که این دل وامونده واست رفته
دلم از همون شب اول واست رفت ایزد خان توتونچی...
بازم خندیدم.
اما خنده ای که غم داشت.
یاد همون شب خاستگاری کذایی افتاده بودم.
یاد همون شبی که با اون شونه های پهنش از در آهنی خونه مون داخل شد و یه دل نه صد دل عاشقش شدم.
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
#خط قرمز... 😝⛔️
#پــــارت_133
ولی نه
حسادت به چی؟
ما که رابطه ای باهم نداشتیم بخواد حسودی کنه
لب زدم
- ولی من فکر میکنم هست
تند نگام کرد
- غذاتو بخور
با حس خوبی غذامو خوردم
نمیدونم چرا
ولی کیف می کردم
از دیدن اینکه اعصابش خورد میشه
پسره دقیقا اومد نشست جایی که من بهش دید داشتم ولی پشتش به سینا بود و اون نه...
زیر لب خندیدم
اخمو گفت
- نرفته؟
خودمو زدم به نفهمیدن
- کی؟
و ناخوادگاه به جایی که نباید نگاه کردم
دست خودم نبود
از اذیت کردن سینا
خوشم اومد
گردنشو چرخوند که با دیدن پشت سرش یهو گفت
- پاشو
بدو!
─━ ─ ━─⊲⋅⛅🐈⬛⋅⊳─━ ─ ━─
#خط قرمز.. 😝⛔️
#پــــارت_134
بلند شم؟
چرا؟!
گیج پرسیدم
- چرا بلند شم؟!
دندون روی هم سایید
- میگم بلند شو
کلافه از جام بلند شدم که خودشم بلند شد
لب زد
- بیا جای من
و جای خودم نشست
حالا فهمیدم
دهنم از کاری که کرد باز موند
لب زدم
- الان...تو...
خونسرد گفت
- حالا غذاتو بخور، سرتم نچرخون
از کاری که کرد راضی بود چون بشقابشو از جلوی دستم برداشت
بشقاب خودمم بهم داد
خونسرد شروع کرد به خوردن غذاش...
الان من نمیفهمم
چرا رو اون پسره حساس شد؟
فقط چون گفتم خوشگله؟!
─━ ─ ━─⊲⋅⛅🐈⬛⋅⊳─━ ─ ━─
درهوای تو🥂♥️ ᥫ
#پارت_۵۰۴
عطرش که حوالی قلبم پیچید ضربان قلبم بالا رفت.
اون شب یه حس دخترونه ای توی وجودم حس می کردم که تا به حال تجربه نکرده بودم.
اما کاپیتان ایزد توتونچی توی خونه ی ۵۰ متری ما مثل نوری بود توی دل تاریکی.
مثل یه پل که من رو از جهنم به بهشت میبرد.
توی حال خراب و خاطرات اون شب دست و پا میزدم که دستش بالا اومد.
بی توجه به هورانی حواسش به چشماش بود
اولین بار بود.
برای اولین بار ارامش داشتم کنارش
بدون اینکه کتک..م بزنه.
بدون اینکه تحق..یرم کنه.
ایزد خان توتونچی داشت گونه ام رو نوازش میکرد.
نرم و لطیف.
انگار که یه جنس انتیکم.
دستش گرم بود.
به گرمی نون بربری های اصغر آقا نونوا که هر صبح میخریدم.
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏