eitaa logo
𝙎𝘼𝙔𝙀
10.2هزار دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
756 ویدیو
1 فایل
"𝙎𝘼𝙔𝙀". مثل سایہ ڪنارتم🫴🏻 ‌ . 𐚁̸˖ ֢♥️ادمین 🫵🏻♥️ @Baran_HQ ֢
مشاهده در ایتا
دانلود
درهوای تو🥂♥️ ᥫ حالم خراب بود اما دلم که فراموش نمیکرد عشق اون مرد نیستم. یادم نمیرفت چی بهم گذشت ،چه روزایی رو پشت سر گذاشتم. ولی هنوزم یادم بود که مقصرم. یادم نمیرفت اون حال بد رو خودم باعثش شدم. خودم عین بلا روی سرش نازل شدم. برای همین هیچ وقت ازش متنفر نمیشدم. برای همین عاشقش بودم. -به سلامتی چشمات که تلخ تره حکم ۲ بست رو داره لامذهب و قطره اشکی چکید و روی گونه ام افتاد. دلم خون بود. دلم زیادی صبور بود زیادی براش صبر کرده بودم. ایزد لبخند کجی زد: -عاشقیا... ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
در هوای تو🥂♥️ ᥫ تک خنده ی مستانه ای کردم. ایزد چه میدونست از دل وا مونده ی هوران . گفتم: -بددددد... ایزد فقط نگاهم میکرد. خیره و کشدار. انگار که برای اولین بار هوران رو میدید. سرم رو روی شونه اش گذاشتم. سرش رو کج کرد تا بهتر صورتم رو ببینه: -بدجور عاشقتم مرد... درسته بد اخلاقی دست بزن داری زبونتم مثل نیش ماره اما چه کنم که این دل وامونده واست رفته دلم از همون شب اول واست رفت ایزد خان توتونچی... بازم خندیدم. اما خنده ای که غم داشت. یاد همون شب خاستگاری کذایی افتاده بودم. یاد همون شبی که با اون شونه های پهنش از در آهنی خونه مون داخل شد و یه دل نه صد دل عاشقش شدم. ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
صبر..
‌ از خاك ، روی‌ خاك‌ و بر خاك پس‌ چرا‌ غرور؟! ‌
قرمز... 😝⛔️ ولی نه حسادت به چی؟ ما که رابطه ای باهم نداشتیم بخواد حسودی کنه لب زدم - ولی من فکر میکنم هست تند نگام کرد - غذاتو بخور با حس خوبی غذامو خوردم نمیدونم چرا ولی کیف می کردم از دیدن اینکه اعصابش خورد میشه پسره دقیقا اومد نشست جایی که من بهش دید داشتم ولی پشتش به سینا بود و اون نه... زیر لب خندیدم اخمو گفت - نرفته؟ خودمو زدم به نفهمیدن - کی؟ و ناخوادگاه به جایی که نباید نگاه کردم دست خودم نبود از اذیت کردن سینا خوشم اومد گردنشو چرخوند که با دیدن پشت سرش یهو گفت - پاشو بدو! ─━ ─ ━─⊲⋅⛅🐈‍⬛⋅⊳─━ ─ ━─
قرمز.. 😝⛔️ بلند شم؟ چرا؟! گیج پرسیدم - چرا بلند شم؟! دندون روی هم سایید - میگم بلند شو کلافه از جام بلند شدم که خودشم بلند شد لب زد - بیا جای من و جای خودم نشست حالا فهمیدم دهنم از کاری که کرد باز موند لب زدم - الان...تو... خونسرد گفت - حالا غذاتو بخور، سرتم نچرخون از کاری که کرد راضی بود چون بشقابشو از جلوی دستم برداشت بشقاب خودمم بهم داد خونسرد شروع کرد به خوردن غذاش... الان من نمیفهمم چرا رو اون پسره حساس شد؟ فقط چون گفتم خوشگله؟! ─━ ─ ━─⊲⋅⛅🐈‍⬛⋅⊳─━ ─ ━─
درهوای تو🥂♥️ ᥫ عطرش که حوالی قلبم پیچید ضربان قلبم بالا رفت. اون شب یه حس دخترونه ای توی وجودم حس می کردم که تا به حال تجربه نکرده بودم. اما کاپیتان ایزد توتونچی توی خونه ی ۵۰ متری ما مثل نوری بود توی دل تاریکی. مثل یه پل که من رو از جهنم به بهشت می‌برد. توی حال خراب و خاطرات اون شب دست و پا میزدم که دستش بالا اومد. بی توجه به هورانی حواسش به چشماش بود  اولین بار بود. برای اولین بار ارامش داشتم کنارش بدون اینکه کتک..م بزنه. بدون اینکه تحق..یرم کنه. ایزد خان توتونچی داشت‌ گونه ام رو نوازش میکرد. نرم و لطیف. انگار که یه جنس انتیکم. دستش گرم بود. به گرمی نون بربری های اصغر آقا نونوا که هر صبح میخریدم. ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
درهوای تو🥂♥️ ᥫ مثل همون موقعا که وقتی و  برگشتنی ۲ تا بربری خاش خاشی میخریدم   میرفتم خونه و با بابا و هادی نیمرو میزدیم بر بدن. همون حس خوب رو داشتم. نونا اونقدر داغ بود که دستم رو میسوزوند ولی به عشق نیمرو با هادی تحملش میکردم. انگشتاش آروم آروم پایین اومد. چرا اونشب ایزد عوض شده. خیره بودم بهش اونم همین طور. چشمام از نیش اشک نم دار شد. نگاهم با تردید و داغ بالا رفت و روی اون دو تا گوی قهوه ای نشست. اما نگاهش حواس. پرت. با دو انگشت چونه ام رو گرفت. صورتم رو بالا تر گرفت . سرش رو پایین آورد. ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
و هرکس لازم باشدمی‌ماند.تقلّا چرا؟!
احساس میکنم که همه یکی رو دارن که واقعاً دوسشون داره؛ به‌جز من