#خط قرمز... 😝⛔️
#پــــارت_135
از رستوران خارج شدیم
لب گزیدم
ازش تشکر کنم؟
حس می کردم روم نمیاد...
چند قدم رفتیم جلوتر که بچه هارو دیدیم
رستورانا زیاد فاصله نداشتن
رنگم پرید
بلند گفتم
- وای بچه ها اومدن حالا مارو باهم دیگه میبینن چیکار کنیم
شبیه اسپند شده بودم
یه لحظه چرخیدم
حداقل صورتم معلوم نباشه
که اخمو گفت
- برگرد
گیج لب زدم
- چی؟
به تندی بهم نگاه کرد
- شبیه مجرما برگشتی داری فرار میکنی که چی؟ ببینن کی جرعت داره ازت جواب بگیره؟!
دهنم وا موند
خب راست میگه
کی میخواست ازم سوال بپرسه؟
باز استرس داشتم ولی دیگه حرفی نزدم
بچه ها بهمون رسیدن
نگاه عجیبشونو حس می کردم که...
─━ ─ ━─⊲⋅⛅🐈⬛⋅⊳─━ ─ ━─
#خط قرمز... 😝⛔️
#پــــارت_136
نگاه عجیبشونو حس می کردم که سینا گفت
- برگردیم هتل
دخترا گفتن
- عع رئیس یعنی چی
هنوز سر شبه کلی وقت داریم
مگه نه شیلا؟
نگاهمو چرخوندم
به من چه
برای من فرقی نداشت...
اتفاقا دلم میخواست برگردم باز بخوابم
ولی با نگاه دخترا
ناخوادگاه گفتم
- آره
هنوز زوده
برای برگشتن...
سینا چند لحظه نگاهم کرد
وای لعنت بهت
فکر نمی کرد بقیه نگاهشو ببینن بفهمن یه چیزی عجیبه؟
سریع خودمو سرگردم کردم
یهو گفت
- حله بریم
─━ ─ ━─⊲⋅⛅🐈⬛⋅⊳─━ ─ ━─
درهوای تو..🥂♥️ ᥫ
#پارت_۵۰۶
اونقدر بهم نزدیک شده بود که صدای نفس هاش رو میشنیدم.
رخ تو رخ بودیم.
چشمام نمیتونست از دیدن اون مرد خوشتیپ دست برداره.
حالم خوب نبوداما معنی اون نگاه رو میفهمیدم.
حسرتش ۵ سال تمام باهام بود.
براش رویا پردازی کرده بودم.
دل دل میزدم براش.
توی دلم صدایی بهم نهیب زد:
-ازش فاصله بگیر
اون زن داره و تو رو نمیخواد
صاحب قلبش زن دیگه ایه
اما با حرکتی که کرد قلبم برای یه لحظه ایستاد.
شاید هم یه ضربان جا انداخت.
دستش به آرومی زیر موهام رفت.
درست مثل فیلما.
درست مثل همون ص..حنه های رمانتیک که دلم براش قنج میزد.
گرمی دستش رو روی پوست حساسم حس میکردم.
درست مثل من.
حتی نفس هاش ...
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
درهوای تو..🥂♥️ ᥫ
#پارت_۵۰۷
پشت گ..ردنم رو گرفته بود
میدونست هوران آهوی فراریه.
انگار صبرش سر اومده بود.
خشکم زده بود.
نمیدونستم داره چه اتفاقی میفته.
البته که میفهمیدم اما نمیخواستم که بفهمم.
مات و گیج به این فکر میکردم داره برای اذیت کردنم نقشه میکشه.
مثل همیشه میخواد شکنجه ام کنه.
میخواد از تحقیرم لذت ببره.
میخواد هوران رو م...ست و بی تاب ول کنه تا جون بده.
میخواد با آب یخ بریزه روی ت...نم.
اما اشتباه میکردم.
من حتی ساعت ها و دقیقه ها رو برای اون لحظه شمرده بودم.
خیلی نرم.
به نرمی پرواز قو روی دریاچه.
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
Mohsen Yeganeh4_5960806082996602175.mp3
زمان:
حجم:
4.3M
بعد تو ...🖤
بخشیدم ...اما تورو ..
هدایت شده از 𝙎𝘼𝙔𝙀
همراهان عزیز رمان های دیگمون بازدید کنید
بزنید رو لینک هر کدوم لینکش جدا زده شده
خیلی رمان های جذاب قشنگن لطفا حمایت کنید .....
رمان در هوای تو
https://eitaa.com/joinchat/183174308C98c8b77894
رمان بیا با هم یکی بشیم
https://eitaa.com/Dochar_To
رمان گناه شیرین
https://eitaa.com/joinchat/953483999Ce1300adfdd
رمان خط قرمز
https://eitaa.com/joinchat/183174308C98c8b77894
رمان شریک پنهانی
https://eitaa.com/joinchat/1507525471C2a23233a0c
رمان اس ام اس سیاه
https://eitaa.com/joinchat/4076011747Cda1df01f58