eitaa logo
𝙎𝘼𝙔𝙀
10.1هزار دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
753 ویدیو
1 فایل
"𝙎𝘼𝙔𝙀". مثل سایہ ڪنارتم🫴🏻 ‌ . 𐚁̸˖ ֢♥️ادمین 🫵🏻♥️ @Baran_HQ ֢
مشاهده در ایتا
دانلود
درهوای تو..🥂♥️ ᥫ اونقدر بهم نزدیک شده بود که صدای نفس هاش رو می‌شنیدم. رخ تو رخ بودیم. چشمام نمیتونست از دیدن اون مرد خوشتیپ دست برداره. حالم خوب نبوداما معنی اون نگاه رو میفهمیدم. حسرتش ۵ سال تمام باهام بود. براش رویا پردازی کرده بودم. دل دل میزدم براش. توی دلم صدایی بهم نهیب زد: -ازش فاصله بگیر اون زن داره و تو رو نمیخواد صاحب قلبش زن دیگه ایه اما با حرکتی که کرد قلبم برای یه لحظه ایستاد. شاید هم یه ضربان جا انداخت. دستش به آرومی زیر موهام رفت. درست مثل فیلما. درست مثل همون ص..حنه های رمانتیک که دلم  براش قنج میزد. گرمی دستش رو روی پوست حساسم حس میکردم. درست مثل من. حتی نفس هاش ... ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
درهوای تو..🥂♥️ ᥫ پشت گ..ردنم رو گرفته بود میدونست هوران آهوی فراریه. انگار صبرش  سر اومده بود. خشکم زده بود. نمیدونستم داره چه اتفاقی میفته. البته که میفهمیدم اما نمیخواستم که بفهمم. مات و گیج به این فکر میکردم داره برای اذیت کردنم نقشه میکشه. مثل همیشه میخواد شکنجه ام کنه. میخواد از تحقیرم لذت ببره. میخواد هوران رو م...ست و بی تاب ول کنه تا جون بده. میخواد با آب یخ بریزه روی ت...نم. اما ‌اشتباه میکردم. من حتی ساعت ها و دقیقه ها رو برای اون لحظه شمرده بودم. خیلی نرم. به نرمی پرواز قو روی دریاچه. ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خیلییی قشنگه |سیاوش قمیشی🤏🏻❤️‍🩹 - ‌‌
𝑫𝒐𝒏𝒕 𝒎𝒂𝒌𝒆 𝒈𝒐𝒐𝒅 𝒎𝒆𝒎𝒐𝒓𝒊𝒆𝒔 𝒘𝒊𝒕𝒉 𝒃𝒂𝒅 𝒑𝒆𝒐𝒑𝒍𝒆 — با آدمهای بد، خاطرات خوب نسازید‌‌《🥀》 .
🖤❤️
زمان: حجم: 355.1K
رفیق هر شبم بشی . . .ادامه ...
Mohsen Yeganeh4_5960806082996602175.mp3
زمان: حجم: 4.3M
بعد تو ...🖤 بخشیدم ...اما تورو ..
هدایت شده از 𝙎𝘼𝙔𝙀
همراهان عزیز رمان های دیگمون بازدید کنید بزنید رو لینک هر کدوم لینکش جدا زده شده خیلی رمان های جذاب قشنگن لطفا حمایت کنید ..... رمان در هوای تو https://eitaa.com/joinchat/183174308C98c8b77894 رمان بیا با هم یکی بشیم https://eitaa.com/Dochar_To رمان گناه شیرین https://eitaa.com/joinchat/953483999Ce1300adfdd رمان خط قرمز https://eitaa.com/joinchat/183174308C98c8b77894 رمان شریک پنهانی https://eitaa.com/joinchat/1507525471C2a23233a0c رمان اس ام اس سیاه https://eitaa.com/joinchat/4076011747Cda1df01f58
هر کدوم از رمان ها فوق العاده قشنگن لطفا عضو بشین بخونید 😍
قرمز... 😝⛔️ وارد پاساژ شدیم همون اول ورودمون به ترکیه سینا به همه کارتایی که با واحد پول خود ترکیه شارژ شده بودن رو داده بود برای خرید و چیزایی که لازم داشتیم از سینا با اون نوع مدیریتش این چیزا عجیب نبود مغزش حتی به کوچیک ترین اتفاقاتم فکر می کرد وارد پاساژ شدیم من آروم آروم قدم بر می داشتم یه نفر کنارم ایستاد سرمو چرخوندم یکی از پسرای گروهمون بود - چرا خرید نمیکنی؟ شونه ای بالا انداختم - خریدی ندارم فعلا..روزای آخر خرید می کنم لبخندی زد - بقیه دخترا دارن خرید میکنن تو نه - شیما! با صدای سینا چرخیدم... ─━ ─ ━─⊲⋅⛅🐈‍⬛⋅⊳─━ ─ ━─