حس تعلق نداشتن داره از درون نابودم میکنه.
تعلق نداشتن به این خانواده، تعلق نداشتن به هر جمعی، تعلق نداشتن به دوستام، تعلق نداشتن به هر محیطی پامو توش میذارم، تعلق نداشتن به کره ی زمین، تعلق نداشتن به این دنیا. انگار واقعا جای اشتباهی به دنیا اومدم یا اشتباهی تناسخ پیدا کردم، وگرنه این همه نداشتن اشتیاق، حال نکردن با آدما و درک نکردن کارایی که انجام میدن، کلافه شدن از حرفای سطحیشون و حال نکردن با هیچ چیزی بجز تنهایی، سکوت، بارون ، سفر، طبیعت و موسیقی عادی نیست.
چرا باید همیشه من عذرخواهی کنم؟
چرا باید همیشه من ناراحت باشم؟
چرا همیشه من اول باید پیام بدم؟
چرا همیشه من اول باید زنگ بزنم؟
چرا چرا چرا ؟
چرا باید همیشه من مقدم باشم.
ꜱᴄʀᴇᴀᴍ .
چرا باید همیشه من عذرخواهی کنم؟ چرا باید همیشه من ناراحت باشم؟ چرا همیشه من اول باید پیام بدم؟ چرا ه
میدونم مقدم نباشم خیلیاتون گم میشید میرید تموم میکنید.
ولی خب حتی ی زره آدم باشید.