شب شهادت خاتون حضرت رقیه سلام الله علیها
برای باز شدن گره ی کار ما ؛
- سه تا الهی به رقیه میگید ؟💔
دلم میخواد از همهچی فرار کنم؛ از خودم، از این شرایط، از این احساسی که توش گیر افتادم ،
دیگه طاقت زندگی کردن با این حال رو ندارم.
من خوشبختی را در تنهایی جستم؛ در نقاشی و دوری از دیگران. آنچنان از آدمیزاد بیزار بودم که سالها از دیدنِ خود در آینه پرهیز کردم. اما دایرهٔ خلوتم آنقدر کوچک و ناچیز شده است که دیگر در آن جای نمیگیرم. من همان خالِ سیاهم بر بومِ سفید، و باز به چشم نمیآیم. داغی بر وجودِ خودم هستم که جز سوختن، راهی نمیدانم. از این بازیِ غمآلودِ زندگی دست میشویم؛ بازیای که جانم را چون زخمی خشکیده، پارهپاره کرده است. من نامی هستم که همین لحظه هم در میان نیست. پس از این چه خواهم شد؟ از دارِ مکافات رخت برمیبندم و به دیارِ مجازات راهی میشوم.
ꜱᴄʀᴇᴀᴍ .
شب شهادت خاتون حضرت رقیه سلام الله علیها برای باز شدن گره ی کار ما ؛ - سه تا الهی به رقیه میگید ؟💔
واقعا نیازمند ِ
الهی ب رقیه هاتونم ..
من در فروپاشیهایم اشکی نریختم و حالا برای گیر کردنِ لباسم به دستگیرهٔ در، زار میزنم؛ طوری که انگار هیچ راهی برای بیرون آمدن نیست.
این، حاصلِ نادیده گرفتنِ رنجی است که باید در آغوش میگرفتمش.