eitaa logo
با شهدا گم نمی شویم
3.1هزار دنبال‌کننده
10.4هزار عکس
2.1هزار ویدیو
60 فایل
#شهدا امامزادگان عشقند كه مزارشان زيارتگاه اهل يقين است. آنها همچون ستارگانی هستند که می توان با آنها راه را پیدا کرد. ارتباط با مدیر کانال: @bonyan_marsoos ادمین تبادل: @basir114 ادمین تبلیغات: @K48MM80O59
مشاهده در ایتا
دانلود
🌷شهادت قهرمانان در تاریکی شب🌷 در ساعت ۲۱ سه‌شنبه شب (۹ فروردین)، با اعلام مرکز فوریت‌های پلیسی ۱۱۰ مبنی بر اینکه یک دستگاه خودرو وانت پراید به صورت مشکوک در خیابانی در سطح شهر امام حسن پارک شده است، گشت کلانتری بخش امام حسن با سرعت به محل اعزام می‌شود تا موضوع را بررسی کند. به محض حضور عوامل انتظامی در صحنه، سارق مسلح با اسلحه کلاش به سمت مأموران تیراندازی کرده و با استفاده از تاریکی شب متواری می‌شود. تلاش‌های پلیس برای دستگیری عامل این حادثه در دستور کار قرار گرفت. در این حادثه، سرباز وظیفه ستوان سوم “سید نوید موسوی” بر اثر اصابت گلوله به درجه رفیع شهادت نائل آمد و ستوان‌یکم انتظامی “جلیل دازه” به دلیل جراحت وارده به بیمارستان گناوه منتقل شد و تحت درمان قرار گرفت. پیکر شهید عزیز در بوشهر تشییع و به زادگاهش در استان کهگیلویه و بویراحمد منتقل شد. او به‌عنوان سید الشهدای نیروی انتظامی استان بوشهر یاد می‌شود. "شهید سید نوید موسوی" ╭🏴 ╰┈➤ @Sedaye_Enghelab
🌷سیراب شدن شهید نیروی انتظامی در لحظه شهادت🌷 مردی خوش‌اخلاق و بخشنده بود که همیشه به دیگران کمک می‌کرد. او در کارهای خیر پیش‌قدم بود و به خانواده‌اش کمک می‌کرد. او عاشق امام حسین (ع) بود و بسیار خیرات می‌داد. او به خاطر بیماری پدرش درس را رها کرد تا به خانواده‌اش کمک کند و پس از آن به خدمت سربازی رفت. وی به عشق برگزاری عزاداری محرم، برای مرخصی به قم رفت. هم‌رزمش روایت می‌کند که دقیقا ۳ روز پس از عاشورا، لب مرز قاچاقچیان را مشاهده کردیم و از ۶صبح که درگیری با آن‌ها را شروع کردیم تا غروب از جمع ۴نفره‌مان روح‌الله و یک هم‌رزم دیگرمان هم گلوله خوردند.  نزدیک غروب و هنگام شهادت، روح‌الله خیلی طلب آب می‌کرد، اما مدتی که گذشت او گفت سواری بر اسب سپیدی را می‌بینم، دارد برای من آب می‌آورد، دیگر آب نمی‌خواهم، و به شهادت رسید... او در درگیری با اشرار در سلماس آذربایجان شرقی به شهادت رسید، در حالی که خانواده‌اش در قم منتظرش بودند. "شهید روح الله ظفرقندی" ╭🏴 ╰┈➤ @Sedaye_Enghelab
🌷قسم خورده بود از وطن دفاع کند🌷 مدافع امنیت و مامور پلیس فرماندهی انتظامی سربیشه، در حین خدمت به فیض شهادت نایل آمد. او که خرداد امسال باید بیست و سومین سالگرد تولدش را جشن می‌گرفت، در آذر امسال اولین سالگرد عروجش را برگزار کرد. در صبح هشتم شهریور ۱۴۰۲، پدرش که خاطرات خدمت در ارتش را مرور می‌کرد، با خبری ناگوار مواجه شد. امیرحسین در ماموریت مبارزه با قاچاقچیان سوخت، مجروح شده و در بیمارستان بستری شد. پس از ۸۳ روز درمان، در یکم آذرماه ۱۴۰۲ به یاران شهیدش پیوست. مراسم وداع با این شهید در کهف الشهدای بیرجند برگزار شد و پیکر پاکش در گلزار شهدای بیرجند آرام گرفت. خواهرش در پیامی دردناک از فقدان او نوشت و دلتنگی‌هایش را به تصویر کشید. امیرحسین که به عشق خدمت به وطن وارد نیروی انتظامی شده بود، در ۵ سال خدمت خود از هیچ تلاشی دریغ نکرد. او به نماز اول وقت و کمک به دیگران اهمیت می‌داد و همواره در پی خدمت به جامعه بود. بارزترین ویژگی‌های اخلاقی او ناموس‌پرستی و عشق به وطن بود. امیرحسین، جوانی که با جان خود از وطن دفاع کرد، یادش همیشه در دل‌ها زنده خواهد ماند. "شهید امیرحسین ابراهیمی" ╭🏴 ╰┈➤ @Sedaye_Enghelab
🌷یاد و خاطره‌ای از محبت و مهربانی🌷 مراسم تشیع علی‌رغم این‌که رسانه‌ای نبود، بسیار شلوغ و باشکوه برگزار شد. همه شرکت کرده بودند؛ از مردم عادی تا بسیجی‌ها و نیروهای نیروی انتظامی. پس از اینکه مراسم تشیع و تدفین تمام شد و همه رفتند، من مانده بودم سر خاک تا کمی با برادرزاده‌ام خلوت کنم. اطراف خلوت شده بود و دیگر از آن ازدحام خبری نبود. پس از اینکه کمی اطراف مزار را تمیز کردم، سر خاک نشستم که ناگهان خانمی مسن با دمپایی و لباس‌هایی مندرس نظرم را جلب کرد. او سر خاک محمد گریه می‌کرد. هر چه به چهره‌اش نگاه کردم، او را نشناختم. کنار او نشستم و بعد از اینکه آرام شد، از او پرسیدم: «خانم، شما محمد را از کجا می‌شناسی؟» او گفت: «من همیشه در پارک جنب کلانتری 120 سید خندان می‌نشینم. محمد هر وقت از آنجا با موتورش رد می‌شد، می‌ایستاد و از من می‌پرسید: خاله، کسی اذیتت نمی‌کند؟ چیزی لازم نداری؟» بعد کمی به من کمک می‌کرد و کمی با من حرف می‌زد و می‌رفت. خاله گفتنش خیلی بدلم می‌نشست. جایی که امثال ما را کسی تحویل نمی‌گیرد، او همیشه با مهربانی با من حرف می‌زد. از دیروز که عکسش را دیدم و فهمیدم که شهید شده، اصلاً حال خودم را نمی‌فهمیدم و انگار دنیا روی سرم خراب شده. امروز از جلو کلانتری با مردم خودم را به بهشت زهرا رساندم تا در مراسم تدفینش شرکت کنم و کمی در کنار مزارش آرام بگیرم. 🎙 راوی: عمه شهید والامقام "شهید محمدعلی دولت آبادی" ╭🏴 ╰┈➤ @Sedaye_Enghelab
🌷دلتنگی دوست شهید🌷 دوستی که سال‌ها در کنار یاسر طاهری بود، با چشمانی اشک‌آلود به یاد او گفت: ما از 10 سال پیش، در دوران آموزشی، با هم دوست شدیم و این دوستی تا امروز ادامه داشت. یاسر جوانی خانواده‌دوست و با ادب، انسانی پاکدامن و مظلوم بود. بعد از فوت برادرش، مادرش خیلی تنها شد. شب شهادتش با مادرش تماس گرفت و گفت که می‌خواهد خانه‌اش را در شهرستان بفروشد و در تهران خانه‌ای بخرد تا مادرش را به آنجا بیاورد و او را تنها نگذارد. آرزوی یاسر خوشحال کردن مادرش بود. هر روز به خدا می‌گویم که مرا هم پیش او ببرد، چون نمی‌توانم دوری بهترین دوستم را تحمل کنم. شهادت: ۱۶ مرداد ماه سال ۱۴۰۰ "شهید یاسر طاهری" ╭🏴 ╰┈➤ @Sedaye_Enghelab